نوشتن از همه چیز

فرهنگ هنر ادبیات و همه چیز

30 ویژگی یک انسان مدنی

1. به شهروندان عادی بیشتر احترام بگذارد تا کسانی که پست و مقام دارند؛
2. بتواند سی صفحه در مورد خود، روحیات و افکار خود بدون حتی یک جمله تکراری بنویسد؛
3. برای خود به وسعت جهان، احترام قائل باشد؛
4. در روز حداقل پانزده دقیقه برای شناخت خود وقت بگذارد؛
5. از کسی سؤال خصوصی نپرسد؛
6. برای هر سؤالی، چندین پاسخ متفاوت قائل باشد؛
7. اختلاف خود با دیگران را با گفت وگو حل کند؛
8. مبنای قضاوت در مورد انسان ها: 95 درصد باطن و عمل آن ها، 5 درصد، ظاهرشان؛
9. انتظارات خود را از دیگران به حداقل برساند. با توانایی های خود زندگی کند؛
10. راست گویی و درست کاری را نه صرفاً یک فضیلت فردی بلکه استوانه آفرینش بداند؛
11. برای کل جامعه و آینده آن تلاش کند و نه صرفا در گروه و اطرافیان خود؛
12. در روز پانزده دقیقه با گُل و گیاه وقت بگذراند و رنگ ها را تقدیر کند تا بلکه قدری از قدرت، سیاست، پول و خودنمایی فاصله گیرد؛
13. در صف خودپرداز بانک، یک متر از کسی که مشغول کار بانکی است فاصله بگیرد؛
14. با عذرخواهی، فضای تنش ها را تخفیف دهد؛
15. از نیاز به نمایش، عبور کرده باشد؛
16. اگر می خواهد ثروتمند شود، نهاد های دولتی و حکومتی را ترک کند؛
17. بر کسانی که با او تفاوت فکری و سلیقه ای دارند، القاب نگذارد؛
18. در زندگی اجتماعی و سیاسی: 95 درصد فکر و مطالعه و استدلال، 5 درصد حس، شایعات و فضاها؛
19. تا بتواند در رانندگی بوق نزند؛
20. به گونه ای رفتار کند که صاحبان قدرت سراغ او بیایند و نه بالعکس؛
21. بخش مهمی از زندگی خود را برای بجا گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی کند؛
22. هنگام به کارانداختن برف پاک کن ها برای شستشوی شیشه ها، اتوموبیل های اطراف را کثیف نکند؛
23. برای هر انسانی، مستقل از اینکه چه فکری دارد و به کدام گروه تعلق دارد، ارزش انسانی قائل باشد؛
24. از دوستی ها و به خصوص حلقه اول دوستان خود، مانند گُل مراقبت کند؛
25. حداقل در دو کار گروهی به طور دائمی، برای فرونشاندن منیت های خود، مشارکت کند؛
26. اعتبار فکری افراد را در متون قابل اتکایی که تولید کرده اند، بداند؛
27. وارد شبکه ذهنی منتقدین خود شود تا جهان آن ها را بهتر درک کند؛
28. در رفتار اجتماعی و اخلاق فردی، قابل پیش بینی باشد؛
29. به هیچ فرد، گروه و ملتی دشنام ندهد. با مخالفین خود، حقوقی رفتار کند؛
30. شأن و منزلت خود را به مراتب بالاتر از کسانی بداند که پست و مقام و منصب دارند.
نگاهی به اطرافتان بیندازید. هر جا که باشید، هر کاری که می‌کنید، بایستید و کمی اطرافتان را بررسی کنید. هر چیزی که می‌بینید: مبلتان، صندلی‌تان، میز کارتان، یخچالتان، غذایی که می‌خورید، اتوبوسی که برای رسیدن به محل‌کار سوار می‌شوید، … همه اینها یک زمان وجود نداشتند. 

اگر کمی به عقب برگردیم، آدمها هم وجود نداشتند. زمین ۴.۵ میلیارد سال است که وجود دارد و آدمهای مدرن حدود ۲۰۰ هزار سال. رشد و پیشرفت شگرف انسان فقط طی ۲۰۰ هزار سال است که اتفاق افتاده است یعنی ۰.۰۰۴ ٪ از وجود زمین.

