نوشتن از همه چیز

فرهنگ هنر ادبیات و همه چیز

۵ راه برای کنار آمدن با اضطراب

همه آدمها هرازگاهی دچار احساس اضطراب، نگرانی، فشار و استرس می‌شوند. در زیر راه‌هایی برای کنترل این احساسات آورده‌ایم:

۱. متخصص تمدد اعصاب شوید. همه ما فکر می‌کنیم که می‌دانیم چطور باید خودمان را ریلکس کنیم. اما دراز کشیدن جلو تلویزیون یا کامپیوتر ریلکس کردن واقعی نیست. (برحسب چیزی که تماشا می‌کنید یا کاری که انجام می‌دهید، ممکن است حتی فشار عصبیتان را بیشتر هم بکند.) درمورد الکل، موادمخدر یا دخانیات هم همینطور است. شاید به نظر برسد که اضطراب و استرس را تسکین می‌دهد اما این وضعیت ریلکسی کاذب و موقتی است. چیزی که بدن واقعاَ به آن نیاز دارد یک تکنیک تمدد اعصاب و ریلکسیشن است -- مثل تنفس عمیق، تای‌چی یا یوگا -- که تاثیر فیزیکی بر مغز داشته باشد. بعنوان‌مثال، تنفس عمیق به ریلکس کردن یک عصب اصلی که از دیافراگم تا مغز کشیده شده است، کمک کرده و پیامی به کل بدن بفرستد که شل شده و آرام گیرد.

۲. به اندازه کافی بخوابید، خوب غذا بخورید و ورزش کنید. می‌خواهید فکر و بدنتان احساس آرامش کند و برای کنار آمدن با مشکلات زندگی قدرت کافی داشته باشد؟ به اندازه‌ای که بدنتان نیاز دارد بخوابید--نه خیلی زیاد و نه خیلی کم. خوب غذا بخورید: (به جای تقویت انرژی کوتاه‌مدتی که قند و کافئین می‌دهد) از میوه‌ها، سبزیجات، پروتئین و حبوبات استفاده کنید تا انرژی طولانی‌مدت داشته باشید. و ورزش کنید تا اکسیژن را به همه سلول‌های بدن برسانید تا مغز و بدنتان بتواند بهترین عملکرد را داشته باشد.

۳. با دیگران ارتباط برقرار کنید. با دوستان و خانواده وقت بگذرانید. فعالیت‌های سازمان‌یافته عالی هستند اما تفریح معمولی هم خوب است. وقت گذراندن با کسانیکه با آنها احساس نزدیکی می‌کنید، باعث می‌شود احساس پشتیبانی و امنیت کنید. و تفریح و لذتی که همراه آن است باعث می‌شود احساس شادی بیشتر و ناراحتی کمتری کنید. اگر از چیزی احساس اضطراب و نگرانی می‌کنید، حرف زدن درمورد آن با کسی که گوش می‌دهد و اهمیت قائل است باعث می‌شود احساس کنید بیشتر درکتان می‌کنند و بهتر می‌توانید کنار بیایید. ممکن است به شما یادآوری کنند که همه آدمها بعضی اوقات دچار این احساسات می‌شوند و شما تنها نیستید.

۴. با طبیعت ارتباط برقرار کنید. رفتن به پیاده‌روی در پارک یا دوچرخه‌سواری  به هرکسی کمک می‌کند آرامش پیدا کند. (جایی را انتخاب کنید که در آن احساس امنیت کنید تا بتوانید ریلکس شده و از اطرافتان لذت ببرید.) پیاده‌روی، کوه‌نوردی، ادوچرخه‌سواری یا اسکی ورزش‌های بسیار خوبی هم هستند. یکی دو نفر از دوستانتان یا اعضای خانواده را با خود ببرید تا از همراهی با آنها هم لذت ببرید.

۵. مثبت فکر کنید. یک راه عالی برای منحرف کردن ذهن از مشغله‌های روزانه این است که افکارمان را روی چیزهای خوب، زیبا و مثبت متمرکز کنیم. به خودتان اجازه خیال‌پردازی  و تجسم بهترین‌ اتفاقات را بکنید.

نکته: وقتی اضطراب و نگرانی بیش از حد می‌شود، می‌تواند نشانه اختلال اضطراب باشد. برای کسانیکه اختلال اضطراب دارند، کمک گرفتن از یک متخصص اهمیت زیادی دارد. البته این نکات هم می‌توانند مفید باشند اما درمان تخصصی تنها راه برای از بین بردن اختلال اضطراب است.

ژاپن فقط به نه سال تحصیلات اجباری نیاز دارد. سیستم آموزشی ژاپن از شش سال دوران ابتدایی، سه سال راهنمایی و سه سال دبیرستان تشکیل می‌شود.
دوران ابتدایی در ژاپن بسیار سازمان‌یافته اما در عین حال مفرح است و بر مسئولیت اجتماعی و فعالیت‌های گروهی تکیه دارد. دانش‌آموزان ابتدایی ژاپنی که می‌گویند از مدرسه لذت می‌برند از دانش‌آموزان ابتدایی امریکایی که از مدرسه رفتن لذت میبرند بسیار بیشترند. تحصیلات برای آنها تا دوران راهنمایی و دبیرستان که در طول آن مجبورند برای کنکور حفظ‌کردنی‌ها و مسائل ریاضی و علوم سخت و زیادی را متحمل شوند، مشکل نیست.

متوسط سال تحصیل برای افراد ۲۵ سال و بالاتر: 10.6 سال برای خانم‌ها و 10.8 سال برای آقایان (در مقایسه با 1.2 سال برای خانم‌ها و 3.5 سال برای آقایان در هند؛ 12.4 سال برای خانم‌ها و 12.2 سال برای آقایان در ایالات متحده امریکا) می‌باشد. 

در سال ۱۹۸۶، حدود ۹۴ درصد از همه دانش‌آموزان وارد دوره متوسطه شدند (با نسبتی مشابه با امریکا) و ۳۵ درصد از همه دانش‌آموزان دوره دبیرستان به دانشگاه راه یافتند. نسبت اخراج شدن در ژاپن ۱۰ درصداست که این آمار برای ایالات متحده ۲۵ درصد می‌باشد.

حدود 87.6 درصد از همه دانش‌آموزان  در مدارس دولتی درس می‌خوانند. بعضی خانواده‌ها نیمی از درآمد خود را صرف مدارس غیردولتی برای فرزندان خود می‌کنند. 

تعداد دانش‌آموزان رو به کاهش است. در سال ۲۰۰۳، 1.27 میلیون دانش‌آموز از دبیرستان فارغ‌التحصیل شدند که این بالاترین آمار متعلق به سال ۱۹۹۲ و 1.8 میلیون بوده است.

سال تحصیلی ژاپنی و مدرسه

سال تحصیلی ژاپنی حدود ۲۱۰ روز طول می‌کشد—(این میزان در ایالات‌متحده ۱۸۰ روز، در چین ۲۵۱ روز، در کره‌جنوبی ۲۲۰ روز می‌باشد). سال تحصیلی در ژاپن از اواسط ماه آوریل شروع شده و تا آخر مارس طول می‌کشد و به سه ترم تقسیم می‌شود که اولی از آوریل تا جولای، دومی از سپتامبر تا دسامبر و سومی از ژانویه تا مارس می‌باشد. آنها شش هفته تعطیلات تابستانی، دو هفته تعطیلات زمستانی و دو هفته تعطیلات بهاری دارند.

برای اتمام یک مقطع بچه‌ها تاریخ تولد مشخص دارند؛ آنهایی که در ماه مارس متولد شده‌اند به یک سال و آنها که آوریل به دنیا آمده‌اند به سالی دیگر می‌روند. کارشناسان تحصیلی در ژاپن پیشنهاد داده‌اند که شروع سال تحصیلی از ماه آوریل به ماه سپتامبر یا اکتبر تغییر کند تا با باقی کشورها همخوان شوند. 

یک روز مدرسه در ژاپن از ۸ صبح تا ۳ بعدازظهر طول می‌کشد اما در روزهای مختلف متفاوت است. بااینکه طول روز مدرسه به نسبت امریکا بلندتر است اما دانش‌آموزان ژاپنی  معمولاً وقت آزاد و زنگ‌تفریح‌های بیشتری دارند. کلوب‌های ورزشی حتی برای دانش‌آموزان ابتدایی گاهی بچه‌ها را صبح خیلی زود به مدرسه کشانده و باعث می‌شود تا ۶ یا ۷ عصر هم آنجا بمانند. 

ژاپنی‌ها برای شروع دوران تحصیل اهمیت بیشتری قائل هستند تا اتمام آن. وقتی کودکی وارد دبستان می‌شود جشن‌های بزرگی برای او می‌گیرند و هدایای گرانبهایی هم هدیه می‌کنند تا زمانیکه او از دبیرستان یا دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شود.

بچه‌های ژاپنی معمولاً بیشتر به اردوهای آموزشی می‌روند تا بچه‌های امریکایی. آنها را معمولاً برای کشت یا برداشت سیب‌زمینی و برنج به مزارع می‌برند. در بعضی مناطق بچه‌های کلاس پنجمی را به اردوی اسکی و بچه‌های کلاس ششمی را به هیروشیما می‌برند. یکی از اردوهای مدرسه‌ای رایج در توکیو یک تور یک روزه به مناطق جنگ‌جهانی دوم که تونلی 1.6 کیلومتری زیر زمین است و تور یک روزه به دیزنی‌لند توکیو می‌باشد. حدود ۳۰ روز سال تحصیلی آنها در اردو، جشن‌های فرهنگی و سایر مراسم‌ها هستند.

یک هفته مدرسه‌های ژاپن


هفته درسی پنج روزه در سال ۲۰۰۲ در ژاپن بنیان‌گذاری شد. قبل از دهه نود بچه‌ها فقط شنبه‌ها صبح به مدرسه می‌رفتند و در سال ۱۹۹۲ آنها یک هفته در ماه هفته مدرسه داشتند که این مقدار در سال ۱۹۹۵ به دو بار در ماه و نهایتاً در سال ۲۰۰۳-۲۰۰۲ به یک سال تحصیلی افزایش یافت.

هفته پنج روزه منجر به کمتر شدن ساعات کلاس برای کلیه دروس شد. برای جبران بچه‌ها باید سه روز در هفته فعالیت فوق‌برنامه‌ای مثل بدمینتون یا راگبی داشته باشند. گاهی‌اوقات این فعالیت‌ها برای ساعات بعد از مدرسه بچه‌ها و گاهی‌اوقات برای آخرهفته‌ها برنامه‌ریزی می‌شود.

تحقیقات نشان داده است که حدود ۷۰ درصد از همه دانش‌آموزان از هفته پنج‌روزه تحصیلی خوششان می‌آید. درمیان آنهایی که از آن راضی نیستند، بچه‌های ۱۲ ساله‌ای هستند که نگرانند این سیستم جدید جلوی رفتن آنها به یک دانشگاه خوب را بگیرد. سایر مخالفین می‌گویند بدون مدرسه حوصله‌شان سر می‌رود. بعضی والدین شکایت دارند که بچه‌ها زمان زیادی را به بازی‌های کامپیوتری و وقت‌ تلف کردن می‌‌گذرانند و کم بودن زمان مدرسه و درس خواندن اصلاً به نفع آنها نیست. بسیاری مدارس غیردولتی هفته شش روزه درسی دارند.

ایجاد هفته پنج روزه درسی برای خانواده‌ها و جامعه ژاپن به چالشی تبدیل شد زیرا نمی‌دانستند که برای اوقات‌فراغت دانش‌آموزان چه فعالیت‌هایی را باید در نظر بگیرند. در بعضی مناطق کلاس‌های فوق‌برنامه‌ای مثل صنایع‌دستی، سفالگری و بازی‌های خاص برگزار شد. تحقیقات نشان داده است که بچه‌ها بیشتر در تعطیلات آخر هفته خود به فعالیت‌های خارج از منزل می‌پردازند اما هنوز تعداد زیادی از بچه‌ها در خانه به تماشای تلویزیون یا انجام بازی‌های کامپیوتری روی می‌آورند.

هفته پنج‌روزه درسی مقصر بسیاری از ضعف‌های عملکردی در مدرسه شناخته شده است. این روزها بحث زیادی بر سر بیشتر کردن ساعات درسی بچه‌ها، کوتاه‌تر کردن تعطیلی‌ها یا اضافه کردن به ساعات درسی است.

کلاس‌های تمیز در ژاپن

سوجی (پاکسازی مقدس) به زمان  ۱۵ دقیقه‌ای در روز گفته می‌‌شود که همه فعالیت‌های بچه‌ها متوقف شده و همه به تمیز کردن مدرسه کمک می‌کنند. معمولاً معلمین و مدیران هم کمک کرده و به بچه‌ها ملحق می‌شوند.

 

مدارس ژاپن خدمتکار ندارند زیرا دانش‌آموزان و کارکنان همه تمیزکاری را انجام می‌دهند. بچه‌های دبستانی، راهنمایی و دبیرستان همه راهروها، کلاس‌ها و حیاط مدرسه را بعد از ناهار و قبل از رفتن به خانه جارو کشیده و تمیز می‌کنند. آنها حتی پنجره‌ها و توالت‌ها را هم تمیز کرده و سطل‌های زباله را هم تخلیه می‌کنند.
آنها اعتقاد دارند که تحصیل فقط یاد دادن درس‌های مختلف به دانش‌آموزان نیست، همکاری با دیگران، اخلاقیات، حس مسئولیت‌پذیری و رفتار اجتماعی نیز بخشی از آن است. با این روش دانش‌آموزان می‌فهمند که اگر کثیف‌کاری انجام دهند خودشان موظف به تمیز کردن آن هستند به همین ترتیب سعی می‌کنند همه چیز را تمیز نگه دارند.

ساعت ناهار در مدارس ژاپن

همه بچه‌های دبستانی در مدرسه غذا می‌خورند و حدود ۸ درصد از دانش‌آموزان دوره متوسطه هم همینطور. دانش‌آموزان ژاپنی در کلاس درس غذای خود را میل می‌کنند (هیچ بوفه یا کافه‌تریایی در مدارس ژاپن وجود ندارد) و خودشان به آماده کردن و سرو غذا کمک می‌کنند. غذا در سینی‌های مخصوص استیل توسط دانش‌آموزانی که لباس و دستکش مخصوص پوشیده‌اند، سرو می‌شود. غذا معمولاً در آشپزخانه‌ای که در طبقه اول مدرسه قرار گرفته است درست شده و بعد به کلاس‌های منتقل می‌شود.

غذاها معمولاً گوشت قرمز، سیب‌زمینی و سبزیجات؛ نودل مخلوط‌شده با آجیل و طالبی؛ برنج و کاری و سالاد و ترشی؛ سوشی به همراه سوپ و میوه می‌باشد. 

هزینه غذا چیزی در حدود ماهانه 450 دلار در دبستان و 550 دلار در متوسطه می‌باشد. بچه‌ها باید همه چیز بخورند و اگر معلمی کمی برنج یا هر ماده‌غذایی دیگر در ظرف دانش‌آموزی پیدا کند او را مجبور خواهد کرد آن را بخورد.

معاینات پزشکی و سلامتی و تهویه مطبوع در مدارس ژاپن

دانش آموزان بطور اجباری و رایگان مورد آزمایشات پزشکی قرار میگیرند. شنوایی، بینایی، و سیستم تنفسی آنها چک میشود. دندانپزشکان، دندانهای آنها را معاینه میکنند. نمونه ادرار آنها جهت تشخیص دیابت و عفونتهای ادراری به آزمایشگاه فرستاده میشود. یکی از آزمایشات ناخوشایندی که در منزل انجام میگرید پین ورم (PINWORM)  نام دارد.

پین‌ورم‌ها انگل‌های ریزی هستند که موجب خارش مقعد و سایر مشکلات سلامتی می‌شوند. این انگل‌ها در حدود ۴ درصد از همه دانش‌آموزان یافت می‌شود. پین‌ورم در زنان در آپاندیس زندگی می‌کنند و برای تخمک‌گذاری در مقعد ظاهر می‌شوند. برای معاینه آن برای رو روز پشت هم یک نوار چسب مخصوص روی مقعد دانش‌آموز قرار گرفته و نوار چسب‌ها به آزمایشگاه برده می‌شود و زیر میکروسکوپ معاینه می‌شوند. 

در کلاس درس‌های مدارس ژاپن وسیله گرمایش یا سرمایش وجود ندارد. در زمستان، دانش‌آموزان  با کت و کاپشن و کلاه و دستکش سر کلاس می‌نشینند. گاهی بینی و گوش‌هایشان قرمز می‌شود و بخار تنفسشان را می‌توانند ببینند. در ماه جولای کلاس‌های گرم که حتی یک پنکه هم در آن وجود ندارد را تحمل می‌کنند. 

یونیفرم و لباس‌های دانش‌آموزان ژاپنی


بچه‌های کوچک کلاه‌های رنگی سر می‌گذارند و علامت‌هایی به شانه‌هایشان وصل می‌کنند که سال تحصیلی آنها را نشان می‌دهد. در دبستان، معمولاً دانش‌آموزتن یونیفرم تن نمی‌کنند اما برای دوره متوسطه و دبیرستان پوشیدن یونیفرم الزامی است. یونیفرم پسرها یک کت کتانی آبی با شلوار همخوان با آن و یونیفرم دخترها دامن تک رنگ یا چهارخانه تا زانو و یک بلوز سفید ساده یا بلوز سفید با یقه ملوانی است.

یونیفرم تابستان و زمستان دانش‌آموزان ژاپنی با هم متفاوت است. همانطور که انتظار می‌رود بچه‌ها سعی می‌کنند یونیفرم‌هایشان را به شکلی متفاوت بپوشند. دخترها معمولاً یقه بلوزهایشان را برمی‌گردانند یا دامن‌هایشان را بیش از حد بالا می‌کشند تا کوتاه‌‌تر شود. آنها معمولاً در کیف‌های خود لوازم آرایش دارند و بعد از تعطیلی مدرسه از آن استفاده می‌کنند. 

در دوران ابتدایی، دخترها و پسرهای کلاس اول و دوم و سوم جلوی همدیگر سر کلاس لباس‌های خود را عوض کرده و لباس‌های ورزشی‌شان را تن می‌کنند اما پسرها معمولاً چشم‌چرانی نمی‌کنند. دختران در چنین روزهایی دامن می پوشند و در زیر آن شلوار ورزشی تا بتوانند براحتی لباسشان را عوض کنند. اما از کلاس‌ پنجم در اتاقهای جداگانه ای لباس عوض می‌کنند.

قوانین مدارس ژاپن

در ۱۸۷۰، ویلیام الیوت گریفین اعلام کرد که دانش‌آموزان ژاپنی باید با فروتنی، خلاقیت، اطاعت، احترام و ادب خود دل معلم خود را شاد کند. خارجی‌هایی که در مدارس ژاپنی درس خوانده‌اند می‌گویند که این گفته گریفین هنوز در مدارس ژاپن اجرا می‌شود. 

بچه‌هایی که تقلب از آنها گرفته شود، سرشان تراشیده شده و از مدرسه اخراج می‌شدند. 

بچه‌ها در ژاپن آماده بودن را از سن خیلی کم یاد می‌گیرند. در مهدکودک به آنها آموزش داده می‌شود چطور لباس‌های خود را تا کنند و همیشه در یکی از جیب‌هایشان یک دستمال تمیز دارند. در مدرسه به آنها آموزش داده می‌شود که همیشه سه مداد تیز و تراش‌شده روی میزشان داشته باشند--نه دو و نه چهار مداد--و همیشه چسب، خط‌کش و پاک‌کن در جامدادی خود دارند. دانش‌آموزان دوران ابتدایی وقتی وارد مدرسه می‌شوند دمپایی‌های مخصوص پوشیده و کفش‌هایشان را در قفسه‌های جاکفشی می‌گذارند. کوله‌پشتی‌هایشان همه یک‌شکل بوده و همه باید آن را به یک شکل بیندازند. 

مدارس ژاپن قوانین خاصی برای بلندی ناخن و مدل مو دارند. استفاده از لوازم‌آرایش ممنوع بوده و بچه‌هایی که موهای بلند یا رنگ‌شده دارند معمولاً جریمه می‌شوند. 

با کسانی که علائم خود محوری و تک روی از خود بروز می دهند برخورد میشود.

کوله‌پشتی‌های مورد‌علاقه دانش‌آموزان ژاپنی معمولاً از چرم بادوام و ضخیم درست می‌شود که بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ دلار قیمت داشته و در رنگ‌های مختلف موجود هستند. معمولاً وقتی بچه‌ای مدرسه را آغاز می‌کند، پدر و مادربزرگ او برایش کیف مدرسه می‌خرند و از آنها انتظار می‌رود که آن کیف را تا آخر دبستان استفاده کنند.

وسعت کلاس‌های مدارس ژاپن و سازماندهی دانش‌آموزان ژاپنی

تعداد دانش‌آموزان در هر کلاس معمولاً بیشتر از امریکا است. نسبت معلم به شاگردان در ژاپن 1 به 21 است اما یک کلاس عادی دبستان معمولاً ۳۱ تا ۳۵؛ راهنمایی ۳۶ تا ۴۰ و دبیرستان ۴۵ دانش‌آموز دارد. وقتی از معلمین سوال می‌شود که تعداد ایدآل برای دانش‌آموز در یک کلاس چقدر است آنها ۲۱ تا ۲۵ نفر پاسخ می‌دهند. 

معلمین کلاس را به چند گروه‌ تقسیم کرده و سرگروهی برای هر کدام تعیین می‌کند. تاکید بسیاری بر عملکرد هماهنگ گروه وجود دارد. اگر یکی از شاگردان کاری که به او محول شده را انجام ندهد یا طبق گروه رفتار نکند، بچه‌های دیگر اختیار دارند که به او برای همکاری فشار بیاورند. تحقیقات نشان داده است که دانش‌آموزان ژاپنی به طور متوسط حدود یک سوم زمان بیشتری به یادگیری در هر کلاس صرف می‌کنند تا دانش‌آموزان امریکایی.

بچه‌های ژاپنی تکالیف تابستانی زیادی دارند. از گذشته زیاد سوال کردن سر کلاس خجالت‌آور بوده است. سال‌بالایی یا سال پایینی بودن در طریقه برخورد دانش‌آموزان اهمیت زیادی دارد.

تکنولوژی آموزشی در ژاپن

طبق آخرین آمار، در ماه مارس ۲۰۱۰، ۵۶،۰۰۰ مدرسه دولتی در ژاپن از تخته‌سیاه‌های الکترونیکی استفاده می‌کردند. که نسبت به سال گذشته، سه برابر شده است. در یک تحقیق مشخص شد که بین ۳۰ درصد تا ۵۰ درصد از معلمین مدرسه‌هایی که این ابزار را داشتند، طریقه‌ استفاده از آن را نمی‌دانستند. 

در ژاپن می‌توان کلاس‌ چهارم‌هایی پیدا کرد که در آن همه دانش‌آموزان لپ‌تاپ یا تبلت دارند. یکی از بزرگترین موانع در این کلاس‌ها این واقعیت است که بعضی دانش‌آموزان توانایی و مهارت بیشتری نسبت به سایرین دارند. دولت ژاپن تصمیم دارد به هر دانش‌آموز خود یک تبلت بدهد.

آموزش شنا در مدارس ژاپن

تقریباً همه مدارس ژاپن یک حیاط در فضای باز دارند. در دوران ابتدایی آموزش شنا بخشی از برنامه‌درسی دانش‌آموزان است و در طول تابستان نیز به صورت رایگان برگزار می‌شود. هدف آموزش شنا به بچه‌هاست تا بتوانند هم از این ورزش لذت ببرند و هم در مواجهه با آب، ایمنی داشته باشند.

در ماه ژوئن که کلاس‌های شنا آغاز می‌شود، برنامه دقیق و آنچه از بچه‌ها در این کلاس‌ها انتظار می‌رود در اختیار والدین گذاشته می‌شود. بچه‌ها باید از مایوهای مجاز و کلاه شناهایی که اسم و سطح کلاسشان روی آن نوشته شده است استفاده کنند. والدین باید دمای بدن بچه‌ها را هر روز چک کنند و آن را روی کارتی یادداشت کنند تا مشخص شود که فرزندشان آن روز برای شنا کردن از سلامت کافی برخوردار است.

بچه‌ها در مدرسه مایوهای خود را می‌پوشند و دخترها و پسرها از اتاق‌هایی مجزا برای تعویض لباس استفاده می‌کنند. قبل از استفاده از استخر باید حتماً دوش بگیرند و حرکات کششی انجام دهند. معمولاً معلم عادی کلاس شنا را نیز به بچه‌ها آموزش می‌دهد.

دانش‌آموزان در مناطق مختلف باید بتوانند یک مسافت مشخص  مثل ۱۰۰ متر، ۲۰۰ یا ۴۰۰ متر را شنا کنند. اگر نتوانند باید از کلاس‌های خاص تابستانی استفاده کنند.

والدین و مدارس در ژاپن

در تحقیقی که در سال ۲۰۰۵ انجام گرفت مشخص شد که ۸۰ درصد از والدین ژاپنی نگران وضعیت درسی فرزندانشان هستند.

انجمن‌های اولیا و مربیان در ژاپن تحت نظارت مدرسه تشکیل می‌شود و والدین معمولاً فعالیت زیادی در آن دارند. انجمن‌های اولیا و مربیان ژاپن از این لحاظ متفاوت است که مدرسه در ابتدای کار تا ۵۰ دلار از هر یک از والدین دریافت می‌کند و بعدها توقعی از آنها در امور مالی ندارد و بیشتر از آنها انتظار دارد که برای شرکت در جشن‌ها و مراسم‌ها وقت بگذارند.

تحصیلات در ژاپن و مادران

خانواده‌ها در ژاپن اساس و بنیاد برنامه‌های مدرسه هستند و ازآنجاکه پدر خانواده ندرتاً خانه است، بیشتر مسئولیت برای اطمینان از عملکرد خوب بچه‌ها بر عهده مادر خانواده است. اوست ‌که به تکالیف بچه‌ها رسیدگی می‌کند، برای آنها کتاب می‌خواند و حتی بعضی اوقات که بیمار هستند به جای آنها به مدرسه می‌روند و در نیمکت‌های بزرگ مخصوصی که ویژه مادران است می‌نشینند تا فرزندانشان از درس‌های عقب نمانند. اگر بچه‌ای در مدرسه نتواند نمرات خوب بگیرد، این مادرش است که سرزنش می‌شود نه کودک. 

بیشتر حس موفقیت مادران به دستاوردهای فرزندانشان در مدرسه بستگی دارد و او تلاش زیادی برای کمک به آنها می‌کند. درک جامعه از موفقیت یک زن بعنوان یک مادر  تا حد زیادی به عملکرد فرزندان او در مدرسه وابسته است.

مادران ژاپنی همیشه در حال درس یاد دادن به بچه‌هایشان، آماده کردن تنقلات و غذا برای مدرسه آنها، ایستادن در صف برای ثبت‌نام آنها برای امتحانات هستند. او تماشای تلویزیون را بر خود حرام می‌کند تا فرزندش بتواند در آرامش درس بخواند. او همه معلم‌های فرزندش را می‌شناسد، سابقه آنها را بررسی کرده و در مورد موفقیت شاگردهای قبلی آنها تحقیق کرده‌اند. 

مادران بچه‌های ابتدایی در کلاس‌های ورزش و موسیقی آنها هم حاضر می‌شوند تا بتوانند به فرزندانشان کمک کنند که در خانه هم تمرین کنند. بعضی مادران حتی بچه‌های خود را در اولین روز دانشگاه و کار هم همراهی می‌کنند.

اوقات فراغت کم برای دانش‌آموزان ژاپنی

بچه‌های دبستانی اگر خیلی مشغول تکالیف بعد از مدرسه خود نباشند وقت آزاد زیادی برای بازی کردن با دوستانشان بعد از مدرسه دارند. بچه‌های راهنمایی و دبیرستان معمولاً ساعت ۴ بعدازظهر به خانه می‌آیند، یک وعده غذای سبک و سریع می‌خورند و معمولاً سه بار در هفته در کلاس‌های فوق‌العاده که از ۵ تا ۱۰ شب است شرکت می‌کنند. گاهی‌اوقات در روزهای تعطیل آخرهفته هم کلاس فوق‌العاده دارند.

بچه‌های دبستانی دو تا سه بار در هفته شدیداً درگیر هستند و دختران معمولاً در کلاس‌های باله، رقص و پیانو شرکت می‌کنند و پسرها معمولاً بیس‌بال یا کاراته کار می‌کنند. هم دختران ، هم پسران در کلاس‌های انگلیسی، خطاطی، حساب یا شنا شرکت می‌کنند. 

یکی از بزرگترین تراژدی‌های سیستم آموزشی ژاپن این واقعیت است که بچه‌ها و نوجوانان همیشه در حال درس خواندن هستند و زمان کمی برای تفریح دارند. وقت استراحت آنها بسیار کم بوده و می‌بایست بعد از مدرسه به سرعت برای کلاس‌های فوق‌برنامه خوب آماده شوند. 

زندگی در دوران دبیرستان

دبیرستان در ژاپن تعطیلات تابستانی کوتاه‌تر اما تعطیلات زمستانی بلندتری نسبت به امریکا دارد. در یک روز مدرسه، دانش‌آموزان ژاپنی به طور متوسط از ۸:۳۰ صبح تا ۴ بعدازظهر در مدرسه حاضر می‌شوند و برحسب مدرسه‌ای که می روند، ۲ تا ۶ ساعت تکلیف در منزل دارند. خیلی از آنها در کلاس‌های فوق‌العاده عصر شرکت می‌کنند و در تعطیلات آخر هفته شدیداً سرگرم فعالیت‌های ورزشی هستند.

دبیرستان‌های در ژاپن رتبه‌بندی شده‌اند و دانش‌آموزان هر دبیرستان با یونیفرم‌هایشان شناخته می‌شوند. آنهایی که به دبیرستان‌های رتبه پایین می‌روند کاملاً مشخص هستند و معمولاً پیشرفت در زندگی آینده برای آنها سخت‌تر خواهد بود. 

تحقیقات نشان داده است که دانش‌آموزان دبیرستانی بیشتر از کار در می‌روند. در یک آمارگیری مشخص شد که نیمی از سال‌آخری‌های دبیرستان کمتر از ۲ ساعت خارج از مدرسه درس می‌خوانند و یکی از هر ۵ نفر آنها اصلاً هیچ درسی در خانه نمی‌خواند.

بچه‌ها و نوجوانان ژاپنی و تلفن‌همراه

براساس آمار دولتی در سال ۲۰۰۸، ۳۱ درصد از بچه‌های دبستانی همراه خود موبایل دارند. شرکت DoCoMo Mo یک خط تولید برای موبایل‌های مخصوص بچه‌های کوچک دارد که نرم‌افزار روی آنها از کتا‌ب‌های مصور تا برنامه‌های درسی برای کمک به یادگیری آنها در خود دارد. در سال ۲۰۰۱، فقط ۱۰ درصد از بچه‌های دبستانی و راهنمایی تلفن‌همراه داشتند.

اما تا سال ۲۰۰۸ این میزان به ۶۰ درصد رسید و تقریباً نیمی از آنها از تلفن‌همراه خود برای فرستادن ۲۰ ایمیل یا بیشتر در روز استفاده می‌کردند اما ندرتاً از آن برای حرف زدن بهره می‌بردند و ۹۶ درصد از دانش‌آموزان دبیرستانی  از تلفن‌همراه استفاده می‌کنند که زمان استفاده آنها برای پسرها به طور متوسط ۹۲ دقیقه و دخترها ۱۲۴ دقیقه بوده است.

تلفن‌همراه در مدارس ژاپن

دانش‌آموزان معمولاً زیر میز خود مشغول فرستادن ایمیل و اس‌ام‌اس یا حتی عکس گرفتن هستند. حتی در مدارسی که تلفن‌همراه ممنوع است، متوقف شدن کلاس درس بخاطر زنگ موبایل دانش‌آموزان کاملاً عادی است. در تحقیقی که در سال ۲۰۰۴ انجام گرفت، ۷۰ درصد از دانش‌آموزان  گفتند که در کلاس از تلفن خود برای فرستادن اس‌ام‌اس یا حرف زدن استفاده کرده‌اند. 

در ژانویه ۲۰۰۹، وزارت آموزش بیانیه‌ای برای ممنوعیت آوردن تلفن‌همراه توسط دانش‌آموزان به مدرسه صادر کرد. از آن زمان، بیش از ۹۰ درصد از دبستان و دبیرستان‌های این قانون را داشتند. اعتراض به این بیانیه از طرف والدینی بود که دوست داشتند فرزندانشان برای ایمنی و امنیت موبایل خود را همراه داشته باشند. براساس بیانیه وزارت‌آموزش، والدینی که بر این مسئله اصرار دارند، باید درخواست کتبی به مدرسه بفرستند. 

در سال ۲۰۰۸، ژاپن قوانین جدیدی اعلام کرد که به موجب آن استفاده تلفن‌همراه در مدارس دولتی ممنوع بود که البته آنها می‌توانستند تلفن‌های خود را همراه داشته باشند اما نمی‌توانستند از آن استفاده کنند.  بسیاری تصور می‌کردند که این قانون، قابل‌اجرا نیست.

تحقیق که در ماه مارس ۲۰۰۴ انجام گرفت مشخص کرد که ۷۰ درصد از دبیرستان‌ها به دانش‌آموزان اجازه می‌دهند تلفن‌همراه‌هایشان را با خود به مدرسه بیاورند. از اینها حدود ۹۰ درصد خاموش بودن تلفن‌ها در کلاس‌های را الزامی قرار دادند.

دانش‌آموزان پُراسترس ژاپنی

در تحقیقی که در سال ۱۹۹۶ در اوزاکا انجام گرفت مشخص شد که ۸۰ درصد از دانش‌آموزان دبیرستانی احساس استرس دارند، ۸۶ درصد به اندازه کافی نمی‌خوابند و ۴۰ درصد در شب کمتر از ۶ ساعت خواب دارند.

یک دانش‌آموز ژاپنی که تمام تعطیلات سال نو خود را به درس خواندن گذرانده بود می‌گوید: «اینقدر سخت درس خواندن باعث می‌شود گاهی احساس بدبختی کنم. اما در این زمان‌ها خودم را تشویق کرده و می‌گویم صبر کن و نتیجه‌اش را ببین.» 

کودکان با نیازهای خاص و ناتوانی‌های یادگیری با بچه‌های دیگر در یک کلاس می‌نشینند اما در کلاس‌های دیگری که به نیازهای خاص آنها توجه اکید می‌شود نیر شرکت می‌کنند. 

بچه‌های باهوش ژاپنی


در سال ۱۹۹۵، یک کودک ۹ ساله ژاپنی در کنکور دانشگاه لویالا قبول شد. یک سال بعد، در سن ۱۰ سالگی از آن دانشگاه فارغ‌التحصیل شد.

این کودک می‌توانست از ۸ ماهگی، تیتر‌های تلویزیون را بخواند و در یک سالگی می‌توانست از منو رستوران غذا سفارش دهد. مادرش از او خواسته بود که در مکان‌های عمومی صحبت نکند چون از خیره شدن مردم خسته شده بود. در سن ۴ سالگی به او گفته شده بود که حافظه تصویری و IQ برابر با ۲۰۰ دارد. او در حومه شیکاگو بزرگ شده بود و عاشق ریاضیات و موسیقی بود.

یک پسر ۱۲ ساله ژاپنی دیگر نیز موفق شد در مسابقات جهانی ریاضی صاحب مقام برجسته شود. او وقتی در دوران دبستان بود، با پدر خود که پزشک بود، ریاضیات دوران راهنمایی و دبیرستان را می‌خواند.

پسر ژاپنی دیگری در ۹ سالگی در دانشگاه شیکاگو پذیرفته شد و با بالاترین مقام در سن ۱۲ سالگی از آنجا فارغ‌التحصیل شد و به اولین نفری بدل شد که از آن دانشگاه مدرک دکترا دریافت کرده بود. 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393ساعت 8:1  توسط هرشنبه  | 

۹ نکته زندگی که منجر به خوشبختی می‌شود

آیا واقعاَ شاد هستید؟ آیا اصلاً می‌دانید شاد بودن به چه معنی است و برای رسیدن به خوشبختی چه باید کرد؟ این سوالات برای کسانیکه به دنبال خوشبختی هستند خیلی مهم است. اگر می‌خواهید شاد باشید باید درک کنید که می‌توانید شاد باشید و باید شاد باشید. خیلی‌ها به‌اشتباه باور دارند که لیاقت خوشبختی را ندارند و بدبختی خود را بعنوان سرنوشتشان پذیرفته‌اند. حقیقت این است که خوشبختی، مثل هر چیز دیگری در زندگی، باید پرورانده شود. در زیر به چند نکته برای رسیدن به خوشبختی در زندگی اشاره می‌کنیم.

۱. بدانید که چه چیزی شادتان می‌کند. هرکسی برای رسیدن به شادی و خوشبختی نیازهای خاصی دارد و چیزی که باعث شادی یک نفر می‌شود، ممکن است برای دیگری اینطور نباشد. باید با خودتان بیشتر آشنا شوید و نگران این نباشید که امیال و خواسته‌هایتان با هم‌نوعانتان متفاوت است یا خیر.

۲‌. برای رسیدن به اهدافی که باور دارید شادتان می‌کنند، برنامه‌ریزی کنید. وقتی اهدافتان را دنبال می‌کنید، روحیه‌ بهتری خواهید داشت و بخاطر دنبال کردن چیزی که برایتان اهمیت دارد،  احساس بهتری به خودتان پیدا خواهید کرد.

۳. دور و برتان را با آدم‌های شاد پر کنید. وقتی اطرافتان پر از آدم‌های ناامید و افسرده باشد، خیلی راحت دچار افکار منفی می‌شوید. برعکس، وقتی دور و بر آدمهای شاد باشید، روحیه مثبت آنها در شما نیز اثر خواهد گذاشت.

۴. وقتی چیزی خوب پیش نمی‌رود، به جای افسوس خوردن به دنبال راه‌حل باشید. افراد شاد و خوشبخت اجازه نمی‌دهند که موانع زندگی بر روحیه آنها تاثیر بگذارد زیرا می‌دانند که با کمی فکر کردن می‌توانند وضعیت موجود را به نفع خود تغییر دهند.

۵. هر روز چند دقیقه به چیزهایی که شادتان می‌کند فکر کنید. این چند دقیقه فرصت لازم برای متمرکز شدن روی نقاط مثبت زندگی را به شما می‌دهد و شما را به خوشبختی و شادی طولانی می‌رساند.

۶. همچنین خیلی مهم است که هر روز زمانی را به انجام کار خوب برای خودتان اختصاص دهید. چه مهمان کردن خودتان به یک ناهار خوشمزه باشد، چه یک حمام طولانی گرم، یا صرف کردن زمان بیشتری برای ظاهرتان، با این کارها روحیه‌تان بسیار بهتر خواهد شد.

۷. پیدا کردن نکاتی خنده‌دار در موقعیت‌های مختلف راهی برای رسیدن به شادی و خوشبختی است. بااینکه زمان‌هایی وجود دارد که نیازمند این است که جدی باشید، اما در مواقع مناسب راهی برای شوخی و شوخطبعی پیدا کنید تا همه چیز برایتان مفرح‌تر به نظر برسد.

۸. حفظ سلامتی یک راه عالی دیگر برای رسیدن به خوشبختی است. داشتن اضافه‌وزن یا نخوردن غذاهای سالم و مغذی می‌تواند تاثیری منفی بر روحیه شما داشته باشد. علاوه‌براین، ورزش یکی از راه‌های شناخته‌شده برای تولید اندورفین در بدن است که مسئول ایجاد احساس شادی است.

۹. و آخر اینکه، خیلی مهم است که درک کنید شما شایسته خوشبخت شدن هستید. آنهایی که باور دارند لیاقت خوشبختی را ندارند، به طور ناخود‌آگاه، تلاششان برای دست یافتن به خوشبختی را خراب می‌کنند. درصورت لزوم هر روز به خودتان بگویید که لیاقت شاد بودن را دارید و به راهکارهایی برای رسیدن به شادی و خوشبختی فکر کنید.

تعریف خوشبختی بسیار دشوار است اما اکثر افراد می‌دانند که شاد و خوشبخت هستند یا خیر. افراد زیادی باور دارند که خوشبختی شکلی از شانس است و بعضی افراد سرنوشتشان این است که شاد و خوشبخت باشند، درحالیکه در سرنوشت بعضی دیگر بدبختی نوشته شده است. حقیقت این نیست. همه آدمها می‌توانند با بکارگیری این نکات به موفقیت و شادی در زندگیشان دست یابند. بااینکه این نکات بسیار جزئی و ساده بودند اما کمکتان می‌کنند هر روز قدم جدیدی برای رسیدن به خوشبختی بردارید.

درست مثل انسانها، سیب و پرتقال هم از یک خانواده هستند اما آنقدر با هم تفاوت دارند که مقایسه کردن آنها با هم هیچ دلیلی ندارد.

همه ما با اینکه با هم متفاوت هستیم اما میل زیادی به مقایسه خود با دیگران داریم. این طبیعت و ذات انسان است و بااینکه یاد گرفتن از دیگران بخش مهمی از تصمیمگیریهای انتقادی است، مقایسه اگر برای تقویت یک تصویر بدن منفی یا غیرواقعبینانه استفاده شود، میتواند عادتی بسیار ناسالم باشد.

مراحل

۱. تشخیص دهید که مقایسه کردن خودتان با دیگران عادت بدی است.

جامعه گاهی اوقات پوستهای بیعیب، چشمهای درشت، لبهای قلوهای، بینی کوچک، دندانهای سفید و مرتب، موهای براق و نرم، اندام زیبا و متناسب و لباسهای فوقالعاده را برای خانمها نشان میدهد و آنها را شاد معرفی میکند. همچنین مردها را قدبلند، با پوستهای خوب، شکم عضلانی و لباسهایی با طراحیهای عالی نشان داده و این را بعنوان تعریفی از مرد شاد قلمداد میکند. جامعه شدیداَ در شستشوی مغزی مردم برای باور اینکه باید ظاهری خاص داشته باشند، رفتاری خاص از خود نشان دهند، آدمی خاص باشند بسیار موفق است درحالیکه در واقعیت هر کدام است ما کاملاَ متفاوت هستیم. کاری که جامعه انجام میدهد دستهبندی کردن آدمهاست و میخواهد که باور کنید چون سبک زندگیتان ایدآل نیست، حق کمتری برای شاد بودن دارید. به همین دلیل است که زنان و مردان زیادی به جراحی پلاستیک روی میآورند، از جامعه خود را دور نگه میدارند، یا با این تصور بزرگ میشوند که ایرادی دارند. مقایسه کردن خودتان با دیگران، مخصوصاَ هنرپیشهها، راهی عالی برای تخریب اعتمادبهنفستان است. درآخر این به آرزوی همیشگیتان تبدیل میشود که فردی دیگر در موقعیتی دیگر میبودید. این چیزها شما را به هیچ کجا نمیرساند، زمان زیادی را از شما هدر میدهد و شما را از نظر روانی بر هم میریزد.

۲. تشخیص دهید که هر فرد متفاوت است.

هیچکس نمیتواند بدون اینکه خودتان بخواهید، باعث شود احساس حقارت کنید. 

آدمها زاده شدهاند که متفاوت باشند؛ هیچ دو نفر از ما نیستند که دقیقاَ شبیه هم باشند. ما دیدگاههای متفاوتی داریم، درمورد مسائل متفاوت فکر میکنیم، تجربههای متفاوتی داریم و عواطف متفاوتی را حس میکنیم. حتی دوقلوهای همسان هم با هم تفاوت دارند. همه ما همیشه جای پیشرفت داریم؛ هیچکس بیعیب نیست، چه درونی و چه بیرونی. بااینکه خیلیها میخواهند خلاف این فکر کنند اما انسان کامل وجود ندارد. بهتر است اجازه ندهید آدمها به مغزتان نفوذ کنند  و خودتان هم نسبت به آنچه در حق دیگران انجام میدهید هوشیار باشید. 

۳. از اینکه خودتان باشید نترسید.

هر سایز، رنگ، مذهب، جنسیت، نژاد یا گرایش حنسی که داشته باشید، از اینکه خودتان باشید نترسید. هیچکس جز خودتان اجازه این را ندارد که به شما بگوید چه بکنید و چه نکنید، چطور فکر کنید و چه اعتقاداتی داشته باشید. فقط یک نسخه از شما وجود دارد. هیچکس حق بیشتری نسبت به دیگری برای زندگی ندارد. همه آدمها یکسان وارد دنیا میشوند؛ همه ما پیر میشویم، احساس میکنیم، تحلیل میکنیم، و بالاخره میمیریم، پس هیچکس خاصتر از دیگری نیست. اگر فراموش کردهاید که که هستید، دوباره خودتان را پیدا کنید.

۴. ببخشید و درس بگیرید.

یاد بگیرید که تشخیص دهید کینه به دل گرفتن فقط شما را از چیزی که از زندگی میخواهید دور خواهد کرد. باید بتوانید کینههایتان را دور انداخته و خودتان را آزاد کنید. تحلیل کرده و بفهمید که چه چیزی موجب آزارتان بوده است و دیگر اجازه ندهید در زندگیتان اتفاق بیفتد.

۵. درک کنید که همه چیز ممکن نیست.

شاید این را شنیده باشید که میگویند غیرممکن وجود ندارد. در واقعیت این فقط نوعی انکار ، امید واهی است. شما قادر به پریدن، تغییر آب و هوا، سفر در زمان، تغییر گذشته، زندگی جاودانی، تغییر دیگران مگر به خواست خودشان،  سازگاری و کنار آمدن با همه آدمها یا تبدیل شدن به فردی دیگر نیستید. چیزهای بسیار دیگری نیز وجود دارند که در واقعیت ممکن نیست اتفاق بیفتند. پس خودتان باشید و قدردان باشید.

۶. یاد بگیرید با تغییر کنار بیایید و آن را بپذیرید.

هرچه که موجب شادی شما شود، برایتان خوب است. اگر احساس میکنید که نیاز به پیشرفت دارید و برای خودتان هدفی دستیافتنی تعیین کردهاید، به دنبالش بروید. اگر باور دارید که واقعاَ نیاز به تغییر دارید، همین الان دست به کار شوید. از انجام آن مطمئن باشید چون چیزی است که موجب شادی خودتان خواهد شد نه اینکه دیگران را تحتتاثیر قرار دهید. مثلاَ اگر قسم نخوردن باعث میشود احساس بهتری پیدا کنید، دیگر قسم نخورید. مدیتیشن را یاد بگیرید. به دیگران کمک کنید. یک مهارت تازه یاد بگیرید. سرعت خواندنتان را بالا ببرید. یاد بگیرید چطور ادبی بنویسید، با دیگران مهربانتر باشید، بیشتر تفریح کنید، سریعتر بدوید، بهتر آرایش کنید، لباسهایی را پیدا کنید که برای اندامتان متناسبتر باشند، برای ترفیع رتبه در محلکار بیشتر تلاش کنید، زمانتان را بهتر مدیریت کنید، از ایدآلگرایی دست بردارید و … این کارها را به این دلیل انجام دهید که احساس بهتری پیدا میکنید نه اینکه احساس بدی به خودتان دارید. این زندگی شماست.

نکات

۱. از اولویت دادن به خودتان نترسید. شما هم نیازهایی دارید. از خودتان مراقبت کنید. اگر عادت دارید همیشه تمایلات دیگران را برآورده کنید، یاد بگیرید که چطور این عادت را کار بگذارید. 
۲. چند دوست مشترک پیدا کنید.
۳. اینکه خودِ واقعیتان باشید بهتر است از کپی فردی دیگر بودن.
۴. یاد بگیرید صبور باشید و دیگران را بپذیرید. این تمرین زیادی میخواهد اما در طولانی مدت به نفع همه خواهد بود.
۵. درک کنید که خیلی روشها برای خیلیها خوب است اما نه برای شما. وقتی این اتفاق میافتد، دست نکشید. باز تلاش کنید.
۶. از تجربیاتتان درس بگیرید.
۷. اگر هنوز راهی برای خالی کردن عصبانیتها و خستگیها، ناامیدیها و نگرانیهایتان ندارید، راهی پیدا کنید--مثل نوشتن خاطرات، ورزش، موسیقی، حرف زدن با کسی که به او اعتماد دارید.
۸. بهتر است الان انجامش دهید تااینکه در آینده فکر کنید و از خودتان بپرسید، «اگر میشد؟». بهتر است آسیب ببینید تا اینکه بعدها بفهمید که زندگی یکنواخت و بیهودهای داشتهاید. 
۹. برای خیالپردازی هیچوقت دیر نیست و برای رسیدن به آرزوهایتان هم همینطور. 
۱۰. خیلی چیزها میتوانند یک شبه انجام شوند یا تغییر کنند؛ خیلی چیزها هم نمیتوانند. مثلاَ ترک بعضی عادتها ممکن است فوقالعاده سخت باشند. اما نباید ناامید شوید. مقایسه کردن خودتان با دیگران عادت بسیار بدی است که خیلیها دارند. تغییر آن به زمان زیادی نیاز دارد اما نباید دلسرد شوید. 
۱۱. اگر تابحال به دست کشیدن از زندگی فکر کردهاید اما فکر آن را از سر بیرون کردهاید، دلیل آن این است که درونتان امید وجود دارد. به همان امید بسنده کنید. همیشه در هر کاری که انجام میدهید، امید داشته باشید.

هشدارها

۱. جنگیدن با خودتان فقط اتلاف وقت، انرژی و اعتمادبهنفس است.
۲. اجازه ندهید دیگران  شما را با کسی دیگر مقایسه کنند.
۳. فشار بیهوده به خودتان وارد نکنید. بگذارید بقیه هم سهمشان را انجام دهند. اگر اینکار را نکردند، مجبورشان کنید. اگر باز هم نکردند، فراموششان کنید. اگر مسئولیتهای زیادی دارید، ممکن است نتوانید کارهایی که واقعاَ دوست دارید یا میخواهید را انجام دهید.
۴. همیشه روحیهای قوی داشته باشید که کمکتان کند به جای مقایسه کردن خودتان با دیگران و ناامید شدن در زندگی، برای ادامه راه امید داشته باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 8:33  توسط هرشنبه  | 

واقعیاتی درمورد کارما (karma)

"وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد
وقتی می میرد مورچه ها او را می خورند
یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد
اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیو نها درخت کافی است
زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند
در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید
شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد
زمان از شما قدرتمندتر است
پس خوب باشیم و خوبی کنیم که دنیا جز خوبی را بر نمی تابد.."

 

بعنوان یک روح، شما جاودانه هستید. زندگی گذشته، حال و آینده‌ای دارید. برای اینکه در لذت، عشق و هوشیاری رشد کنید، در یکسری بدن‌های فیزیکی متجلی می‌شوید تا موجودیت‌های مختلف را تجربه کنید. هر دو جنسیت و همه نژادها، مذاهب و قومیت‌ها را در طول زمان‌های مختلف زندگی تجربه خواهید کرد.

تعریف کارما (karma) : کارما به این معنا است که در این زندگی یا زندگی‌های دیگرتان، «وقتی می‌کارید، حتماً درو خواهید کرد» تاجاییکه عواقب کامل اعمال خود را درک کنید. کارما اصل علت و معلول، کنش و واکنش، عدالت کیهانی و مسئولیت فردی است. کارما برای سوق دادن شما بعنوان روح در سفر فردی‌تان در کیهان آغاز می‌شود. کارما زمانی به پایان می‌رسد که در توانایی خود برای عشق ورزیدن، کامل شده باشید.

در زیر به اصول کارما که بر زندگی روی زمین حکمرانی می‌کند اشاره می‌کنیم:

۱#: کارما با تجربه آموزش می‌دهد نه با تنبیه

بااینکه ممکن است مثل تنبیه به نظر برسد اما هدف کارما یاد دادن است نه تنبیه کردن. خیلی‌وقت‌ها بهترین راهی که از طریق آن یاد می‌گیریم این است که همان نوع رنجی که به دیگران وارد کرده‌ایم را تحمل کنیم.

۲#: همه ما اینجاییم تا درس‌هایی که کارما یادمان می‌دهد را یاد بگیریم.


همه ما اینجاییم تا درس‌هایی را بعنوان موجوداتی معنوی در شکلی انسانی یاد بگیریم. این درس‌ها برای کمک به رشد ما به سطوح بالاتری از عشق، لذت و هوشیاری طراحی شده‌اند. این درس‌ها به ما یاد می‌دهند که «همیشه عشق را انتخاب کنیم»، «همه را ببخشیم» و «شاد زندگی کنیم». وقتی نمی‌توانیم عشق را انتخاب کنیم، بخشش از خودمان نشان دهیم، تحمل و بردباری را یاد بدهیم یا دلسوزی کنیم. کارما برای برگرداندن ما به راه این درس‌ها مداخله می‌کند.

۳#:  ما کارما را «فراموش می‌کنیم» تا ببینیم یاد گرفته‌ایم یا نه.

قبل از اینکه وارد این جهان شویم، قبول کرده‌ایم که خودمان را در راه همه چیزهایی که باید یاد بگیریم قرار دهیم. وقتی به اینجا رسیدیم، قبول کردیم که آن را «فراموش کنیم». هدف «فراموش کردن» این است که دلمشغول جامعیت گذشته نشویم و در عین حال مطمئن شویم که درس‌هایمان را یاد گرفته‌ایم.

۴#: کارما غیرشخصی، منطقی و قابل‌پیش‌بینی است.

کارما به شما این فرصت را می‌دهد که به استقبال سطح‌های بالاتری از عشق و محبت بروید. کارما غیرشخصی عمل می‌کند: برای همه، همیشه و بدون استثنا صدق می‌کند. بسیار منطقی است: چیزی که برداشت می‌کنید دقیقاً به همان اندازه‌ای است که کاشته‌اید. کارما به همان اندازه قوانین جاذبه قابل‌پیش‌بینی است: چیزی که برای شما اتفاق افتاده است، نتیجه خالص چیزی است که در حق دیگران کرده‌اید.

۵#: کارما کاملاً عادلانه است و عدالت عمومی ایجاد می‌کند.


هر موقعیتی که ظاهراً ناعادلانه به نظر می‌رسد دقیقاً در موقعیت تناسخ قرار دارد. بعنوان مثال، امروز هیچ فرد معصومی در زندان وجود ندارد، همه آنها به دلیلی آنجا هستند. اگر در زندگیشان معصوم به نظر می‌رسند، به این دلیل است که در زندگی گذشته‌شان گناهکار بوده‌اند. آنها نمی‌توانند درک کنند که علت این زندگی‌شان، تاثیر زندگی قبلی‌شان بوده است که گناهکار بوده‌اند.

۶#: کارما باعث می‌شود اعمالمان را با عواقب آن مرتبط بدانیم.

علت این زندگی(های) همیشه تاثیر زندگی گذشته است. هدف کارما این است که اطمینان یابد اعمالمان (علت) را با عواقب آن (معلول-اثر) مرتبط بدانیم. این خداوند متعال است که به هر روح کمک می‌کند خود را با تجربه کسب کردن به بالاترین درجه توان معنوی خود برساند. این تجربیات ماست که به ما قانون عشق را می‌آموزد.

۷#: کارما به ما مسئولیت‌پذیری می‌آموزد.

هدف کارما این است که همه تجربیاتی که برای وارد شدن به سطح‌های بالاتری از عشق، لذت، هوشیاری و مسئولیت‌پذیری نیاز داریم، به ما بدهد. کارما به ما یاد می‌دهد که برای همه شرایط زندگی‌مان، چه گذشته، چه حال و چه آینده، مسئول هستیم.

۸#: کارما عشق و محبت به همه را به ما می‌آموزد.

خودتان را مرکز دنیا ببینید. همه چیز را بخشی از خودتان ببینید. وقتی تصور کنید کاری که در حق دیگری انجام می‌شود در حق خودتان انجام شده است، حقیقت بزرگ را خواهید فهمید. تحمل و شکیبایی در عشق و محبت را باز می‌کند.

۹#: کارما ما را به سمت یکپارچگی با جهان سوق می‌دهد.


کارما مجبورمان می‌کند فراتر از خودمان را ببینیم تا خودمان را همانطور که هستیم ببینیم (شناخت خود). وقتی خود را کامل فهمیدیم، می‌توانیم الوهیت خود (شناخت خدا) و یکپارچگی‌مان با کل هستی را ببینیم.

۱۰#: کارما ما را به سمت خدمت کردن و بعد عشق ورزیدن سوق می‌دهد.

کارما ما را به سمت خدمت کردن سوق می‌دهد. خدمت کردن--همکاری با خدا--بهترین نمایانگر عشق است. عشق یعنی خدمت: خدمت کردن انتخاب خودتان است. وقتی مسئولیت کامل زندگی‌تان را پذیرفتید، خود را روحی در خدمت به زندگی خواهید دید. وقتی اینکار را بکنید، یک همکار واقعی خدا خواهید شد.

۱۱#: درک کارما رمز هماهنگی است.

اعتقاد به کارما زندگی را پاک، قوی، آرام و شاد می‌کند. فقط اعمال خودمان می‌توانند مانع ما شوند؛ فقط کارهای خودمان می‌توانند مقیدمان کنند. وقتی بگذاریم این واقعیت را تشخیص دهیم، آزاد خواهیم بود. طبیعت نمی‌تواند روحی را که با خرد قدرت یافته است را به بردگی بکشد.

۱۲#: برای هر سوالی، پاسخ همیشه عشق است.

عشق محل تولد ما، پناه آخرمان و دلیل زندگی‌مان است. اگر تشخیص دهیم که محبت و عشق مقصد نهایی سفر ماست، قلب جهان به ما پاسخ می‌دهد. کارما به ما نشان می‌دهد که عشق پاسخ همه سوال‌هاست.

چه با کلوزاپی نزدیک به دوربین عکس گرفته باشید یا به جای عکس خودتان عکس یک ستاره معروف را گذاشته باشید، عکس پروفایل شما حرف‌هایی درمورد شما برای گفتن دارد!

این روزها وقتی مردم عکس زیبایی می‌بینند، دیگر نمی‌گویند «آن را قاب بگیر»، درعوض می‌گویند «باید این عکس را بگذاری برای عکس پروفایلت»َ. همه ما دوست داریم در عکس پروفایلمان بهترین ظاهر خودمان را داشته باشیم.

پروفایل شبکه‌های اجتماعی مثل MySpace، Twitter، Youtube، Flickr، Facebook و امثال آن به وسیله‌ای تبدیل شده‌اند که خیلی از ما بعنوان راهی برای نشان دادن خودمان و ارتباط برقرار کردن با جهان از آن استفاده می‌کنیم.

عکس پروفایلمان هم همان تاثیر اولیه درمورد ماست: عکسی برای ارائه خلاصه‌ای از آنچه که هستید. براساس گفته‌های آلن پیس (Allan Pease)، متخصص زبان بدن، برای گذاشتن اولین تاثیر روی مخاطب فقط یکبار فرصت دارید. به گفته او، «این عکس در ذهن افراد حک می‌شود و به راحتی از بین نمی‌رود». 

او ادامه می‌دهد، «در ارتباطات رودررو، مردم صدای شما را می‌شنوند و زبان بدنتان را می‌خوانند. آنها در ۴ دقیقه اول، ۹۰ درصد از تاثیر اولیه خود را از شما می‌گیرند. اما در شرایط آنلاین، عکس پروفایل شما تنها راه ایجاد این تاثیر در ۴ دقیقه اول است.

چطور عکس پروفایلتان را تقویت کنید!

برای اینکه بفهمید عکستان درمورد شما چه می‌گوید، باید آن را تجزیه کنیم: شما در آن عکس مشغول چه کاری هستید؟

در تحقیقی که در دانشگاه بیرمینگهام در انگلستان انجام گرفت مشخص شد که برخلاف آنچه تصور می‌شود، مردان نسبت به زنان تا ۵۰ درصد بیشتر عکس‌های خود را دستکاری می‌کنند.

دکتر دوریس مکیلواین (Doris McIlwain) روان‌شناس شخصیت در دانشگاه مک‌کواری می‌گوید، «استفاده از فتوشاپ برای از بین بردن چین و چروک‌ها، دستکاری سایز عکس و تغییر رنگ عکس چند مورد از راه‌های تقویت عکس‌ هستند که سعی در پنهان کردن ناباوری نسبت به خود دارد.»

تکنیک‌های مختلف

همه ما تصویری از خود به معرض نمایش می‌گذاریم و می‌خواهیم که آن تصویر، ظاهری بهبودیافته از خودمان باشد. اما آنچه مردها و زن‌ها از خود به جا می‌گذارند ذاتاً متفاوت است.

دکتر پیس می‌گوید، «مردها بیشتر عکسی می‌گذارند که نشان می‌دهند بسیار صمیمی، قابل نزدیک شدن و زیرک هستند. در عکس‌های آنها معمولاً ساعت و ماشین‌های زیبا و فانتزی دیده می‌شود، درحالیکه زنان معمولاً سعی دارند در عکس‌های خود توانایی خود در ارتباط را نشان دهند به همین دلیل معمولاً عکس‌هایی با حیوانات خود، دوستانشان، فرزندان یا همسرشان را می‌گذارند.»

به همین ترتیب، تفاوتی عمده بین تصاویر ارائه شده از افراد در سنین مختلف وجود دارد. نوجوانان و جوانان معمولاً از عکس‌های خود در گردهمایی‌ها و مهمانی‌ها استفاده می‌کنند. دکتر مکیلواین می‌گوید، «این افراد خود را بیشتر از طریق ارتباطات اجتماعی خود می‌شناسند و می‌شناسانند.»

اکثر عکس‌هایی که در آن فرد مستقیم به دوربین نگاه می‌کند متعلق به کسانی است که هنوز شخصیت‌هایی بچگانه دارند. دکتر پیس می‌گوید، «آنها به توانایی‌های خود اعتماد کامل دارند.» افرادی که از عکس‌های کارتون، پوسترها و سایه‌ها استفاده می‌کنند یا اصلاً برای پروفایل خود عکس نمی‌گذارند، معمولاً افرادی خجالتی، محافظه‌کار یا با اعتمادبه‌نفس پایین هستند.

دکتر ژانت هال (Janet Hall)، روانشناس بالینی پیام مخفی پشت عکس‌ پروفایل افراد را برملا می‌کند:

این من نیستم، جنیفر لوپزه: من می‌خواهم در شهرت او شریک باشم.
دوربین دستم است و وانمود می‌کنم که می‌خواهم عکس بگیرم: می‌خواهم پز تخصصم را بدهم.
با حیوانم ژست می‌گیرم: حیوانم بخشی از خانواده‌ام و هویتم است.
به من نگاه کن: من در قایق، هواپیما یا هلیکوپتر نشسته‌ام؛ می‌خواهم پز بدهم، من پولدارم و عاشق مسافرت.
من با همسرم یا نامزدم ژست می‌گیرم: من آدمی رمانتیک هستم.
از عکس‌های جنگی استفاده می‌کنم: می‌خواهم تغییر ایجاد کنم!
عکس ماشین شیک و فانتزی که ندارم را گذاشته‌ام: مطمئنم که تفکر مثبت جواب می‌دهد.
من با فرزندم ژست گرفته‌ام: افتخار می‌کنم و می‌خواهم این لذت را با دیگران تقسیم کنم.
عکس بچگی‌ام را گذاشته‌ام: نمی‌خواهم بزرگ شوم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 9:28  توسط هرشنبه  | 

۷ نکته که کمکتان می‌کند باور کنید همه چیز درست خواهد شد

به یک مسئله فکر کنید که دوست دارید واقعاً درست شود. آیا باور دارید که درست می‌شود؟ شاید وقتش رسیده که اعتماد کنید.

واقعیت این است که همه چیز بالاخره درست می‌شود. زندگی بلد است از خودش مراقبت کند، چه شما بخواهید چه نخواهید. اگر نگاهی به زندگیتان بیندازید متوجه می‌شوید که همه اتفاق‌های آن در آخر درست شدند و به بهترین نتیجه رسیدند.

اعتماد یعنی نتیجه را فراموش کنید. باید باور کنید که اهداف و آرزوهایتان اگر اعتماد به تحقق آنها داشته باشید، به حقیقت می‌پیوندند. اعتماد مجانی است و اجازه می‌دهد زندگی مسیر خود را طی کند، حتی اگر از آینده واهمه داشته باشید. اگر فقط کمی بیشتر اعتماد می‌کردید، زندگیتان چطور بود؟

دوست دارید اعتماد بیشتری به زندگی‌تان داشته باشید؟ این مراحل ساده را دنبال کنید:

۱. آدمهایی که از اعتمادتان سوءاستفاده کرده‌اند را ببخشید.

این اصلاً کار آسانی نیست. منظورمان این نیست که کسانیکه واقعاً به شما صدمه زده‌اند را فراموش کنید. اما آنهایی که قصد آزارتان را نداشته‌اند چه؟ آنهایی که خیلی وقت است به دنبال بخشش شما هستند و هنوز منتظرند که آنها را ببخشید؟ ماندن در ناراحتی‌های گذشته فقط باعث می‌شود نتوانید اعتماد کنید که اوضاع بالاخره در آینده درست می‌شود.

۲. انتظار داشته باشید که دیگران غافلگیرتان کنند.

قبل از اینکه از دیگران ناامید شوید به آنها فرصت دهید، ممکن است چیزی برای غافلگیر کردنتان داشته باشند. نگرانی از اتفاقاتی که ممکن است هیچوقت نیفتد، فقط اذیتتان می‌کند. و با این روش روابط صمیمانه‌تری با دیگران خواهید داشت.

۳. گرایشاتتان را اصلاح کنید.

اعتماد یعنی به دیدگاهتان تغییری مثبت دهید. نگرش شما است که اهمیت دارد. زندگی پیش می‌رود و شما به آن واکنش می‌دهید. مهمترین چیز این است: این شمایید که واکنشتان را انتخاب می‌کنید.

۴. به استقبال چیزهای تازه بروید.

اعتماد یعنی به استقبال اتفاقات جدید در زندگیتان بروید. قبل از اینکه در را باز کنید، هیچوقت نمی‌دانید چه چیزی پشت آن انتظارتان را می‌کشد.

۵. خودتان را با دیگران تقسیم کنید.

اعتماد یعنی قسمت بیشتری از خودتان را برای دیگران آشکار کنید تا آنها هم بتوانند قسمت بیشتری از خودشان را به شما نشان دهند. شاید در ابتدا سخت باشد اما ارزش ریسک کردن را دارد. یادتان باشد، وقتی بدی‌های زندگی را از خودتان دور کنید، خوبی‌های آن هم از شما دور خواهند شد.

۶. به خودتان اعتماد کنید.

اعتماد می‌گوید، «من به خودم ایمان دارم.» وقتی باور داشته باشید که قدرت کنار آمدن با  هر چیزی که بر سر راهتان قرار می‌گیرد را دارید، آنوقت واقعاً این قدرت را خواهید داشت.

۷. باور کنید که درست خواهد شد.

اعتماد یعنی قبل از اینکه سند و مدرک اینکه همه چیز درست می‌شود را دیده باشید، آن را باور کنید. گاهی‌اوقات قبل از اینکه پاداش را ببینید باید به بودن آن اعتماد داشته باشید. ممکن است برای این اول مجبور به انجام کارهایی شوید که اصلاً دوست ندارید یا باعث ناراحتی‌تان می‌شود اما اعتماد کنید که در مسیر درست قرار دارید و همه چیز در انتها درست خواهد شد.
 
اعتماد یعنی نترسید و پیش روید. اعتماد بعنی بااینکه نمی‌دانید چه پیش می‌آید اما برای آن جلو بروید. نظرتان چیست که اعتماد بیشتر را وارد زندگی‌تان کنید؟ مطمئن باشید از قدرت و آزادی که برایتان به همراه می‌آورد متعجب خواهید شد. به نظرتان این روش بهتری برای زندگی کردن نیست؟
آیا معمولاً احساس راحتی و آرامش می‌کنید؟ آیا هر روز سرشار از لذت هستید، طوریکه انگار هیچ مشکل یا درد احساسی ندارید؟ اگر اینطور است، مستقیماً به سراغ قسمت نظرات بروید و رمز کارتان را با ما در میان بگذارید.

اگر هنوز مشغول خواندن هستید، پس جزء اکثریت مردم هستید که برای رسیدن به زندگی بهتر، آرام‌تر و لذت‌بخش‌تر تلاش می‌کنند. بااینحال به نظر چالشی غیرممکن می‌آید و در آخر بخاطر شکست در این راستا خودمان را از نظر ذهنی تنبیه می‌کنیم و به این نتیجه می‌رسیم که، «اصلاً من برای با آرامش زندگی کردن آفریده نشده‌ام.»

هدف ما در این مقاله این است که تکنیکی ساده برای وارد کردن آرامش، لذت و نظم بیشتر به زندگی‌تان معرفی کنیم. 

چرا یافتن آرامش و لذت دشوار است؟

اگر به مشکلاتمان نگاه کنید می‌بینید که بیشتر این مشکلات ریشه در ذهن ما دارند. فرض ابتدایی همه آنها یکسان است: یک اتفاق خارجی روی می‌دهد، ما انتخاب می‌کنیم که فقط یک طرف جریان را ببینیم و بعد طوری آن را تفسیر کنیم که دچار تعارضات ذهنی شویم که نتیجه آن نوعی رنج احساسی است.

بااینکه گفتن «مشکلاتت را رها کن» آسان است، همه ما می‌دانیم که عمل به آن، به این سادگی‌ها هم نیست. همه ما سالها در جذب مشکلات و تعارضات شرطی‌سازی کرده‌ایم. به همین دلیل فقط گفتن «دیگر به مشکلاتت فکر نکن» چندان تاثیری روی ما نخواهد داشت. ما به ابزارهایی نیاز داریم که ریشه‌ای با مشکل برخورد کند.

اجازه بدهید چیزی را امتحان کنیم. یک دقیقه (یا ۵ دقیقه) چشم‌هایتان را ببندید و طی این مدت تصمیم بگیرید که سکوت و سکون کنید و نگذارید با افکارتان از این سکوت بیرون بیایید (حالا دست از خواندن بردارید و این کار را بکنید).

خوب، حالا چه اتفاقی افتاد؟ احتمالاً متوجه شدید که لحظه‌ای که ساکت شدید، افکار دیگر به سراغتان نیامدند--منظور افکار نامربوط است. این افکار نوعی مایه پرت کردن حواس است و ما را از سکوت درونی‌مان دور می‌کند.

این فقط آزمایشی بود که در آن آگاهانه ذهنمان را مشاهده کرده و سعی کردیم ساکن بمانیم اما نتوانستیم. وضعیت فضای درونی‌تان را وقتی روزتان را می‌گذرانید و از افکار آلوده‌کننده غافلید، تجسم کنید.

درنتیجه، فضای درونی ما با اطلاعات بی‌فایده، افکاری که برای سلامتی‌مان مفید نیستند، به هم خواهد ریخت. ازآنجاکه فضای درونی‌مان به هم ریخته است، وضوح و روشنی درونی‌مان و  خرد ذاتی‌مان دور و تار می‌شود. و در نتیجه تماسمان با بخشی از خود درونی‌مان که مقدس، منطقی، آرام و جاودان است را از دست می‌دهیم.

حواس‌پرتی‌هایی که فوری و مهم می‌دانستیم، مثل تماشای تلویزیون، به‌روز کردن صفحه فیسبوکمان، چک کردن ایمیلمان، غیبت کردن پشت تلفن، ریختن موزیک‌های جدید روی گوشی‌تان و از این قبیل، همگی شما را عقب می‌برند. همه آنها توجه شما را عقب کشیده و حواس شما را از مسائلی که واقعاً برایتان اهمیت دارند--چیزهایی که خوشبختی و شادی بادوام به زندگی‌ خودتان و دیگرانی که قرار است بشناسید، می‌آورند-- پرت می‌کند. 

چه آن را تشخیص دهید و چه ندهید، اطلاعاتی که خودتان را در معرض آن قرار می‌دهید، فضای درونی شما را تا حدی پر می‌کند و بر احساسات و خواسته‌هایتان اثر می‌گذارد.

و اگر دقت نکنیم، ممکن است خیلی راحت زمانی که وقت باارزشمان را صرف چیزهای بی‌ارزش می‌کنیم، زندگی‌مان را از دست دهیم و بعد با خود فکر کنیم که زندگی‌ام چه شد؟ چرا احساس بی‌ثباتی می‌کنم و اینقدر زود آسیب می‌بینم؟ چرا احساس خوشبختی و موفقیت نمی‌کنم؟ و بعد با همین فکرها از دنیا می‌رویم.

اگر هنوز اینجا هستید. نفس می‌کشید و اینجا را می‌خوانید، امروز نعمتی از سوی خداوند برای شماست که بیدار شوید! بیدار شوید و کنترل سرنوشتتان را به دست گیرید، و با چیزهایی که بر آن تمرکز می‌کنید و اجازه می‌دهید وارد زندگیتان شوند شروع کنید.

راهنمای ساده برای پاکسازی درونی

یک راه برای پاکسازی به‌هم ریختگی فضای درونی‌مان حفاظ گذاشتن برای حیاط ذهنمان است؛ اینکه از چیزهایی که وارد ذهنمان می‌شود آگاه باشیم، با کلمات، افکار و توجه‌مان شروع کنیم.

ممکن است از این آگاه نباشیم اما انرژی زیادی را صرف غیبت کردن، بدگویی درمورد دیگران، قضاوت کردن مردم، پیدا کردن اشتباهات آنها و غرق شدن در افکار منفی مثل حسادت، گناه یا ترس و بهانه آوردن برای پوشاندن احساس واقعی‌مان می‌کنیم. شاید همه اینها به نظرتان کمی اغراق‌آمیز بیاید اما اگر واقعاً مراقب خودمان، افکار و کلماتمان باشیم، متوجه خواهیم شد که هر روز در نقطه‌ای، حتی ناآگاهانه، خیلی از این احساسات را داریم.

خیلی‌وقت‌ها این تخطی بسیار ظریف است مثل یک قضاوت منفی درمورد گارسن یک رستوران یا خسته‌شدن از یک مشتری تلفنی و بدگویی درمورد او و یا گفتن یک دروغ کوچک برای بهانه آوردن به جای نه گفتن.

این نیست که با داشتن این احساسات یا گفتن این کلمات به آدم‌های بدی تبدیل می‌شویم. یعنی این چیزها زباله هایی بی‌فایده هستند که فضای درونی ما را اشغال می‌کنند و به درد سلامت درونی‌مان نمی‌خورند.

برای پاکسازی درونی خود این چهار قانون را رعایت کنید:

۱. چیزی که واقعاً منظورتان است بگویید. به چیزی که می‌گویید واقعاً اعتقاد داشته باشید.
۲. چیزی را به کسی نگویید مگراینکه بتوانید آن را به همه بگویید.
۳. چیزی را که نمی‌توانید بیرون بگویید، درون نگویید.
۴. چیزی نگویید مگر اینکه درست، مفید و بامحبت باشد.

اینجا هر کدام از این موارد را با جزییات بیشتر بررسی می‌کنیم

۴ قانون برای آرام کردن ذهن

۱. چیزی که واقعاً منظورتان است را بگویید. به چیزی که می‌گویید واقعاً اعتقاد داشته باشید.

قسمت اول: چیزی که واقعاً منظورتان است را بگویید.

آیا برای جلوگیری از برخورد کامل با یک موقعیت ناراحت‌کننده می‌فهمید که مشغول بهانه‌آوردن هستید؟ 

بعنوان مثال، دوستتان از شما می‌خواهد که در یک مهمانی شرکت کنید. واقعاً دوست ندارید به آنجا بروید اما بهانه می‌آورید که، «نمی‌توانم جور کنم بیام» یا «خیلی سرم شلوغه»، تا بتوانید به آرامی از چیزی یا کسی یا فعالیتی جلوگیری کنید.

نمونه دیگر می‌تواند این باشد که کسی از شما می‌خواهد کاری برای او انجام دهید که شما خیلی به آن راغب نیستید، اما احساس گناه می‌کنید و نمی‌توانید به او نه بگویید، به همین دلیل از برخورد با آن فرد جلوگیری می‌کنید (تلفن‌ها یا ایمیل‌های او را جواب نمی‌دهید) یا بهانه‌ای می تراشید که حقیقت ندارد.

دلیلش این نیست که نمی‌توانید کاری انجام دهید. واقعیت این است که تصمیم گرفته‌اید آن کار را انجام ندهید اما عمل بهانه آوردن یا اجتناب از آن، جنبشی در فضای درونیتان آغاز می‌کند که برای حفظ آن نیاز به انرژی دارید. به جای سکون و آرامش حالا خود را مشغول فکر کردن به این «دروغ» می‌کنید.

وقتی می‌خواهید چیزی بگویید، تصمیمی آگاهانه بگیرید که حقیقت محض یا آنچه واقعاً منظورتان است را بگویید. حقیقت محض لازم نیست خشن یا ناراحت‌کننده باشد، می‌توانید این کار را با مهربانی اما قاطعانه انجام دهید. وقتی چیزی که می‌گویید حرف خودتان باشد، هیچکس نمی‌تواند آن را رد کند، حتی اگر آنچه می‌شنوند را دوست نداشته باشند؛ چون حقیقت را گفته‌اید و دقیقاً به آن اعتقاد داشته‌اید.

قسمت دوم: به چیزی که می‌گویید واقعاً اعتقاد داشته باشید.

گاهی‌اوقات برای رد کردن مسئولیت از سرمان یا از سر عادت چیزی می‌گوییم که واقعاً به آن اعتقاد نداریم. بعنوان مثال، به والدین یا نزدیکانمان پشت تلفن می‌گوییم «دوستت دارم»، نه به این دلیل که واقعاً منظورمان این است، بلکه از سر عادت. این کلمات به طور خودکار از دهانمان خارج می‌شوند، طوریکه معنای واقعی خود را از دست می‌دهند.

در مثالی دیگر می‌گوییم، «زود بهت زنگ می‌زنم»، یا «فردا بهت زنگ می‌زنم». یا به دوستی پیشنهاد کمک می‌دهیم اما چندان تمایلی برای انجام حرفمان نداریم و فقط به این دلیل به زبانش می‌آوریم که ساده بوده و باعث خوشحال شدن فرد مقابل می‌شود.

ممکن است تصور کنیم که این نظرات عادی بی‌ضرر هستند اما در عمق درونمان می‌دانیم که درست نیستند. اینها شروع دروغهای کوچک ما هستند و به مرور زمان به افکار گناه‌آلود تبدیل می‌شوند که حواس شما را از از این لحظه پرت می‌کنند.

به خودتان متعهد شوید که به هر چه که به زبان می‌آورید واقعاً اعتقاد داشته باشید و وعده توخالی که قدرت یا قصد انجام آن را ندارید به کسی ندهید.

۲. چیزی را به کسی نگویید مگراینکه بتوانید آن را به همه بگویید.

چه قبول کنیم یا نه، بیشتر ما نوعی غیبت کردن را دوست داریم. همچنین خیلی سریع اشکالات دیگران را پیدا می‌کنیم و با دوستانمان درمورد آن حرف می‌زنیم. یا بیچارگی کسی را می‌فهمیم و دوست داریم به دیگران هم اطلاع دهیم.

مطمئناً نمونه‌های زیادی از این را در زندگی خودتان داشته‌اید اما برای برای نمونه به یک مورد اشاره می‌کنیم: نسیم دچار مشکل احساسی شد و امروز در محل کار سر یکی از همکاران داد می‌زند و ما به محض اینکه به خانه می‌آییم موضوع را فوراً به همسرمان می‌گوییم.

نمونه دیگر اینکه علی از کار خود اخراج شده است و وقتی درمورد آن می‌شنویم چون از او خوشمان نمی‌آید حتی درموردش جوک هم درست می‌کنیم.

در دو هر نمونه، نمی‌توانیم همان چیز را برای همه بازگو کنیم، مخصوصاً خود نسیم یا علی. و اگر واقعاً فضای درونیمان را موقع و بعد از گفتن این کلمات مشاهده می‌کردیم، ته دلمان احساس خوشحالی زیادی نمی‌کردیم. 

وقتی آگاهانه چنین گفتگویی را مشاهده می‌کنیم، یاد می‌گیریم که هیچ کاری برای غذا دادن به روحمان انجام نداده‌ایم، همه کاری که کردیم ایجاد انرژی منفی و تعارض درونی بوده است که فضای درونی ما را آلوده کرده است.

به خودتان متعهد شوید که هیچ چیزی را به کسی نگویید مگراینکه بتوانید آن را به همه دنیا اعلام کنید. برای پراکنده نکردن انرژی منفی به خودتان متعهد شوید.

۳. چیزی را که نمی‌توانید بیرون بگویید، درون نگویید.

بیشتر ما منتقد خودمان هستیم. چون چیزهایی که به خودمان، در حریم شخصی ذهنمان می‌گوییم را نمی‌توانیم به دنیا اعلام کنیم، باور داریم که تنها کسانی هستیم که از این گفتگو‌های شخصی منفی، اعتمادبه‌نفس کم و اضطراب آسیب می‌بینیم. 

وقتی چیزی خوب پیش نمی‌رود، اولین کسی که مقصر می‌دانیم خودمان هستیم و اشتباهاتمان را نقد می‌کنیم.

همه ما با خودمان حرف می‌زنیم اما زمانی مشکل ایجاد می‌شود که به این گفتگو با خود ایمان می‌آوریم، طوریکه باورهای اشتباهی درباره خودمان در ما شکل می‌گیرد. این باورهای اشتباه برای روحمان و سلامت آینده‌مان حیاتی می‌شود مگراینکه برای فراموش کردن این باورها کاری بکنیم.

دفعه بعدی که این صدا را در سرتان شنیدید که «من احمقم» یا «من به اندازه کافی خوب نیستم» یا «من موفق نیستم» یا هر فکر منفی دیگری، بفهمید که این خودتان نیستید. می‌توانید با صدای بلند بگویید، «این من نیست. این درست نیست!» و این فکر را در سرتان پرورش دهید،
«از امروز به بعد، من انتخاب می‌کنم که فراموشت کنم، چون دیگر در خدمت من نیستی. تو واقعی نیستی و از امروز به بعد از دست تو آزاد می‌شوم.»

فرض اصلی در قانون سوم برای پاکسازی درون این است که هر فکری را که نمی‌توانید با صدای بلند برای بقیه (هر کسی) عنوان کنید، اصلاً به درون سرتان راه ندهید. فضای درونیتان را تمیز نگه دارید.

۴. چیزی نگویید مگر اینکه درست، مفید و توام با محبت باشد.

بعضی‌ها اینقدر با خودشان حرف می‌زنند که به صورت حرف‌های پوچ از دهانشان بیرون می‌زند.

به آدمهایی که در اتوبوس حرف می‌زنند یا دوست دارند در محل‌کار با حرف زدن، خودشان را سرگرم کنند، نگاه کنید. اگر تعداد حرف‌های به دردبخور و واقعاً جالب آنها را بشمارید، تعدادشان بسیار کم خواهد بود.

اینها نه تنها موجب حواس‌پرتی اطرافیانشان می‌شود، مقدار بسیار زیادی انرژی برای حرف زدن از آن فرد می‌گیرد. آخرین باری که به مدت طولانی درمورد مسئله‌ای حرف زدید و خستگی که بعد از آن داشتید را به خاطر آورید. علاوه‌براین، هرچه چیزهایی که می‌گوییم بی‌فایده‌تر باشند، چیزهای بی‌فایده‌تری هم به ذهنمان برمی‌گردانیم.

اما نگران نشوید، راه‌هایی برای خاموش کردن آن وجود دارد.

بعضی‌ها روزه سکوت را امتحان می‌کنند، روزهایی که در آن نه حرف می‌زنند، نه چیزی می‌خوانند و نه از کامپیوتر استفاده می‌کنند. و در پایان آن روز، حس آرامش و انرژی بی‌اندازه‌ای می‌کنند.

مراقب چیزهایی که می‌گویید باشید و فقط چیزهایی بگویید که موارد زیر درمورد آن صدق کند:

آیا چیزی که می‌گویم…

• به نظرم درست است؟ از ته قلبم برمی‌آید؟
• برای کمک کردن به یک فرد یا موقعیت خاص مفید است؟
• مهربانانه و بامحبت است؟ مثل تحسین یا پیشنهاد کمک؟

حرف‌های آخر: برای پاک کردن ذهن

این مقاله از ۴ قانون ساده تشکیل شده است. اجرای این قوانین ممکن است در ابتدا برایتان دشوار باشد اما اگر آن را ۳ روز به طور منظم انجام دهید، بسیار ساده‌تر خواهد شد. آن را به ۷ روز گسترش دهید و بعد به ۲۱ روز. 

بعد از مدتی ببینید چطور دنیای بیرونتان تغییر می‌کند، چون دنیای درونیتان تغییر کرده است. 

یک نکته دیگر: اجازه دهید قلبتان هدایتتان کند. به آن اعتماد کنید و به صدایش گوش دهید.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 9:24  توسط هرشنبه  | 

چرا نباید برایتان مهم باشد دیگران درموردتان چه فکری می‌کنند

کنترل زندگی شما دست کیست؟

برای اکثر ما، آدم‌های دیگر -- جامعه، همکاران، دوستان، خانواده یا گروهی بخصوص. از خیلی کودکی اینطور به ما یاد داده‌اند. شستشوی مغزی‌مان داده‌اند. دریافتیم که احساس مهم بودن و مورد پذیرش قرار گرفتن تجربه‌ای عالی است و اینطور یاد گرفتیم هرکاری از دستمان برمی‌آید انجام دهیم تا بقیه دوستمان داشته باشند. دلمان نمی‌خواست در بین اینهمه آدم بخاطر متفاوت بودن تنها بمانیم. به همین ترتیب، همدیگر را چک می‌کنیم.

«اکثر آدم‌ها خود واقعی شان نیستند. افکار آنها نظرات فردی دیگر است، زندگی‌شان تقلیدی از زندگی دیگران و علایقشان اعتقادات دیگران.» --اُسکار وایلد

از هر دو جنبه قابل بررسی است. اول، ما از عدم پذیرش دیگران می‌ترسیم. آیا درست لباس پوشیده‌ام؟ مردم به لهجه‌ام نمی‌خندند؟ احمق به نظر نمی‌رسم؟ آیا ممکن است اشتباه کنم؟ وقتی احساس می‌کنیم دیگران فکر بدی درمورد ما می‌کنند، احساس بدی به ما می‌دهد و به همین دلیل همه تلاشمان را می‌کنیم که این اتفاق نیفتد.

دوم اینکه، همه ما دوست داریم احساس مهم بودن کنیم و به همین دلیل به دنبال توجه مثبت دیگران هستیم. این یکی از اصلی‌ترین نیازهای ماست. این احساس خوب برای ما مثل یک دارو می‌ماند که به آن اعتیاد پیدا می‌کنیم و تلاش می‌کنیم به هر طریقی که شده آن را به دست آوریم.
آنقدر دربه‌در پذیرش دیگران هستیم که زندگی‌هایی محدود و ناراحت‌کننده برای خودمان می‌سازیم و بخاطر اینکه نگران این هستیم که بقیه چه فکر می‌کنند، از انجام کارهایی که دوست داریم دوری می‌کنیم. درست مثل معتادین به موادمخدر یا الکل که برای به دست آوردن موارد موردنیازشان زندگی بی‌خاصیتی را ادامه می‌دهند، ما هم برای گرفتن پذیرش دیگران که به آن معتاد شده‌ایم، زندگی‌ و وجودمان را بی‌ارزش می‌کنیم.

این دارو آنقدر اعتیادآور است که اکثر افراد نمی‌توانند آن را ترک کنند. اما در این مورد هم مثل هر داروی اعتیادآور دیگر، باید هزینه‌ای پرداخت کنید. قیمت داروی پذیرش آزادی است -- آزادی اینکه خودتان باشید. دارویتان را می‌خواهید یا آزادی‌تان را؟ نمی‌توانید هر دو آنها را با هم داشته باشید. اگر می‌خواهید آزادی شخصی‌تان را داشته باشید، باید فراموش کنید دیگران چه فکری درموردتان می‌کنند.

حقیقت این است که این یک نوع توهم است -- شما به هیچ وجه نمی‌توانید فکر دیگران درمورد خودتان را کنترل کنید. مردم فکر و تصورات خودشان را دارند و مطمئناً خودشان را خیلی بیشتر از شما دوست دارند. درواقع، بیشتر به گذراندن صبح و ظهر و شب خودشان فکر می‌کنند تا به شما.

اگر سعی کنید با نظر دیگران زندگی کنید، زندگی‌تان را روی شن‌هایی که در حال فرو رفتن هستند ساخته‌اید. هر فردی طریقه خاصی برای فکر کردن دارند و افکار آنها مدام تغییر می‌کند. کسی که سعی می‌کند همه را راضی کند در آخر فقط خسته می‌شود و نمی‌تواند حتی یک نفر را راضی نگه دارد.

پس چطور می‌توانید کنترل از دست رفته را دوباره به دست خودمان بگیریم؟ اگر واقعاً برای ترک داروی پذیرش دیگران آماده هستید، فقط یک راه برایتان وجود دارد: گرفتن یک تصمیم قاطع برای فکر نکردن به اینکه دیگران چه فکری درموردتان می‌کنند.

این به آن معنا نیست که از این به بعد باید با دیگران بدرفتاری کنید، آنها و نظراتشان را زیر پا بگذارید یا از آنها سوءاستفاده کنید. جایی خواندم که نوشته بود اگر هیج‌کس برایش مهم نباشد که بقیه چه فکری می‌کنند، دنیا جای مزخرفی بود. اما چرا؟ همه ما می‌دانیم چه چیزی خوب است و چه چیزی بد. این خودتان هستید که با ارزش‌های درونی خودتان --نه ارزش‌هایی که دیگران به شما تحمیل کرده‌اند-- باید زندگی‌تان را کنترل کنید. اگر زندگی‌مان را با این ارزش‌ها هدایت کنیم نه سیستم عقیدتی و ارزشی دیگران، زندگی موثرتر، معقول‌تر، هدفمندتر و شادتر خواهیم داشت. 
فقط یک سوال باقی می‌ماند -- واقعاً دوست دارید آزاد شوید؟

افراد لجوج و یک‌دنده  سخت‌ترین افراد هستند زیرا متقاعد کردن آنها واقعاً دشوار است. این فرد یک‌دنده چه یکی از دوستانتان باشد، چه والدین‌تان، چه همسر یا چه رئیستان، ما به شما آموزش می‌دهیم چطور او را متقاعد کنید.

۱. افراد یک‌دنده فکر می‌کنند همیشه حق با آنهاست. اگر می‌خواهید آنها را درمورد چیزی متقاعد کنید، بگذارید شان خود را حفظ کنند و باز هم فکر کنند که همیشه حق با آنهاست، حتی اگر نظرشان را تغییر دادند. بحث با آنها را طوری شروع کنید که انگار شما هم با آنها هم‌عقیده هستید و وانمود کنید که کاملاً درک می‌کنید که چرا مثلاً فلان کار را انجام داده‌اند. اینکار باعث می‌شود خونسردیشان را حفظ کنند و برای بحث کردن با شما آماده شوند. مثلاً می‌توانید بگویید، «بهترین تصمیم رو گرفتی که گفتی نه. اعتبار اون شرکت روزبه‌روز کمتر میشه و کار کردن با آنها می‌تونه ریسک داشته باشه.»

۲. افراد یک‌دنده زود می‌رنجند. هیچوقت به هیچ طریقی از استدلال‌های آنها انتقاد نکنید، حتی با ملایمت زیرا احساس خواهند کرد که می‌خواهید با آنها مخالفت کنید. هر چه که می‌گویید باید عادی و روزمره به نظر برسد زیرا اگر بخواهید با آنها رسمی و قاطع حرف بزنید، خواهند فهمید که آینده بحث به کجا خواهد کشید. بعنوان مثال، می‌توانید بگویید، «تازه فهمیدم که اون تعداد خوب نیست. نمیدونم چرا ولی شاید ۵۰۰ تا بهتر باشه. نظر تو چیه؟ به نظرت بهتر نیست؟»

۳. افراد یک‌دنده می‌خواهند به خودشان سود برسانند. خیلی عادی برایشان توضیح دهید که اگر تصمیم‌شان درمورد چیزی را تغییر داده‌اند به نفعشان خواهد بود. اجازه بدهید فکر کنند که دلیل اینکه می‌خواهید طرز فکرشان را عوض کنند این است که به دنبال منفعت آنها هستید و اینکار در آینده به نفعشان خواهد بود. بعنوان مثال، می‌توانید بگویید، «اگه سه میلیون تومان در این خیریه اهدا کنی، مالیاتت کمتر خواهد بود و تصویر اجتماعی بهتری هم پیدا می‌کنی.»

۴. افراد یک‌دنده نمی‌خواهند اشتباه کنند. این با مورد یک متفاوت است زیرا اکثر افراد یک‌دنده وقتی می‌فهمند اشتباه کرده‌اند، فوراً سعی می‌کنند راهی پیدا کنند که فکر اصلی‌شان دوباره درست باشد. هیچوقت نمی‌توانند تحمل کنند که اشتباه کرده باشند و همه تلاششان را می‌کنند که از خودشان دفاع کنند. این همان جایی است که باید خیلی راحت رهایشان کنید، بااینکه خیلی راحت می‌توانید بخاطر اشتباهشان حس افتضاحی به آنها بدهید، اما وانمود کنید که تغییر نظرشان از طرف خودشان بوده است. بعنوان مثال، می‌توانید بگویید، «وای آره، اینطوری این قرارداد درست میشه. این برنامه خیلی بهتر به نظر میرسه.» لحن مثبت شما به آنها اعتبار می‌دهد و بااینکه قلباً می‌دانند شکست خورده‌اند اما احساس رضایت می‌کنند.

نکات:

- هیچوقت برای کاری که می‌خواهید تمام شود احساس ناامیدی نکنید. این گارد دفاعی آنها را پایین می‌کشد و احتمال بردن شما را بیشتر می‌کند.

- اعتمادبه‌نفس داشته باشید. به جای خجالتی و کسل بودن، بااعتمادبه‌نفس و بشاش باشید. خجالتی یا کسل بودن باعث می‌شود فرد یک‌دنده حس بهتری به خود پیدا کند و با این روش متقاعد نخواهد شد.

- همیشه با همان رویکردی که وارد بحث شدید، از بحث خارج شوید. اینکار باعث می‌شود فرد یک‌دنده احساس باخت نکند.

"رانندگی ما را تعصبات روانشناختی‌مان هدایت می‌کند."

رانندگی بی‌دقت جان افراد معصومی را در معرض خطر قرار می‌دهد. به همین دلیل است که پلیس سرسختانه با رانندگان مشکل‌ساز برخورد می‌کند.

این انگیزه باعث به وجود آمدن شاخه علمی به نام روانشناسی ترافیک شده است که در آن بر روی عوامل محیطی و انسانی که بر رفتارهای رانندگی ما اثر می‌گذارد تحقیق می‌شود. دهه‌ها تحقیق در روانشناسی ترافیک نشان داده است که رانندگی بد به چیزی فراتر از بی‌دقتی وابسته است. حتی ماهرترین راننده‌ها در معرض فقدان هوشیاری اجتماعی، تعصبات بصری، اعتقادات متناقض و محدودیت‌ ظرفیت شناخت قرار دارند.

در زیر به ۱۰ مورد از جالب‌ترین تعصبات و اشتباهات رانندگی که وقتی پشت فرمان هستیم با آنها مواجه می‌شویم، اشاره می‌کنیم:
 
۱. نمی‌فهمیم چه زمان خشن شده‌ایم -- و اهمیت نمی‌دهیم.

برای همه ما پیش آمده که ماشینی پشتمان بیفتد و بچسباند به ماشین ما. خیلی‌ها هم عادت دارند راه دیگران را سد کنند، از سمت راست ناگهان بپیچند جلو ماشین بغل‌دستی یا در هر حالتی قلدری کنند. تحقیقات نشان می‌دهد رانندگان جوان‌تر که درجه بالاتری در ارزیابی‌های شخصیتی هیجان خواهی و تحریک پذیری گرفتند، پشت فرمان رفتار خشن‌ترین دارند. مسئله دیگری که بسیار جالب است این است که این راننده‌ها نسبت به جریمه‌ها حساسیت کمتری نشان می‌دهند و این یعنی اقدامات تنبیهی ساده قادر به بازداشتن اغلب راننده‌های ضداجتماعی از رفتارهای پرخطر نیست.

۲. بیشتر از آنچه که واقعاً هستیم فکر می‌کنیم در امنیتیم.

به محض اینکه رانندگی یاد گرفتیم، خیلی زود برایمان به صورت یک کار اتوماتیک درآمد. به مرور زمان یاد می‌گیریم چطور رفتار بقیه راننده‌ها را حدس بزنیم و این موجب این توهم می‌شود که ما آنها را کنترل می‌کنیم. یکی از زمینه‌هایی که افراد بیشتر در معرض اشتباه قرار دارند در قضاوت سرعت نسبی است: بیشتر به این می اندیشیم که رانندگی با سرعت بالا باعث صرفه جویی در وقت میشود، درحالیکه حداقل فاصله ایمن برای ترمز کردن را دست‌کم می‌گیریم. محاسباتی که برای این قضاوت‌ها لازم است بسیار پیچیده هستند و به صورت طبیعی برای ما اتفاق نمی‌افتند.

۳. فراموش می‌کنیم که بقیه راننده‌ها هم آدمند…

وقتی پیاده هستیم و یک نفر در خیابان ناگهان به ما تنه میزند یا بسته خریدش به ما برخورد می‌کند، واکنش عادی ما عذرخواهی کردن و رد شدن است. اما موقع رانندگی، خطرهایی که از سر رد می‌شود معمولاً با عصبانیت فوری همراه خواهد بود -- و در حادترین موارد همراه با نزاغ خیابانی. تحقیقات نشان می‌دهد که راننده‌ها برای تحقیر راننده‌های دیگر یا عابرین پیاده بسیار بیشتر از زمانی که با آدمها برخورد نزدیک دارند، آماده هستند. 

۴. با افراد از شئون اجتماعی پایین‌تر، خشن‌تر برخورد می‌کنیم.

یک تناقض جالب این است که بااینکه درمعرض تحقیر کردن راننده‌های دیگر قرار داریم، بااینحال بنابر شان اجتماعی آنها برخورد می‌کنیم. دهه‌ها تحقیق نشان می‌دهد که بوق‌ زدن‌های ممتد، بد زبانی یا سایر رفتارهای خشن، زمانی که فرد تصور کند فرد مهمتری نسبت به طرف‌مقابل است، بیشتر اتفاق می‌افتد. مسئله‌ای که خیلی جالب است این است که این قضاوت‌ها فقط براساس اتومبیلی که فردمقابل سوار است، میباشد و هیچ علمی نسبت به فردی که پشت آن نشسته است وجود ندارد: ماشین‌های بزرگ‌تر معمولاً به ماشین‌های کوچکتر قلدری می‌کند و ماشین‌ها نو‌تر به قدیمی‌ها. راننده‌های ماشین‌های گران‌تر معمولاً نسبت به عابرین پیاده خشن‌تر برخورد می‌کنند.

۵. تصور می‌کنیم همه اتفاقات دوروبرمان را می‌بینیم.

حواس ما اطلاعاتی فراتر از میزانی که بتوانیم در یک جا پردازش کنیم دریافت می‌کنند، که این باعث می‌شود سیستم توجه مغز برای تمرکز بر منابع در موقعیت‌ها و رویدادهای مهم، اهمیت بیشتری پیدا کند. در اکثر مواقع، نمی‌توانیم حجم بالای اطلاعاتی که از دست داده‌ایم را درک کنیم و همین می‌تواند موجب حس اشتباه امنیت در خیابان و جاده باشد. 

۶. بااینحال فکر می‌کنیم بقیه راننده‌ها نمی‌توانند ما را ببینند.

این مخصوص آنهایی است که حین رانندگی عادت دارند با بینی خود یا گوششان ور بروند. چندان به امنیت رانندگی مرتبط نیست (یا هست؟) اما شما باید بدانید که هستید و متاسفانه ما هم می‌دانیم.

۷. خطرهایی که از سر رد می‌کنیم را ضعف بقیه راننده‌ها می‌دانیم.

به طور کلی، نمی‌توانیم دلایل موقعیتی که باعث می‌شود بقیه راننده‌ها سر راه ما قرار بگیرند یا خطرناک رفتار کنند را درک ‌کنیم. روانشناسان این را خطای نسبت‌دهی اساسی می‌نامند -- ما اشتباهات دیگران را به شخصیت یا توانایی آنها نسبت می‌دهیم، درحالیکه خطاهای خودمان را وابسته به موقعیت و محیط می‌پنداریم.

۸. توانایی و مهارت‌های خودمان را بیشتر از آنچه واقعاً هست می‌پنداریم.

اگر تصور می‌کنید راننده‌ای بسیار ماهر هستید، این احتمال وجود دارد که نباشید. تقریباً ۸۰ تا ۹۰ درصد از راننده‌ها اعتقاد دارند که توانایی‌شان در رانندگی بالاتر از حد متوسط است و هرچه تصور کنیم ماهرتر هستیم، واقعی بودن آن احتمال کمتری دارد. این تمایل ما برای کور بودن دربرابر ناتوانی‌های خودمان، اثر دانینگ کروگر نامیده می‌شود. البته، برعکس آن این است که اگر تصور می‌کنید راننده افتضاحی هستید، ممکن است به آن اندازه بد نباشید.

۹. وقتی تنها هستیم، بی‌دقت‌تر رانندگی می‌کنیم.

معمولاً وقتی تنها هستیم بسیار بی‌دقت‌تر و خشن‌تر رانندگی می‌کنیم. دلیل این مسئله و اینکه اصلاً از آن آگاهی داریم یا نه، مشخص نیست.

۱۰. اعتقاد داریم استفاده از هندزفری برای صحبت کردن با موبایل ایرادی ندارد.

در ایران استفاده از تلفن همراه در هنگام رانندگی ممنوع است، درحالیکه برای استفاده از هندزفری قانونی وجود ندارد. این یک نمونه بارز از عقب ماندن قانون از علم است: شواهد نشان می‌دهد که استفاده از هندزفری تلفن‌همراه به هیچ عنوان کمتر از صحبت کردن مستقیم با موبایل در رانندگی خطرناک نیست. چیزی که باعث ناامن شدن مکالمه تلفنی هنگام رانندگی می‌شود، گرفتن موبایل در دست نیست، بلکه پرت شدن حواس است. فقدان زبان بدن باعث می‌شود مجبور باشیم از منابع شناختی بیشتری حین تماس استفاده کنیم و درنتیجه بیشتر و بیشتر از خیابان غافل شویم.
 
رانندگی یکی از پیچیده‌ترین کارهای رفتاری است که در زندگی انجام می‌دهیم. این واقعیت که خیلی سطحی به نظر می‌رسد --و تصادف خیلی کم پیش می‌آید-- وصیتنامه‌ای برای مهندسی اتوبان، هشدارهای ترافیکی و پیچیدگی و کمال مغز انسان است. بااینحال، دفعه بعدی که پشت فرمان نشستید و احساس کردید اذیت می‌شوید، خسته هستید یا هر چه، از خودتان سوال کنید: آیا موارد بالا برایتان صدق می‌کند؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 9:34  توسط هرشنبه  | 

10 روش برای ادای دین در برابر سرزمین مادری

سرزمین مادری جایی است که متولد شده ایم و در آن پرورش یافته ایم. جایی است که هر کسی به آن تعلق خاطری خاص و جدا ناشدنی دارد. بوی خاکش و رنگ آسمانش همیشه در ذهن می ماند. جایی که مردمانش نسبت به هم احساس نزدیکی دارند و به نوعی همراه و پشتیبان هم هستند. سرزمین مادری موسم عاطفه های یکرنگ است، جولانگاه خاطره های شیرین و خاستگاه عشق ابدی. سرزمین مادری  دارای حرمت است و همگان موظفند به طریقی دین خود را در برابر آن ادا کنند چون از هوایش نفس میکشند، از غذایش می خورند، از آبش می نوشند و زندگانی میگذرانند.

در این بخش به 10 راه اشاره میکنیم که می توانید بوسیله آنها مقداری از دین خود را به سرزمین مادری تان ادا کنید:

1- هر روز کاری خوب انجام دهید.

از کمک کردن به افراد بی بضاعت و تنگدستان گرفته تا عیادت از بیماران و سالمندان و گره گشودن از مشکلات گرفتاران، با خود قرار بگذارید که در هر روز کاری خوب، هرچند کوچک، انجام دهید.

2- تلاش کنید فرد مفیدی باشید.

شرایط کنونی یک سرزمین، برآیند افکار و رفتار همه افراد آن سرزمین است. هر کسی برای اعتلا و پیشرفت سرزمین مادری اش باید از خود شروع کند و سعی نماید سهم خود را ادا کند. حتما نباید کاری بزرگ انجام دهید، همین که قدمهای کوچک مثبت را با عشقی بزرگ بردارید کافیست.

3- هوای هموطنان خود را داشته باشید.

برای پشتیبانی و یاری رساندن به دیگران پیشقدم شوید. به انسانها احترام بگذارید و همیشه لبخند بر لب داشته باشید. وقتی در طول روز به اطراف خود نگاه میکنید مطمئناً فرصت های زیادی را خواهید یافت که میتوانید با دستگیری از دیگران، به آنها کمک کنید. حق تقدم سالمندان و کودکان را در همه حال رعایت کنید، بی توقع عشق بورزید و هیچکس را قضاوت نکنید.

4-محافظت از محیط زیست را یک اولویت بدانید.

همه ما دربرابر محیطی که در آن زندگی میکنیم و تلاش برای ایجاد شرایط بهتر زیستی و جلوگیری از صدمه دیدن طبیعت مسئولیم. کاشتن درخت، تولید زباله کمتر، استفاده بیشتر از وسایل نقلیه عمومی و جلوگیری از هدر رفت منابع تجدید ناپذیر مانند آب، رعایت بهداشت و پرهیز از آلوده کردن اماکن عمومی، برخی از مواردی هستند که برای نگهداری از محیط زیست باید لحاظ شوند.

5- زمان مطالعه خود را افزایش دهید.

افراد جامعه ای که مطالعه نمیکنند همیشه در یک زندان فکری و اعتقادی محبوس هستند و اینگونه است که سرزمین مادری شان فرصت پیشرفت و توسعه پیدا نمی کند. مردمی که کتاب نمی خوانند به نوعی اسیر و دنباله رو کسانی هستند که از این نقطه ضعف و عدم آگاهی عموم به نفع خود برای فریفتن و به بیراهه کشاندن آدمها بهره میبرند. بنابراین مطالعه و ارتقای فرهنگ کتاب خوانی درنهایت به اعتلای همه جانبه یک سرزمین خواهد انجامید.

6- در یک زمینه تخصص پیدا کنید.

متخصص شدن در یک حرفه، هم آینده شما را از لحاظ شغلی تضمین میکند و هم سودآوری سرشاری برای سرزمین مادری تان دارد. تصور کنید که همه افراد یک جامعه در حرفه شان متخصص باشند و از تجربه خود برای بهبود شرایط استفاده کنند، آنگاه بسیاری از مشکلات و معضلات براحتی حل میشد. سعی کنید تا جایی که میتوانید تجربه کسب کنید و سطح شغلی خود را بالا ببرید و اندکی از این اندوخته را رایگان به دیگران اختصاص دهید.
 
7- در شرایط اضطرار، منافع جمع را به منافع شخصی مقدم بدانید.

وقتی حادثه ای غیر مترقبه مانند سیل، زلزله و طوفان رخ میدهد، هم دل و متحد برای حمایت از دیگران بکوشید و بجای هجوم برای جمع آوری مواد غذایی و سایر مایحتاج، بکوشید تا منافع عموم به رفع نیازهای شخصی تان ارجحیت داشته باشد.

8- به فکر نسلهای بعد باشید.

سرزمین مادری شما فقط به شما تعلق ندارد، بلکه به نسلهایی که قرار است در آینده در آن زندگی کنند نیز متعلق است. یادتان باشد که پیشرفت و آبادانی مطالبه ای است که نسلهای آینده از شما خواهند داشت و منابع یک سرزمین امانتی است که باید بخوبی از آن مراقبت کنید تا به دست آیندگان برسد.

9- در برابر متجاوزان متحد شوید.

در دنیای امروز همیشه احتمال دارد کشوری یا گروهی به سرزمین شما تجاوز کنند. در این شرایط باید همه در برابر این تعدی متحد و همصدا برای دفاع از سرزمینشان به پا خیزند و تا بیرون راندن متجاوزان از پای ننشینند و از هیچ فداکاری دریغ نکنند. دفاع از سرزمین مادری دینی است که بر گردن همه است.

10- به سلامتی تان اهمیت بدهید.

یک سرزمین سالم نیاز به مردمانی سالم دارد. باید به سلامت جسم و فکرتان اهمیت دهید. سالم غذا بخورید و همیشه وقتی را برای ورزش کنار بگذارید. شادی را فراموش نکنید و مثبت بیاندیشید. استرس و افکار منفی را از خود دور کنید. هر روز بخندید و از غم و اندوه فاصله بگیرید. تفریح و مسافرت کنید. به موسیقی گوش دهید، به سینما، تئاتر، کنسرت و موزه بروید و ذهنتان را از نا امیدی و افسردگی خالی کنید.

 
شما معماران سرزمین مادری تان هستید، معماری خوب باشید...
«از کسانیکه سعی می‌کنند آرزوهای شما را کوچک بشمارند دوری کنید. این کار آدم‌های حقیر است. درحالیکه آدم‌های بزرگ همیشه کاری می‌کنند که احساس کنید شما هم می‌توانید فرد بزرگی شوید.» -- مارک تواین
 
اول باید بگوییم که تعریف ما از آدم‌های منفی کسانی هستند که همیشه از مشکلاتشان پیش شما شکایت می‌کنند اما کاری برای بهبود آن انجام نمی‌دهند. فرد منفی کسی است که هیچ حمایتی از شما نمی‌کند و فقط به شما حس بد می‌دهد. کسی که ایده‌های عالی و اهداف بزرگ شما را مسخره یا تحقیر می‌کند.

دوم اینکه، هدف این مقاله منفی دیدن افراد منفی نیست. این افراد معمولاً در جایگاهی از زندگی‌شان هستند که هیچ تغییر موثر و سازنده‌ای را نمی‌پذیرند و به همین دلیل در وضعیت کنونی‌شان باقی می‌مانند. این اشکالی ندارد. ما به آنها کاری نداریم فقط می‌خواهیم از شما دربرابر این افراد دفاع کنیم تا منفی بودن آنها بر زندگی شما اثر نگذارد.

اول باید بدانید که چرا لازم است افراد منفی را از زندگی‌تان بیرون کنید:

• افراد منفی سرعت رسیدن شما به اهدافتان را کندتر می‌کنند. چه خودشان متوجه آن باشند و چه نباشند، با ایجاد شک و تردید در ذهنتان، شما را از دنبال کردن آرزوها و اهدافتان دلسرد می‌کنند.

• انرژی منفی افراد منفی بر سطح انرژی، استرس و اضطراب و سلامتی‌تان اثر می‌گذارد. پس باید مراقب آن باشید.

• باید فضا را برای ایجاد تغییرات مثبت باز کنید. اینکه در روابط منفی خود با دیگران بمانید و اجازه دهید انرژی منفی آنها وارد زندگی شما شود جلو بروز فرصت‌های موفقیت را از خودتان می‌گیرید. همچنین بیرون کردن افراد منفی از زندگی‌تان فضا را برای ورود افراد مثبت باز می‌کند، افراد مثبتی که به شما برای رسیدن به اهدافتان انگیزه داده و از شما حمایت خواهند کرد.

چطور افراد منفی را از زندگی‌تان بیرون کنید:

قدم اول: تصمیم بگیرید که ارزش این کار را دارید

• باید احساس کنید که ارزش رسیدن به آرزوهایتان و تغییر کردن به آدمی که دوست دارید باشید را دارید. بیرون کردن منفی‌گرایی‌ها از زندگی‌تان کمکتان می‌کند سریعتر به آنجا برسید. باید به انجام این کار برای خودتان متعهد شوید وگرنه عذاب وجدانی که برای بیرون کردن این افراد از زندگی‌تان پیدا می‌کنید شما را همان جایی که هستید نگه خواهد داشت (در قدم سوم بیشتر در این زمینه توضیح می‌دهیم).

• از کجا بفهمید ارزشش را دارید: خیلی راحت. تصمیم بگیرید. باید انتخاب کنید که به خودتان متعهد شوید، به اهدافتان، به رویاهایتان و نباید بگذارید هیچ چیز سرعت شما را برای رسیدن به آنها کم کند.

• به عواقب منفی که ماندن در چنین روابطی برایتان خواهد داشت فکر کنید. از خودتان بپرسید:

- این روابط چه تاثیری در زندگی من دارند؟
- چه اهدافی دارم و چقدر دوست دارم به آنها برسم؟ آیا این افراد از اهداف من حمایت می‌کنند یا فقط من را از آن دلسرد می‌کنند؟

قدم دوم: افراد منفی را شناسایی کنید

• افراد منفی حالتان را نسبت به وقتی که شروع به حرف زدن با آنها کردید، بدتر می‌کنند. آنها سطح انرژی شما را پایین می‌آورند.

• بین کسی که چالش‌ها و مشکلات خودشان را با شما در میان می‌گذارند با کسی که مدام شکایت می‌کند فرق دارد. فرق آنها این است که کسی که مشکلاتش را با شما در میان می‌گذارد، به دنبال حمایت سازنده شماست و آماده تغییر است. اما آنهایی که مدام شکایت می‌کنند اصلاً نمی‌خواهند تغییر کنند فقط می‌خواهند شما برایشان احساس تاسف کنید.

• آنها ایده‌هایتان را تحقیر می‌کنند. مثلاً سوال می‌کنند که چه می‌کنید بعد چیزی می‌گویند مثل، «شاید بهتر باشه کارت رو عوض نکنی چون اینجا که هستی امنیت شغلی داری. سودت چطور؟ یا بازنشتگیت؟» این خیلی شایع است و گاهی تشخیص آن بسیار دشوار است. بااینکه ممکن است به نظر برسد قصد نصیحت کردن شما را دارند اما در آخر فقط شک و تردید بیشتری در دلتان می‌اندازند چون ممکن است اعمال شما ترس‌ها و ناامنی‌های خودشان را به یادشان بیاورد.

• منفی بودن این افراد ممکن است ضعیف یا قوی باشد اما در کمترین شدت منفی بودن هم باز این افراد موجب پایین کشیدن شما می‌شوند. برای این آدم‌ها بتوانند بر شما تاثیر منفی بگذارند لازم نیست حتماً به بدترین و دشمنانه‌ترین حالت رفتار کنند.

قدم سوم: بگذارید بروند

• فقط شروع کنید. از هر روشی که می‌توانید استفاده کنید. از آنها دوری کنید. تلفن‌هایشان را جواب ندهید. برای دور ماندنتان عذرخواهی کنید اما لازم نیست برایشان توضیح دهید که چرا چنین رفتاری می‌کنید.

• لازم نیست هیچ توضیحی به آنها بدهید مگر اینکه بخاطر اینکه بیش از حد به شما فشار می‌آورند این کار را لازم بدانید. این می‌تواند به این دلیل باشد که در وضعیت فکری نیستند که نمی‌توانند به چیزهایی که می‌گویید گوش کنند و اگر بخواهید کارتان را توضیح دهید حالت دفاعی به خود می‌گیرند.

• این کار را با احترام و عشق انجام دهید. با دعا و محبت آنها را از زندگیتان بیرون کنید. آماده باشید که هر زمان توانستند آماده تغییر و مثبت‌تر شدن باشند آنها را به زندگی‌تان برگردانید.

قدم چهارم: عذاب‌وجدان نداشته باشید.

• باز هم باید بگوییم که شما ارزشش را دارید. باید بهترین دوست خودتان باشید. اگر مسئولیت زندگیتان را نپذیرید، هیچکس اینکار را نمی‌تواند بکند.

• بااینکه ممکن است فکر کنید آنها را ترک کرده‌اید اما اینکار را نکرده‌اید. بین ترک کردن کسی و اینکه بگذارید از زندگی‌تان بیرون بروند فرق هست. اگر از نصیحت کردن و تشویق کردن آنها خسته شده‌اید و هیچ اتفاقی هم نیفتاده است، دیگر هیچ مقدار حرف از طرف شما بر فکر و رفتار آنها تاثیر نخواهد گذاشت.

• مجبور نیستید. ممکن است بخاطر اینکه فکر می‌کنید محبورید این افراد را در زندگی‌تان نگه دارید. شاید از دوران راهنمایی بهترین دوستتان بوده باشد. شاید هم پسرخاله یا دخترخاله‌تان است و احساس می‌کنید مجبورید بخاطر خویشاوندی آنها را تحمل کنید. دلیل آن هر چه که باشد، آدم‌ها رشد می‌کنند و هیچ اشکالی ندارد که روابط بین آنها تغییر کند.

قدم پنجم: مثبت باشید.

دور و اطرافتان را افراد مثبت پر کنید. اینها کسانی هستند که:

• از آمال و آرزوهای شما حمایت می‌کنند.

• هرچقدر هم که ایده‌ها و اهدافتان ترسناک، خطرناک و با نتیجه نامعلوم باشد، از آن دفاع می‌کنند چون می‌دانند که تا چه اندازه برای شما مهم است.

• اهدافی بزرگ دارند. شما تحسینشان می‌کنید چون زندگی فوق‌العاده‌ای دارند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 9:31  توسط هرشنبه  | 

10 تعریف خوشبختی

خوشبختی چیزی است که همه دوست دارند داشته باشند. ممکن است فردی موفق باشید یا پول بسیاری داشته باشید، اما بدون خوشبختی بی‌معنا و مفهوم خواهد بود. به همین دلیل تصمیم گرفته‌ایم کمی به معنای خوشبختی بپردازیم. ابتدا با تعریف لغوی آن شروع می‌کنیم. در لغت‌نامه دهخدا، خوشبختی، سعادت، نیک‌اختری و مقابل شقاوت یا بدبختی تعریف شده است. در لغت‌نامه مریام وبستر انگلیسی، خوشبختی به این دو معنی آمده است: وضعیت سلامت و شادی یک تجربه لذت‌بخش و راضی‌کننده این تعریف نقطه شروع بسیار خوبی است که می‌توانیم استفاده‌های بیشتری از آن بکنیم. بهترین راه برای این کار این است که نظر اندیشمندان بزرگ تاریخ را بدانیم. به همین دلیل گفته‌های ۱۰ نفر از بزرگترین فلاسفه و اندیشمندان تاریخ درمورد خوشبختی را برایتان گرد آورده‌ایم. هرکدام از این تعاریف معانی عمیقی دارند که برای جذب بهتر آنها وقت بگذارید. خوشبختی زمانی است که چیزی که فکر می‌کنید، چیزی که می‌گویید و چیزی که انجام می‌دهید با هم هماهنگ باشد. -- مهاتما گاندی (Mahatma Gandhi) خوشبختی آن وضعیت هوشیاری است که از دستیابی به ارزش‌های شخصی ناشی می‌شود. -- این رند (Ayn Rand) خوشبختی چیزی است که هستید و از طریقه فکر کردنتان ناشی می‌شود. --وین دایر (Wayne Dyer) خوشبختی لزوماً رفتن به جایی، از ته قلب، مستقیم و بدون پشیمانی و محافظه‌کاری است. -- ویلیام اچ. شلدون (William H. Sheldon) خوشبختی پاداش نیست، یک نتیجه است. -- رابرت اینگرسول (Robert Ingersoll) خوشبختی با لذت فرق دارد. خوشبختی با جنگیدن، تحمل کردن و به دست آوردن در ارتباط است. -- جرج شیهان (George Sheehan) خوشبختی معنا و هدف زندگی است، هدف غایی و نهایی وجود انسانی. -- ارسطو (Aristotle) خوشبختی چیزی نیست که تحربه می‌کنید، چیزی است که به خاطر می‌آورید. -- اسکار لوانت (Oscar Levant) خوشبختی موقعیتی نیست که به آن می‌رسید، شیوه سفر کردن است. -- مارگارت لی ران‌بک (Margaret Lee Runbeck) خوشبختی تجربه معنوی هر لحظه با عشق، قدرشناسی و بخشندگی زندگی کردن است. دنیس وایت‌لی (Denis Waitley) به طور کلی، می‌توانیم بگوییم که خوشبختی یک تصمیم است. خوشبختی شما تصمیم شما برای به دست آوردن آن است. همه گفته‌های بالا نیاز به عمل خودمان و تصمیم ما دارد. نظر شما چیست؟ تعریف شما از خوشبختی چیست؟

افراد محبوب چه وجه اشتراکی دارند؟ همه آنها یکجور لباس می‌پوشند؟ یک مدل مو دارند؟ یک سبک صحبت می‌کنند؟ مطمئناً نه! آدمهای محبوب همه جای دنیا هستند و از موقعیت اجتماعی‌شان در مدرسه، محل‌کار و هر جای دیگری که می‌روند لذت می‌برند. آنها ظاهر یکسان یا رفتارهای یکجور ندارند اما یک خصوصیت در همه آنها مشترک است: مهارت‌های مردمی. شاید ذاتاً اینطور هستند یا از اعضای خانواده‌شان یاد گرفته‌اند اما به هر طریقی، مهم این است که این مهارت‌ها را دارند و شاید شما فکر کنید که فاقد آنها هستید. امروز می‌خواهیم به شما آموزش دهیم که چطور مهارت‌های مردمی خود را تقویت کنید و کم‌کم به فردی محبوب تبدیل شوید!

مراحل

۱. یک هدف ایجاد کنید. اگر محبوب شدن هدف شماست، باید تصمیم بگیرید که چطور بفهمید که موفق شده‌اید. آیا این زمانی میسر است که همه اسمتان را بدانند یا زمانی که به همه مهمانی‌ها دعوت شوید؟

۲. روش‌های افراد محبوب را پیدا کنید. وقتی هدفتان خوب در ذهنتان مشخص شد، ببینید چه کسی در اطرافیانتان محبوب است و چه می‌کند. افراد محبوب اقداماتی انجام می‌دهند که دیگران نمی‌کنند. مثلاً: یکی ممکن است بخاطر خیلی باسخاوت بودنش معروف باشد و اینکه همیشه آماده کمک به دیگران است و همین مسئله موجب محبوبیت اوست.

۳. خودتان را بشناسید. قبل از اینکه به هدفتان برسید، کمی زمان بگذارید و فکر کنید که هستید و ارزش‌هایتان چیست. در راه رسیدن به محبوبیت، وقت‌هایی هست که ارزش‌ها و اعتقادات شما توسط دیگرانی که می‌خواهید با آنها وقت بگذرانید، به چالش کشیده می‌شود. اگر برای شناختن خودتان اول کمی وقت بگذارید، می‌توانید قبل از اینکه از انجام کاری پشیمان شوید، تصمیم بگیرید که با چه کارهایی راحت هستید. همچنین می‌توانید راه‌هایی پیدا کنید که سر ارزش‌هایتان بایستید.

شناخته شوید

۱. با ساختن اعتباری خوب و مهربان بودن با دیگران شروع کنید. دست از فکر کردن راجع به خودتان بکشید. ازجمله مهارت‌های مردمی که همه افراد محبوب دارند، یکی از مهمترین‌ها همدلی است. چطور با دیگران ارتباط برقرار می‌کنید؟ اگر آنقدر درگیر این هستید که چه تصوری از شما دارند که به احساسشان توجه نمی‌کنید، شدیداً مجذوب خودتان هستید و همه چیز برایتان حول محور خودتان می‌چرخد. اینقدر نگران اینکه چطور به نظر می‌رسید، چه حرف‌هایی می‌زنید و چطور مقایسه می‌شوید نباشد. به این فکر کنید که دیگران چه می‌کنند. برای اینکه توجه دیگران را جلب کنید سعی نکنید جالب باشید؛ در آنها جذابیت ایجاد کنید. از آنها درمورد کار و زندگی‌شان سوال کنید، احوال خانواده‌شان را جویا شوید، بپرسید مشکلی که چند وقت پیش برایتان تعریف کرده بودند چه شده و از این قبیل. بعد ایجاد ارتباط کنید. درمورد اینکه چطور موقعیت مشابهی برای خودتان یا کسی که می‌شناختید پیش آمده تعریف کنید. باید سعی کنید زمینه مشترک پیدا کنید.

۲. اعتمادبه‌نفس داشته باشید. همه آدمها نقص‌هایی دارند. نباید بگذارید نقص‌هایتان جلو شما را بگیرند. حتی اگر فکر می‌کنید به اندازه کافی خوب نیستید، باید کم‌کم خلاف آن را باور کنید. خودتان را دوست داشته باشید و به خودتان ایمان داشته باشید. یک گوشه ننشینید. بلند شوید و شمع مجلس شوید. خیلی نگران خودتان نباشید، کمی جرات به خرج دهید.

۳. با کسانیکه می‌شناسید رفتاری دوستانه داشته باشید. لبخند بزنید، سلام کنید و اگر جوابتان را دادند، از آنها اوضاع و احوالشان را جویا شوید. مهم نیست که کجا می‌روید، سعی کنید با غریبه‌ها و آشنایان یکجور حرف بزنید؛ حتی اگر فقط برای چند دقیقه باشد.

۴. اجتماعی باشید. این معمولاً یعنی تمایل داشته باشید که پایتان را از منطقه آرامشتان بیرون بگذارید. اگر فردی محبوب نیستید، دلیلش این است که برای انجام کارهایی که افراد محبوب انجام می‌دهند راغب نیستید - مثل شروع گفتگو، تعریف کردن جوک و لطیفه و به طور کلی درگیر کردن دیگران. به خاطر داشته باشید که افراد محبوب فقط به این دلیل محبوب هستند که دیگران آنها را می‌شناسند. ممکن است درون‌گرا، خجالتی یا آرام باشید اما برای اینکه به چیزی که می‌خواهید برسید، باید طریقه برخوردتان با دیگران را تغییر دهید. درابتدا ممکن است رفتارهایتان تصنعی به نظر برسد اما یادتان باشد که مهمترین مسئله این است که خودتان باشید و بدانید که واقعاً از زندگی چه می‌خواهید. اینکه بخواهید دیگران اسم شما را بدانند و نزد همه فردی محبوب باشید اصلاً هیچ اشکالی ندارد.

۵. تلفن همراهتان همیشه در دسترس باشد. اگر کسی بخواهد با شما تماس بگیرد تا جایی دعوتتان کند، و تلفن شما خاموش باشد یا پاسخ ندهید، آنها بدون شما خوش خواهند گذراند و تفریح با دوستانتان را از دست خواهید داد.

۶ بدانید انتظار چه چیزی را داشته باشید. برای محبوب بودن، ممکن است مجبور شوید ریسک‌هایی (در سطح اجتماعی) بکنید که چندان راحت نیستند (یا حتی ترسناک به نظر برسند). بنابراین باید برای آن آمادگی داشته باشید. اگر در طولانی‌مدت این کار را انجام دهید، بالاخره طبیعی خواهد شد و باعث خواهد شد که به چشم دیگران بیایید.

۷. بدانید که محبوب بودن چیزی است که تدریجی به دست می‌آید نه یک شبه. باید اول با رفتار و شخصیت شروع کنید. لازم نیست خیلی باهوش باشید و همه جا بدرخشید. خیلی‌ها کم‌کم مورد توجه عموم قرار می‌گیرند و به مرور زمان جرات پیدا می‌کنند که اجتماعی‌تر و شوخ‌طبع‌تر شوند. 

۸. به تصور دیگران از خودتان فکر کنید. اگر احساس می‌کنید که می‌توانید برای اینکه بیشتر به چشم بیایید کمی ظاهرتان را تغییر دهید و در عین حال با خودتان صادق باشید، اینکار را به تدریج انجام دهید (با لباس‌های مد روز تر، اگر دختر هستید با آرایش کردن، نظافت و بهداشت بهتر و داشتن همراه و همدم). در زیر به چند ایده در این زمینه اشاره می‌کنیم.

• از زینت‌آلات استفاده کنید. این روزها بازار زینت‌آلات بسیار داغ است و می‌توانید انواع و اقسام آن را برای خودتان و بعنوان هدیه برای دوستانتان تهیه کنید.

• سبک خودتان لباس بپوشید. خیلی‌ها حتی با گران‌بهاترین لباس‌ها هم دیده نمی‌شوند. خیلی‌ها از کسانی که لباس‌های چشمگیر می‌پوشند خوششان نمی‌آید. بیشتر افراد از کسانیکه خودشان هستند خوششان می‌آید. سعی کنید مطابق با شخصیتتان لباس بپوشید.

• تناسب‌اندامتان را حفظ کنید. اگر ورزش می‌کنید عالی است. اگر نمی کنید باید برای داشتن اندامی متناسب ورزش کردن را شروع کنید. مثلاً اگر اضافه‌وزن دارید باید با ورزش و رژیم تناسب‌اندامتان را به دست آورید، اگر لاغر هستید، با تمرینات بدنسازی کمی عضله‌سازی کنید. باشگاه‌های ورزشی همیشه بهترین محل برای گذراندن وقت هستند و اگر یکی از دوستانتان هم با شما باشد تفریحی فوق‌العاده خواهد بود.

• موهایتان را درست کنید. شاید والدینتان چندان موافق مدل‌موهای خاص نباشند اما بد نیست اگر فکر می‌کنید به شما می‌آید امتحانشان کنید.

مورد قبول دیگران قرار گیرید

۱. رفتاری دوستانه داشته باشید. افراد محبوب تقریباً با همه--نه فقط دوستان یا خانواده‌شان-- دوستانه رفتار می‌کنند. تنها کسانیکه دوستشان نیستند کسانی هستند که کنار آمدن با آنها سخت است. رفتارشان طوری است که با هر کسی می‌توانند یک مکالمه کوتاه و دوستانه داشته باشند. هیچ دلیلی ندارد که شما نتوانید.

۲. استایل خوبی داشته باشید. هیچکس دوست ندارد دنبال کسی باشد که درک خوبی از مُد ندارد. اگر توانایی خرید لباس‌های مارک‌دار ندارید، سعی کنید لباس‌هایی خوب و با قیمت مناسب‌تر پیدا کنید که روی مد باشد. 

۳. از موضوعات عادی استفاده کنید. برای گپ کوتاه همیشه باید از موضوعات «ایمن» استفاده کنید. از موضوعات بحث‌برانگیز مثل مذهب و سیاست دوری کنید. با عنوان کردن نظراتتان درمورد یک موضوع بحث‌برانگیز، مطمئناً درمیان کسانیکه با شما هم‌عقیده نیستند محبوبیتتان را از دست می‌دهید. 

۴. مودب باشید. به حریم شخصی افراد احترام بگذارید. یاد بگیرید زبان بدن افراد را بفهمید تا درک کنید که چه زمان سوال‌هایتان موجب ناراحتی و معذب شدن آنها می‌شود. خودتان را جایی دعوت نکنید، حرف کسی را قطع نکنید و خودستایی هم نکنید. به عبارت دیگر، آزاردهنده نباشید.

۵. یاری‌رسان باشید. آدمهای محبوب فقط همه را نمی‌شناسند، بلکه با همه خوب هستند. آنها این روابط خوب را با کمک کردن به دیگران به دست می‌آورند و البته این کمک‌ها را به روش‌های مشخص انجام نمی‌دهند (آنها شهیدان یا قدیسان جامعه نیستند). آنها برای ایجاد روابط خوب با دیگران، کارهای کوچکی انجام می‌دهند (درکنار چند کار بزرگ که داوطلبانه انجام می‌دهند). وقتی کسی نیاز دارد به او خودکار می‌دهند. در همسایه را که باد باز کرده می‌بندند و برای اینکه نفر بعدی‌شان هم از دری رد شود، در را برایش نگه می‌دارند. اما بیشتر اوقات وقتی کسی حرف می‌زند خوب گوش می‌کنند و پیشنهاد کمک می‌کنند. وقتی واقعاً با دیگران همدردی می‌کنید، دوست دارید کار آنها راه بیفتد. اگر نتوانید کاری برای کمک به آنها انجام دهید، حداقل به آنها بگویید که آرزوی بهترین‌ها را برایشان دارید. در زیر چند جمله پیشنهاد می‌کنیم که می‌توانید در این مواقع استفاده کنید:

«امیدوارم که کارَت درست شود. اگر چیزی لازم داشتی فقط به من زنگ بزن، باشه؟»
«وای، باورم نمیشه اون این کارو کرده باشه! می‌خوای باهاش صحبت کنم؟»
«آره، واقعاً میخوام برم یه نگاهی بهش بندازم. می‌خوای با هم بریم؟ »

۶. خودتان باشید و درمورد خودتان به دیگران دروغ نگویید. آدمهای محبوب اگر خودشان نبودند، از محبوب بودنشان خوشحال نبوده و لذت نمی‌بردند چون هیچکس آنها را بخاطر آنچه که واقعاً هستند نمی‌شناخت. ممکن است فکر کنید که برای محبوب بودن باید جذاب یا بااستعداد باشید اما بااینکه داشتن این ویژگی‌ها کمک می‌کند نزد دیگران محبوب شوید اما آدمهای محبوب زیادی هستند که کاملاً افرادی متوسط هستند و افراد بسیار جذاب‌،‌ خوش‌ظاهر و باهوشی هم هستند که همه چیز هستند به جز محبوب. یادتان باشد تنها چیزی که برای محبوب بودن به آن نیاز دارید داشتن مهارت‌های مردمی است--بقیه چیزها دیگر اختیاری است.

۷. زیادی تلاش نکنید. جالب است که بسیاری افراد محبوب خیلی برای محبوب شدن تلاش نمی‌کنند. آنها فقط خودشان هستند. اگر ناامیدانه تلاش کنید که محبوب شوید، در رفتارهایتان مشخص خواهد شد و دیگران تصور خواهند کرد که خودنما یا ضعیف هستید. یک راه برای دوستیابی این است که اگر گروه دوستانی پیدا کردید که علایق مشترک با شما داشتند، فقط خودتان باشید. و وقتی بیشتر و بیشتر به رفت‌وآمد با دیگران عادت کردید، می‌توانید با افراد متفاوت‌تری ارتباط برقرار کنید.

افراد محبوب بالاخره می‌فهمند که شما قابلیت محبوب شدن را دارید. وقتی بخواهند که به گروه آنها بپیوندید، دیگر فوق‌العاده خواهد بود! اکر از شما خوششان نیاید، یا از شما بخواهند کارهایی بکنید که خیلی با آن راحت نیستید، از آنها فاصله بگیرید (می‌توانید اگر خواستید همچنان آشناییت خودتان با آنها را حفظ کنید). به خاطر داشته باشید که می‌توانید بدون اینکه در یک گروه محبوب باشید، به فردی شدیداً محبوب تبدیل شوید. اما قبل ازاینکه برای بودن در گروهی تصمیم بگیرید، مطمئن شوید که همه افراد آن گروه شما را بشناسند زیرا همه باید شما را فردی محبوب ببینند تا بتوانید به طریقی که آن گروه محبوب رفتار می‌کند، رفتار کنید.
 
نکات

• نزدیک‌شدنی باشید. همه دوست دارند با افراد خوشایند وقت بگذرانند. آنهایی که همیشه مثل این می‌مانند که سگ گازشان گرفته است اینطور نیستند. به دیگران فرصت گرم گرفتن با خودتان را بدهید.

• هیچوقت سعی هم نکنید که شبیه کس دیگری شوید، خودتان باشید.

• در بعضی جوامع، برای اینکه محبوب باشید با افراد غیرمحبوب باید بدرفتاری کنید. اگر شما هم جزء چنین جامعه‌ای هستید، قبل از آن حتماً خوب فکر کنید چون ممکن است دوستی را برای همیشه از دست بدهید. 

• به یک گروه ورزشی ملحق شوید. بیشتر افراد محبوب ورزش می‌کنند. هر ورزشی می‌توان مناسب شما باشد فقط باید نوعی را انتخاب کنید که از انجام آن واقعاً لذت ببرید. همه تیم‌های ورزشی افراد محبوبی در خود دارند.

• اگر نمی‌توانید حرفی بامحبت بزنید، هیچ حرفی نزنید. شاید مثل نصیحت مادربزرگ‌ها به نظر برسد اما واقعاً توصیه خوبی است. حتی اگر کسی که پیشتان نشسته است مشغول بدگویی از کسی دیگر است، شما وارد غیبت نشوید. اگر نظر شما را خواستند، اینطور پاسخ بدهید، «اون همیشه با من خوب بوده من نمی دانم.» یا «شاید مشکل شخصی داره که ما از آن بی‌خبریم.»

• درک کنید که محبوبیت شما را تعریف نمی‌کند بلکه پرتو نور را روی آنچه که هستید می‌اندازد. پس فکر نکنید که وقتی محبوب شدید باید یک فرد کاملاً جدید شوید.

هشدارها

• از حریم شخصیتان حفاظت کنید. وقتی همه شما را بشناسند، به این معنی است که بدگویی و غیبت بیشتری پشت سر شما خواهد بود. نکاهی به افراد مشهور و ستاره‌ها بیندازید که چطور همه در زندگی‌شان فضولی می‌کنند. شما هم باید برای آدمهایی آماده باشید که وقتی می‌بینند از جایی رد می‌شوید یا نشسته‌اید. شروع به حرف زدن با شما می‌کنند. 

• خیلی فکر نکنید. محبوب بودن هم مثل هر چیز دیگر یک وضعیت فکری است. اگر بقیه ببینند که برای محبوب بودن خیلی تلاش می‌کنید، تلاش‌هایتان را ناکام خواهند کرد. محبوبیت طریقه نگاه دبگران به شماست. اعتبار شما ممکن است به مرور زمان از بین رفته یا تغییر کند و تنها چیزی که روی آن کنترل دارید رفتارتان با دیگران است.

• سعی نکنید کسی باشید که نیستید.

• درک کنید که محبوبیت پستی و بلندی‌های خود را دارد و وقتی به یک محل جدید وارد می‌شوید کاملاً از بین می‌رود. هر موقعیتی متفاوت است و گاهی اوقات مجبور خواهید بود از نو شروع کنید.

• اگر محبوب‌ترین شخص جمعی نشدید، اصلاً ناراحت نشوید. گاهی‌وقت‌ها بهتر است دوستانی داشته باشید که دوستتان دارند و در کنار آنها خوش می‌گذرانید تا اینکه فرد باحال جمعی شناخته شوید. 

• اگر شکست خوردید ناامید نشوید. محبوب شدن برای بعضی‌ها آسان و برای بعضی‌ها تقریباً غیرممکن است. عوامل زیادی ممکن است جلو محبوب شدن کسی را بگیرد اما این به آن معنا نیست که آن فرد ارزشی ندارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 9:54  توسط هرشنبه  | 

چگونه به موفقیت دیگران حسادت نکنیم

به موفقیت دوستتان حسودی می‌کنید و دوست دارید بدانید چطور می‌توانید چنین حسی را در خود از بین ببرید؟ حسادت احساسی بسیار ناراحت‌کننده است -- هم برای خودتان و هم برای دیگران.

حسادت احساسی بسیار ناراحت‌کننده است -- هم برای خودتان و هم برای دیگران. اما براساس مقاله‌ای که در سال ۲۰۱۱ در مجله “Human Communication” به چاپ رسید، حسادت یک احساس طبیعی انسانی است که افراد مختلف در فرهنگ‌های متفاوت تجربه می‌کنند. بااینحال، شما دوست دارید که به جای حسادت کردن، برای موفقیت درسی دوستتان، امنیت شغلی برادرتان و یا زندگی زناشویی دخترخاله‌تان، شاد باشید. روش‌هایی هست که بتوانید این حسادت‌ها را از خودتان دور کنید.

وقتی آن فرد را تحسین می‌کنید

در مقاله‌ای که در سال ۲۰۱۲ در مجله “Motivation and Emotion” به چاپ رسیده است، مشخص شده که وقتی حس کنید آن موفقیت حق آن فرد است، حسادتتان به شما انگیزه می‌دهد عملکرد خودتان را بهتر کنید. در این شرایط، حسادت شما احساسی مثبت است که تشویقتان می‌کند سخت‌تر تلاش کنید و اهدافی بالاتر پیدا کنید. اگر احساس می‌کنید که تلاشتان به اندازه کافی نیست، به جای موفقیت آن فرد، تمرکزتان را به رفتارهای خودتان معطوف کنید.

وقتی به نظرتان می‌رسد آن فرد شایسته آن موفقیت نیست

اگر احساس کنید که موفقیت آن فرد بخاطر پارتی‌بازی یا شرایط ناعادلانه جامعه است، ممکن است بخواهید اتفاق بدی برای آن فرد بیفتد تا موقعیت خوب خود را از دست بدهد. همان مقاله در مجله “Motivation and Emotion” به این حالت حسادت بدخواهانه می‌گوید. اینکه اجازه بدهید حسادت بدخواهانه بر شما غلبه کند، انگیزه‌تان را از بین برده و شما را به فردی تلخ و عصبانی تبدیل خواهد کرد. برای مقابله با این حس، به کسانی فکر کنید که تحسینشان می‌کنید. این افکار مثبت، احساس درونی شما را تغییر داده و به شما این امکان را می‌دهد که روی اهدافی که در سر دارید تمرکز کنید.

به پیروزی هر دو تان فکر کنید

شاید به نظر برسد که وقتی آن فرد چیزی که شما می‌خواهید را دارد، او پیروز شده و شما شکست خورده‌اید. اما در بسیاری از موارد، برای همه به اندازه کافی شانس موفقیت وجود دارد. الگو فکری‌تان را از پیروزی او-شکست شما به پیروزی او-پیروزی شما تغییر دهید و به خودتان فکر کنید که وقتی یک نفر می‌تواند موفق شود، بقیه هم می‌تواند، ازجمله خودتان. متمرکز کردن افکار و انرژی‌تان روی کارهایی که باید برای رسیدن به اهدافتان انجام دهید، باعث می‌شود وقت کمتری برای نگران کردن خودتان با این قبیل حسادت‌ها داشته باشید.

کاری متناقض انجام دهید

مردم بازخوردهای مثبت را دوست دارند و همچنین کسانی که به آنها بازخورد مثبت می‌دهند را. می‌توانید اثر منفی حسادت بدخواهانه‌تان را با تحسین کردن آن فردی که به او حسادت می‌کنید، تغییر دهید. چیزی برای تحسین کردن در آن فرد پیدا کنید و ببینید چطور این کار رابطه شما را با آنها تغییر می‌دهد. حتی ممکن است متوجه شوید که آنها برای کمک به شما برای رسیدن به اهدافتان هم داوطلب شدند.
وقتی به چیزی عادت می‌کنید، ترک کردن آن دیگر خیلی سخت می‌شود. در زیر به بعضی از عادت‌های بد اجتماعی اشاره می‌کنیم که ترک کردن آن دشوار است و راه‌هایی برای ترک آنها پیشنهاد می‌کنیم. یادتان باشد که تغییر دادن رفتارهایتان زمان می‌برد، به همین دلیل بهتر است هرازگاهی به خودتان یادآور شوید. به نزدیکانتان بگویید که می‌خواهید روی این عادت‌هایتان کار کنید تا آنها هم بتوانند چند وقت یکبار به شما تذکر بدهند.

۱. خیره شدن

بااینکه نگاه کردن به چشم دیگران موقع حرف زدن یکی از روش‌های خوب برای برقراری ارتباط است اما خیره‌ شدن اصلاً درست نیست. وقتی به غریبه‌ای خیره می‌شوید یا با خیره نگاه کردن موجب ناراحتی کسی می‌شوید، سعی کنید پلک زده و نگاهتان را به جای دیگری بیندازید.

۲. بلند حرف زدن

فقط کافی است که یادتان باشد که اکثر افراد مشکل شنوایی ندارند و نیازی به بلند حرف زدن نیست تا حرف‌هایتان شنیده شود. تمرین کنید که با صدایی آرام‌تر حرف بزنید مگراینکه طرف‌مقابل از شما بخواهد که بلندتر صحبت کنید.

۳. قطع حرف دیگران

خیلی‌وقت‌ها تصور می‌کنید تنها راه برای زدن حرفتان این است که حرف آدم پرحرف را قطع کنید اما اینکار اصلاً صحیح نیست. صبر کنید تا طرف‌مقابل صحبت خود را تمام کند، بعد شما حرف بزنید.

۴. انعام کافی ندادن برای خدمات

به خاطر داشته باشید که خیلی از این افراد، برای گذران خرج خانواده‌شان به این انعام‌ها تکیه می‌کنند. سعی کنید براساس نوع و کیفیت خدماتی که دریافت می‌کنید، انعام دهید.

۵. حرف زدن با دهان باز 

اینکار بی‌ادبی کامل است و نشانه این است که باید کمی آداب غذا خوردن یاد بگیرید. غذایتان را جویده، قورت دهید و بعد حرف بزنید. اگر از شما سوالی پرسیده می‌شود، با اشاره نشان دهید که بعد از قورت دادن غذایتان پاسخ خواهید داد. عجله نکنید. اگر طرف مقابل واقعاً دوست داشته باشد به حرفتان گوش دهد، می‌تواند منتظر بماند.

۶. گذاشتن آرنج‌ها روی میز

بااینکه گذاشتن آرنج‌ها روی میز به نظر بی‌ضرر می‌رسد اما نباید این کار را روی میزهای پایه‌دار انجام دهید. پشت چنین میزهایی بهتر است عقب نشسته و آرنج‌هایتان را کنار بدنتان نگه دارید.

۷. زیاد خوردن در مهمانی ها

اگر به مراسمی رسمی یا یک مهمانی خصوصی دعوت می شوید حتما یادتان باشد که با وجود غذاهای وسوسه انگیز و گرسنگی، در مصرف غذاها زیاده روی و شتاب نکنید و همیشه حد اعتدال را رعایت کنید.

۸. باد کردن یا صدا درآوردن با آدامس

آدامس بادکنکی برای باد شدن درست شده است، بله؟ و وقتی هم که آن را می‌جوید، می‌ترکد. شاید اینطور باشد اما ترکاندن آدامس یا صدا درآوردن با آن، می‌تواند برای اطرافیانتان آزاردهنده باشد. اگر نمی‌توانید بدون ترکاندن، آدامس بجوید، در محل‌های عمومی اصلاً آدامس نجوید.

۹. دادن نظرات نامناسب

آیا تابحال متوجه شده‌اید که بعضی‌ها به نظر می‌رسد هیچ فیلتری ندارند و بدترین و نامناسب‌ترین چیزها را به زبان می‌آورند؟ اگر شما هم از آنها هستید، قبل از آنکه دهانتان را باز کنید، صبر کرده و کمی فکر کنید چون مطمئناً نمی‌خواهید موجب خجالت خودتان یا فردی دیگر شوید.

۱۰. استفاده بی‌اندازه از تلفن‌همراه

تلفن‌همراه وسیله بسیار مفیدی است اما نباید جایگزین تماس‌های فردی شود. اگر شما هم جزء آندسته از افراد هستید که به گوشی همراهتان چسبیده‌اید، از اینکه دوستانتان کم‌کم از شما دور شوند، ناراحت نشوید.

۱۱. حمله به حریم شخصی افراد

هرچقدر هم که به یک نفر نزدیک باشید، باید به حریم‌شخصی او احترام بگذارید. هیچکس دوست ندارد به مرزهای شخصی او بی‌احترامی شود.

۱۲. نمایش عمومی احساسات رمانتیک

شاید خیلی دلتان بخواهد که وقتی در یک مهمانی هستید، با همسرتان کمی عشق‌بازی کنید، اما اینکار را همیشه در یک محیط خصوصی انجام دهید. شاید اطرافیان علاقه‌ای به دیدن صحنه‌های بوسیدن شما نداشته باشند.

۱۳. طعنه و توهین

هر زمان احساس کردید که می‌خواهید به کسی حرفی طعنه‌دار بزنید، زبانتان را نگه دارید. یادتان باشد اگر نمی‌توانید به دیگران حرف‌های خوب بزنید، بهتر است هیج حرفی نزنید.

۱۴. بهداشت ضعیف و رفتارهای زشت و چندش‌آور در معرض عموم

بیشتر اعمال مربوط به بهداشت شخصی باید در محیط خصوصی انجام گیرد، اگر باید موهایتان را شانه بزنید، هیچوقت این کار را وقتی پشت میز نشسته‌اید انجام ندهید. بلند شوید و سرویس بهداشتی را پیدا کنید. اگر عادت به انجام کارهای چندش‌آور دارید، از این کارها دست بکشید. هیچکس دوست ندارد با کسی رفت‌وآمد کند که مدام انگشتش را در بینی‌اش می‌کند، محل‌های خصوصی بدنش را می‌خاراند یا آب دهان پرتاب می‌کند.

۱۵. غذا برداشتن از بشقاب دیگران

چشمتان دنبال غذایی است که در بشقاب کسی دیگر است؟ به هیچ عنوان وسوسه نشوید که چنگالتان را در بشقاب او فرو کرده و آن را بردارید. این کار بسیار بی‌ادبانه است و حتی ممکن است روی دستتان بزنند. هیچ‌وقت از بشقاب کسی چیزی برندارید مگراینکه به شما تعارف شود.

۱۶. رعایت نکردن صف

چیزی که در مهدکودک و مدرسه یادتان دادند را به خاطر آورید: آخر صف بروید. اگر بخواهید غیر از این رفتار کنید، هر نوع مشکلی برایتان پیش خواهد آمد و درضمن رفتاری دور از فرهنگ و بی‌احترامی به حقوق دیگران است.

۱۷. آشغال ریختن روی زمین

بعد از تمام کردن خوراکی یا نوشیدنی‌تان، به دنبال سطل آشغال بگردید. ریختن آشغال روی زمین بسیار کار زشتی است و باعث می‌شود فرد دیگری برای تمیز کردن خرابکاری شما به زحمت بیفتد.

۱۸. پوشیدن لباس نامناسب

هر مکان، نیازمند یک نوع خاص از لباس پوشیدن است؛ چه کار، مدرسه، مکان‌های مذهبی، ورزش و هر محل دیگر. قبل از اینکه بخواهید جایی که نمی‌شناسید بروید، ببینید که برای آن چطور باید لباس بپوشید.

۱۹. نشان دادن حرکات و اداهای نامناسب

همه ما با چنین آدم‌هایی روبه‌رو بوده‌ایم. اگر شما هم جزئی از آنها هستید، به این فکر کنید که اگر مادرتان شما را در چنین حالتی می‌دید، چه می‌گفت. اگر رفتار و حرکتی است که مادرتان به خاطر آن شما را به اتاقتان می‌فرستاد و تنبیهتان می‌کرد، دیگر آن را انجام ندهید.

۲۰. خندیدن به بدشانسی و بدبختی دیگران

وقتی اتفاق بدی برای کسی می‌افتد، هرچقدر هم که خنده‌دار باشد، میل خود به خندیدن را سرکوب کنید. اگر این میل به خندیدن خیلی قوی بود، سعی کنید گونه‌هایتان را از داخل گاز بگیرید. یادتان باشد اگر آن اتفاق برای آن فرد خنده‌دار نباشد، خندیدن به آن بسیار خارج از ادب است.
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 9:39  توسط هرشنبه  | 

10 تغییر عالی برای تمرینات تناسب اندام

اصلاحات مربوط به برنامه تناسب‌اندام از مهمترین اهداف پیشرفت فردی هستند که این روزها همه را درگیر خود کرده است. پس اگر تا امروز توجهی به برنامه ورزشی و رژیم غذاییتان نداشتید، الان بهترین زمان برای اصلاح این وضعیت است. در زیر به نکات اصلاحی مهمی در این زمینه اشاره می‌کنیم که امیدواریم برایتان مفید واقع شود.

نکته اصلاحی 1: هر ماه یک حرکت ورزشی جدید را امتحان کنید

نداشتن تنوع یکی از مهمترین اشتباهات در ورزش است. بدن شما بدون ایجاد تغییر در یک برنامه تمرینی، دیگر به آن واکنش نخواهد داد. پس سعی کنید هر ماه یک حرکت تمرینی جدید را به برنامه‌تان اضافه کنید. یادتان باشد، لزومی ندارد حتماً از تمریناتی استفاده کنید که در آن از دمبل و هالتر استفاده می‌شود. می‌توانید بااستفاده از وزن بدن خودنتان هم تمرینات فوق‌العاده‌ای داشته باشید.

نکته اصلاحی 2: به تمرینات هوازی، تمرینات اینتروال را اضافه کنید

اگر تا امروز در تمرینات هوازی از تمرینات اینتروال بهره نگرفته‌اید، الان وقت شروع است. این نوع تمرین نه‌تنها عضلاتتان را حفظ می‌کند بلکه متابولیسم بدنتان را بالاتر برده و سوخت‌وساز چربی‌ها را تقویت می‌کند. علاوه‌براینها، لازم نیست که برای انجام آن حتماً به باشگاه بروید.

نکته اصلاحی 3: به ورزش اول صبح پایبند شوید

اگر دلیل اینکه از ورزش کردن غافل می‌شوید این است که در طول روز مشغله‌تان خیلی زیاد است، سعی کنید از این به بعد اول صبح ورزش کنید. شاید اول سخت باشد که خودتان را زودتر از رختخواب بیرون بکشانید اما وقتی برایتان عادت شد، خواهید دید که اینبار بسیار نسبت به برنامه ورزشتان متعهدتر خواهید شد.

نکته اصلاحی 4: یک جفت کفش رانینگ (running) خوب بخرید

اگر چند سال است که با همان کفش‌های قدیمی ورزش می‌کنید، دیگر وقتش رسیده است که یک جفت کفش رانینگ خوب برای خودتان بخرید. کفش ورزش اگر کهنه یا نامناسب باشد موجب آسیب‌دیدگی می‌شود. پس از این یک نکته به هیچ وجه غافل نشوید.

نکته اصلاحی 5: یک رشته ورزشی را شروع کنید

خیلی وقت‌ها شاید به سرتان بزند در مسابقه دو ماراتن شرکت کنید یا وارد عرصه بدنسازی و پرورش اندام شوید اما کمتر کسی این اهداف را عملی می‌کند. امسال را سال به واقعیت رساندن اهداف ورزشیتان قرار دهید. در رشته‌ورزشی موردعلاقه‌تان نام‌نویسی کنید، یک برنامه تمرینی مناسب را شروع کنید و اگر شد یکی از دوستانتان را هم با خودتان همراه کنید.

نکته اصلاحی 6: روی تناسب‌اندام عملی تمرکز کنید

وقتی تمرین می‌کنیم بیشتر وقت‌ها همه تمرکزمان روی این است که وزنه پرس سینه یا اسکاتمان را هر روز بالاتر ببریم یا حداقل نسبت به حریف تمرینیمان وزنه‌های سنگین‌تری استفاده کنیم. بااینکه اینها هم اهداف بدی نیستند اما سعی کنید امسال کمی هم روی نکات عملی‌تر تمرکز کنید—مثلاً تمریناتتان را براساس فعالیت‌های روزمره انتخاب کنید. تمریناتی را انتخاب کنید که قدرت و کاراییتان را در فعالیت‌های روزمره بالاتر ببرد.

نکته اصلاحی 7: تمریناتتان را به خارج از باشگاه ببرید

اگر همیشه در باشگاه تمرین کنید، ورزش برایتان کسل‌کننده می‌شود و متعهد شدن به آن هم سخت‌تر. برای اصلاح این مشکل، سعی کنید گاه‌به‌گاه تمریناتتان را خارج از فضای باشگاه انجام دهید. در یک کلاس بسکتبال، فوتبال یا شنا ثبت‌نام کنید. ورزش‌های جدید را امتحان کنید، برای تقویت قوای بدنتان به کوه‌نوردی یا صخره‌نوردی بروید.

نکته اصلاحی 8: حرکات کششی را به یک الزام تبدیل کنید

حرکات کششی معمولاً جزء قسمتی از تمرین است که اکثراً نادیده گرفته می‌شود. انجام ندادن حرکات کششی شما را در معرض آسیب‌دیدگی قرار می‌دهد. پس سعی کنید حداقل 10 دقیقه بعد از تمرین را به حرکات کششی اختصاص دهید.

نکته اصلاحی 9: عملکرد ورزشیتان را ثبت کنید

اگر شما هم از آندسته افراد باشید که حافظه‌شان برای به‌خاطر سپردن مدت زمان تمرین یا نحوه عملکردشان چندان قوی نیست، بهتر است که همه نکات مربوط به تمرینتان را یادداشت کنید. اینکار باعث می‌شود روند پیشرفتتان را بهتر ارزیابی کنید و به نقاط ضعفتان پی ببرید تا بتوانید وقت بیشتری را صرف تقویت آنها کنید.

نکته اصلاحی 10: تست چربی بدهید

احتمالاً برای ارزیابی میزان پیشرفتتان به کشیدن وزنتان روی ترازو اکتفا می‌کنید. بد نیست که کمی به خودتان زحمت بدهید و یک تست چربی بدهید. این تست وضعیت ساخت و ترکیب بدنتان را بسیار دقیق‌تر و کامل‌تر در اختیارتان قرار می‌دهد.

همه می دانند که ورزشکاران برای اینکه بتوانند به اهدافشان برسند، باید غذاهایشان را با برنامه بسیار دقیق مصرف کنند. اما درمورد بقیه ما چطور؟ شما هم ممکن است جزء آندسته از افراد باشید که 30 تا 60 دقیقه در روز را برای ورزش وقت می گذارید. آیا شما هم باید درمورد آنچه قبل و بعد از تمرینتان می خورید مراقب باشید؟

همیشه نه. اگر رژیم غذایی سالمی داشته باشید و کالری های کافی در حد میزان فعالیتتان به بدن خود برسانید، می توانید بر اشتها، سطح انرژی و تجربه خود تکیه کنید تا ببینید لازم است قبل یا بعد از تمرینتان چیزی بخورید یا نه. اصل کلی در اینجا این است: باید ببینید چه چیزی برای شما بهتر عمل می کند و همان کار را بکنید.

دانستن طریقه عملکرد بدنتان و نیازهای آن برای کارکرد بهتر مزایای زیادی دارد. رمز کاهش وزن سالم و تناسب اندام ساده به نظر می رسد: باید کالری هایی کمتر از آن میزان که می سوزانید به بدنتان برسانید اما نه کمتر از میزانی که بدنتان برای عملکرد خوب نیاز دارد.

حجم، زمان بندی و محتوای غذای قبل و بعد از تمرینتان نقش بسیار مهمی در سطح انرژی شما طی تمرین و ریکاوری آن بعد از تمرین و اینکه این کالری ها بعنوان سوخت مصرف می شوند یا به شکل چربی ذخیره می شوند دارد. در اینجا آنچه که لازم است قبل و بعد ازتمرین بخورید و بیاشامید تا به آن نتیجه ای که می خواهید برسید را برایتان عنوان می کنیم.

 

نیاز مایعات شما قبل از تمرین

تامین مایعات بدن تمرین را برایتان ساده تر و موثرتر می کند. سعی کنید طی یک تا دو ساعت قبل از شروع تمرین 16 تا 20 اونس آب بخورید.

نیاز غذایی شما قبل از تمرین

بیشتر سوختی که طی تمرین استفاده می کنید از غذایی که به تازگی خورده اید تامین نمی شود! این سوخت معمولاً از کربوهیدرات ها (که گلیکوژن نامیده می شود) و چربی هایی که در عضلات، کبد و سلولهای چربی شما ذخیره شده است به دست می آید. این میزان برای تامین سوخت یک تمرین یک تا دو ساعته شدید یا یک تمرین 3 تا 4 ساعته متوسط کافی است.

این یعنی اگر رژیم غذایی کلی شما برای پر نگه داشتن ذخائر بدنتان کافی باشد، دیگر نیازی به خوردن قبل از تمرین نخواهید داشت. بنابراین، اگر خوردن قبل از تمرین معده تان را ناراحت می کند یا اگر دوست دارید که اول صبح تمرین کنید یا وقتی که غذاخوردن قبل از آن برایتان امکانپذیر نیست، نیازی نیست که حتماً چیزی بخورید.

برخی افراد برایشان تمرین کردن بدون اینکه قبلش چیزی بخورند سخت است مخصوصاً اگر زمان زیادی از آخرین وعده غذاییشان گذشته باشد. این افراد معمولاً نسبت به تغییر قندخونشان حساس تر هستند که طی 15 تا 20 دقیقه اول تمرین افت می کند. این افت قندخون می تواند موجب بروز خستگی، سرگیجه خفیف یا حتی شعف شود—مخصوصاً اگر قندخونتان از همان اول تمرین پایین بوده باشد اما خوردن چیزی قبل از تمرین می تواند از بروز چنین حالتی جلوگیری کند. اگر دچار مشکلات سلامتی مثل دیابت یا کاهش قند خون هستید که می تواند موجب افت قندخون شما شود، بهتر است که قبل از تمرین حتماً چیزی بخورید. اگر در طول تمرین خیلی گرسنه می شوید و این مسئله به سطح انرژی و تمرکز شما تاثیر می گذارد، یا بعد از تمرین اشتهای زیادی به خوردن پیدا می کنید که موجب پرخوری می شود، بهتر است که قبل از ورود به باشگاه چیزی بخورید تا از این مشکلات جلوگیری شود.

اگر  شدت تمرینتان معمولاً متوسط است و می خواهید با تغذیه قبل از تمرین عملکرد بهتری در باشگاه داشته باشید، دو راه برای برآوردن نیازتان پیش روی شماست:

1. 30 دقیقه قبل از تمرین یک غذای سبک (100 تا 200 کالری) مصرف کنید. این غذای سبک باید حاوی کربوهیدرات های تندهضم و مقدار خیلی کمی چربی باشد (که کند هضم می شود) تا غذایتان سریع هضم شود و در طول تمرین سوخت آماده داشته باشید. چند نمونه انتخاب در زیر معرفی می کنیم:

  • آب میوه
  • میوه های با قند بالا مثل آناناس، موز، زردآلو، انبه و هندوانه
  • نوشابه های ورزشی
  • نان شیرینی
  • نوشابه های انرژی زا (انواعی که 5-3 گرم پروتئین، خداقل 15 گرم کربوهیدرات و مقدار کمی چربی داشته باشند)

 

2. یک تا دو ساعت قبل از تمرین یک وعده غذای متعادل مصرف کنید. این بهترین انتخاب برای اکثر افراد است. هرچه حجم غذا بیشتر باشد و چربی و پروتئین بیشتری در خود داشته باشد، زمان بیشتری باید تا شروع تمرینتان صبر کنید. سعی کنید کالری کافی تقریباً برابر با نیمی از کالری که انتظار دارید طی تمرینب سوزانید مصرف کنید. پس اگر حدود 600 کالری طی تمرین می سوزانید، غذایی که مصرف می کنید باید حدوداً 300 کالری باشد یا کمی بیشتر. حداقل 50 تا 60 کالری از اینها باید از کربوهیدرات ها تامین شود که قندخون و سطح انرژی بدنتان را طی جلسه تمرین متعادل نگه می دارد. کمی پروتئین هم برای جلوگیری از تجزیه پروتئین عضلات و کمک به ریکاوری بعد از تمرین در این وعده غذایی بگنجانید. چند نمونه انتخاب خوب می تواند شامل موارد زیر باشد:

  • ماست و میوه
  • آجیل
  • سیریال (با بیش از 3 گرم فیبر) و شیر
  • سبزیجات خام
  • تخم مرغ آب پز (ترجیحاً سفیده تخم مرغ)
  • پنیر کم چرب و میوه
  • نصف ساندویچ بوقلمون با نان گندم کامل
  • بیسکویت های گندم کامل همراه با کره یا پنیر
  • شیر (مخصوصاً شیرکاکائو)
  • آب میوه یا آب گوجه فرنگی
  • ماست همراه با پودر پروتئین
  • اکثر نوشابه های انرژی زا

 

شما که حرفه ای تمرین نمی کنید، دستتان در انتخاب نوع غذایی که قبلاز تمرین می خورید و زمان آن باز است. مهمترین چیزی که باید به خاطر داشته باشید این است که با بدنتان آشنا شوید و ببینید بدنتان چطور به تمرین واکنش می دهد تا بتوانید به بهترین شکل نیاز آن را برآورده کنید. مصرف موادغذایی مناسب در زمان مناسب برای بالا نگه داشتن سطح انرژِی و عملکردتان در تمرین و وارد کردن بدنتان به فاز چربی سوزی لازم و ضروری است.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 9:22  توسط هرشنبه  | 

30 ویژگی یک انسان مدنی

1. به شهروندان عادی بیشتر احترام بگذارد تا کسانی که پست و مقام دارند؛
2. بتواند سی صفحه در مورد خود، روحیات و افکار خود بدون حتی یک جمله تکراری بنویسد؛
3. برای خود به وسعت جهان، احترام قائل باشد؛
4. در روز حداقل پانزده دقیقه برای شناخت خود وقت بگذارد؛
5. از کسی سؤال خصوصی نپرسد؛
6. برای هر سؤالی، چندین پاسخ متفاوت قائل باشد؛
7. اختلاف خود با دیگران را با گفت وگو حل کند؛
8. مبنای قضاوت در مورد انسان ها: 95 درصد باطن و عمل آن ها، 5 درصد، ظاهرشان؛
9. انتظارات خود را از دیگران به حداقل برساند. با توانایی های خود زندگی کند؛
10. راست گویی و درست کاری را نه صرفاً یک فضیلت فردی بلکه استوانه آفرینش بداند؛
11. برای کل جامعه و آینده آن تلاش کند و نه صرفا در گروه و اطرافیان خود؛
12. در روز پانزده دقیقه با گُل و گیاه وقت بگذراند و رنگ ها را تقدیر کند تا بلکه قدری از قدرت، سیاست، پول و خودنمایی فاصله گیرد؛
13. در صف خودپرداز بانک، یک متر از کسی که مشغول کار بانکی است فاصله بگیرد؛
14. با عذرخواهی، فضای تنش ها را تخفیف دهد؛
15. از نیاز به نمایش، عبور کرده باشد؛
16. اگر می خواهد ثروتمند شود، نهاد های دولتی و حکومتی را ترک کند؛
17. بر کسانی که با او تفاوت فکری و سلیقه ای دارند، القاب نگذارد؛
18. در زندگی اجتماعی و سیاسی: 95 درصد فکر و مطالعه و استدلال، 5 درصد حس، شایعات و فضاها؛
19. تا بتواند در رانندگی بوق نزند؛
20. به گونه ای رفتار کند که صاحبان قدرت سراغ او بیایند و نه بالعکس؛
21. بخش مهمی از زندگی خود را برای بجا گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی کند؛
22. هنگام به کارانداختن برف پاک کن ها برای شستشوی شیشه ها، اتوموبیل های اطراف را کثیف نکند؛
23. برای هر انسانی، مستقل از اینکه چه فکری دارد و به کدام گروه تعلق دارد، ارزش انسانی قائل باشد؛
24. از دوستی ها و به خصوص حلقه اول دوستان خود، مانند گُل مراقبت کند؛
25. حداقل در دو کار گروهی به طور دائمی، برای فرونشاندن منیت های خود، مشارکت کند؛
26. اعتبار فکری افراد را در متون قابل اتکایی که تولید کرده اند، بداند؛
27. وارد شبکه ذهنی منتقدین خود شود تا جهان آن ها را بهتر درک کند؛
28. در رفتار اجتماعی و اخلاق فردی، قابل پیش بینی باشد؛
29. به هیچ فرد، گروه و ملتی دشنام ندهد. با مخالفین خود، حقوقی رفتار کند؛
30. شأن و منزلت خود را به مراتب بالاتر از کسانی بداند که پست و مقام و منصب دارند.
نگاهی به اطرافتان بیندازید. هر جا که باشید، هر کاری که می‌کنید، بایستید و کمی اطرافتان را بررسی کنید. هر چیزی که می‌بینید: مبلتان، صندلی‌تان، میز کارتان، یخچالتان، غذایی که می‌خورید، اتوبوسی که برای رسیدن به محل‌کار سوار می‌شوید، … همه اینها یک زمان وجود نداشتند. 

اگر کمی به عقب برگردیم، آدمها هم وجود نداشتند. زمین ۴.۵ میلیارد سال است که وجود دارد و آدمهای مدرن حدود ۲۰۰ هزار سال. رشد و پیشرفت شگرف انسان فقط طی ۲۰۰ هزار سال است که اتفاق افتاده است یعنی ۰.۰۰۴ ٪ از وجود زمین.

اینهمه چطور از هیچ ساخته شده است؟ همه اینها مدیون ذهن و قدرت تخیل انسان است. وقتی عقل انسانی روی این سیاره به وجود آمد، همه چیز به سرعت شروع به تغییر کرد و از آن به بعد هر روز رشد کرده و جدیدتر شد.

قدرت ذهن انسان فوق‌العاده است. بااینکه تا به امروز انسان بسیار جلو آمده و چیزهای زیادی یاد گرفته است اما هنوز نتوانسته همه رمز و رموز مغز انسان را دریابد. واقعیت تلخ این است که انسان‌های زیادی به خودشان زحمت نمی‌دهند که به مسائل از این دید نگاه کنند؛ بیشتر آدمها قدرتی که در دست دارند را نمی‌شناسند - قدرت تغییر دادن دنیا.

بااینکه اگر ذهنتان را به آن معطوف کنید، واقعاً می‌توانید دنیا را تغییر دهید اما اول باید کوچک شروع کنید -- اول باید چیزهایی که در اطرافتان است را تغییر دهید. بعد می‌توانید از آن بیرون بیایید. بهترین جایی که می‌توانید از آن شروع کنید، خودتان هستید. اول زندگی که دوست دارید داشته باشید را با همه زیبایی‌اش تجسم کنید.

از پایه شروع کنید: دوست دارید خانه‌تان چه شکلی باشد؟ آیا آن را تمیز، مرتب و منظم تصویر می‌کنید؟ یا مثل الان ریخته و پاشیده؟ روزتان را چطور تجسم می‌کنید؟ خوب، در دنیای ایدآلتان ممکن است جایی برای کار نباشد، اما یک برنامه عالی روزانه در محدوده‌ای که الان می‌توانید داشته باشید، برای شما چگونه است؟

آیا زود از خواب بیدار می‌شوید، کمی ورزش می‌کنید و یک شروع پرانرژی برای روزتان دارید؟ یا اینکه شب به موقع نخوابیده‌اید و به همین دلیل در آخرین لحظه با هزار بدبختی از خواب بیدار می‌شوید؟

برنامه روزانه‌ای که با آن مشکل دارید را عوض کنید، عادت‌های بدتان را تغییر دهید، و زندگی‌تان را تغییر دهید. همه آنها با قدرت ذهن شما امکان‌پذیر است. رمز کار تمرکز است. دنیا به طریقی نسبتاً ساده کار می‌کند. به طور کلی چیزی اتفاق می‌افتد و بر رخ دادن چیزی دیگر تاثیر می‌گذارد.

تنها راه پیش رفتن این است که تمرکزتان را روی کاری که در دست دارید معطوف کنید چون به همین ترتیب زندگی که می‌خواهید داشته باشید را خواهید ساخت.

تمام افکارتان باید روی یک جنبه از زندگی‌تان که می‌خواهید تغییر دهید متمرکز باشد. روی نحوه تغییر چیزها تمرکز کنید. اگر می‌خواهید اندامتان را درست کنید، باید تمرکزتان را روی غذاهای سالم، ورزش و زندگی سالم معطوف کنید. تصور کنید اندامی که همیشه دوست داشتید را دارید، بدنی که سلول‌های آن با غذاهای سالم و مغذی تشکیل شده‌اند، بدنی قوی و متناسب.

اگر می‌خواهید موسیقی‌دانی عالی شوید، باید خودتان، ذهنتان و لزوماً زندگی‌تان را در موسیقی غرق کنید. می‌خواهید یک نقاش یا مجسمه‌ساز شوید؟ باید همانطور زندگی کنید. هر چیزی یک نقطه شروع دارد - نیازی نیست همه چیز را کند پیش ببرید یا قدم‌های کوچک بردارید.

اگر تمرکز کنید می‌توانید زندگی یک هنرمند، آرشیتکت، موسیقی‌دان، سرمایه‌دار یا آشپز را داشته باشید. فقط باید آن زندگی را در ذهنتان ایجاد کنید. زندگی که آرزو دارید داشته باشید را با نوع موفق زندگی که دوست دارید داشته باشید اشتباه نگیرید. اینکه بخواهید آن کسی شوید که می‌خواهید ساده است اما اضافه کردن بقیه جزئیات به یک عمر نیاز دارد.

مثلاً یک رقصنده موفق شدن به سال‌ها یا حتی ده‌ها سال تمرین و پشتکار نیاز دارد اما فقط یک رقصنده شدن چیز زیادی طول نمی‌کشد. فقط کافی است که انتخاب کنید یک رقصنده باشید، سبک زندگی یک رقصنده را انتخاب کرده و همه خوبی‌ها و بدی‌های آن زندگی را بپذیرید. بعد باید به بهترین شکل ممکن سعی کنید داخل آن قالب زندگی کنید.

اینکه همیشه و هر لحظه متمرکز زندگی کنید کار سختی است - اما به مرور زمان ساده‌تر می‌شود و پیشرفت را در خودتان خواهید دید. اگر روی بهتر کردن خودتان و موقعیتتان تمرکز کنید، مطمئناً پیشرفت خواهید کرد. اما یادتان باشد: هیچ راه میان‌بری وجود ندارد.

ممکن است ناگهان بخت با شما یار شده و خیلی زود خودتان را در قطار سریع‌السیر پیشرفت ببینید اما ممکن است این اتفاق هم نیفتد. مدتی زمان می‌برد تا احساس کنید که پیشرفت کرده‌اید.

اما هر پیشرفتی که دارید، حتی کوچکترین آنها، باز هم پیشرفت به حساب می‌آید. پس مثبت باشید و تمرکزتان را از دست ندهید. اسیر دامی نشوید که ذهن بسیاری را در مسیر موفقیت، در مسیر زندگی که احساس می‌کنند برای کامل شدن باید داشته باشند، درگیر کرده است. 

منفی‌گرایی خیلی بیشتر از کمونیسم آرزو بر باد داده است. برای پیشرفت لازم است که مثبت باشید. اگر مثبت باشید و باور داشته باشید که می‌توانید به هدفتان برسید، مطمئن باشید که این اتفاق خواهد افتاد. اگر به ذهنتان اجازه دهید که با منفی‌گرایی مسموم شود، هر کاری هم که بکنید، ناگزیر از شکست خواهید بود.

«چه فکر کنید که می‌توانید، چه فکر کنید که نمی‌توانید، در هر دو حالت حق با شماست.» 
-- هنری فورد

دنیا از هیچ ساخته شده است. شما هم می‌توانید دنیای خودتان را از هیچ بسازید - فقط با استفاده از ذهنی که با آن متولد شده‌اید. از غوطه خوردن در افکار منفی که شما را عقب می‌کشند خودداری کنید.

اگر به دنبال پیشرفت هستید، پس نیاز به تغییر دارید - خودتان باید این تغییر باشید. بقیه چیزهای غیرضروری که زندگی‌تان را با آنها پر کرده‌اید را دور بریزید. همه چیز را ساده کنید. قالبی برای خودتان درست کنید و شروع به پر کردن آن کنید. به خودتان فرصت دهید که روی افکار مثبت تمرکز کنید - روی راهی که دوست دارید اوضاع پیش برود، روی تاثیری که دوست دارید بر جای بگذارید.

این کار را بارها و بارها تکرار کنید و همه افکار منفی را از خودتان دور کنید تا زمانی برسد که به آن افکار مثبت رسیده و آنها را به واقعیت تبدیل کنید. وقتی همه چیز روی غلطک افتاد، نیرویی که با خودتان می‌آورید راه را برایتان آسان‌تر خواهد کرد. شما قدرت تغییر دادن دنیا را دارید؛ هیچ بهانه‌ای ندارید که بگویید نمی‌توانید خودتان را تغییر دهید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 9:34  توسط هرشنبه  | 

مطالب قدیمی‌تر