اینهمه چطور از هیچ ساخته شده است؟ همه اینها مدیون ذهن و قدرت تخیل انسان است. وقتی عقل انسانی روی این سیاره به وجود آمد، همه چیز به سرعت شروع به تغییر کرد و از آن به بعد هر روز رشد کرده و جدیدتر شد.

قدرت ذهن انسان فوق‌العاده است. بااینکه تا به امروز انسان بسیار جلو آمده و چیزهای زیادی یاد گرفته است اما هنوز نتوانسته همه رمز و رموز مغز انسان را دریابد. واقعیت تلخ این است که انسان‌های زیادی به خودشان زحمت نمی‌دهند که به مسائل از این دید نگاه کنند؛ بیشتر آدمها قدرتی که در دست دارند را نمی‌شناسند - قدرت تغییر دادن دنیا.

بااینکه اگر ذهنتان را به آن معطوف کنید، واقعاً می‌توانید دنیا را تغییر دهید اما اول باید کوچک شروع کنید -- اول باید چیزهایی که در اطرافتان است را تغییر دهید. بعد می‌توانید از آن بیرون بیایید. بهترین جایی که می‌توانید از آن شروع کنید، خودتان هستید. اول زندگی که دوست دارید داشته باشید را با همه زیبایی‌اش تجسم کنید.

از پایه شروع کنید: دوست دارید خانه‌تان چه شکلی باشد؟ آیا آن را تمیز، مرتب و منظم تصویر می‌کنید؟ یا مثل الان ریخته و پاشیده؟ روزتان را چطور تجسم می‌کنید؟ خوب، در دنیای ایدآلتان ممکن است جایی برای کار نباشد، اما یک برنامه عالی روزانه در محدوده‌ای که الان می‌توانید داشته باشید، برای شما چگونه است؟

آیا زود از خواب بیدار می‌شوید، کمی ورزش می‌کنید و یک شروع پرانرژی برای روزتان دارید؟ یا اینکه شب به موقع نخوابیده‌اید و به همین دلیل در آخرین لحظه با هزار بدبختی از خواب بیدار می‌شوید؟

برنامه روزانه‌ای که با آن مشکل دارید را عوض کنید، عادت‌های بدتان را تغییر دهید، و زندگی‌تان را تغییر دهید. همه آنها با قدرت ذهن شما امکان‌پذیر است. رمز کار تمرکز است. دنیا به طریقی نسبتاً ساده کار می‌کند. به طور کلی چیزی اتفاق می‌افتد و بر رخ دادن چیزی دیگر تاثیر می‌گذارد.

تنها راه پیش رفتن این است که تمرکزتان را روی کاری که در دست دارید معطوف کنید چون به همین ترتیب زندگی که می‌خواهید داشته باشید را خواهید ساخت.

تمام افکارتان باید روی یک جنبه از زندگی‌تان که می‌خواهید تغییر دهید متمرکز باشد. روی نحوه تغییر چیزها تمرکز کنید. اگر می‌خواهید اندامتان را درست کنید، باید تمرکزتان را روی غذاهای سالم، ورزش و زندگی سالم معطوف کنید. تصور کنید اندامی که همیشه دوست داشتید را دارید، بدنی که سلول‌های آن با غذاهای سالم و مغذی تشکیل شده‌اند، بدنی قوی و متناسب.

اگر می‌خواهید موسیقی‌دانی عالی شوید، باید خودتان، ذهنتان و لزوماً زندگی‌تان را در موسیقی غرق کنید. می‌خواهید یک نقاش یا مجسمه‌ساز شوید؟ باید همانطور زندگی کنید. هر چیزی یک نقطه شروع دارد - نیازی نیست همه چیز را کند پیش ببرید یا قدم‌های کوچک بردارید.

اگر تمرکز کنید می‌توانید زندگی یک هنرمند، آرشیتکت، موسیقی‌دان، سرمایه‌دار یا آشپز را داشته باشید. فقط باید آن زندگی را در ذهنتان ایجاد کنید. زندگی که آرزو دارید داشته باشید را با نوع موفق زندگی که دوست دارید داشته باشید اشتباه نگیرید. اینکه بخواهید آن کسی شوید که می‌خواهید ساده است اما اضافه کردن بقیه جزئیات به یک عمر نیاز دارد.

مثلاً یک رقصنده موفق شدن به سال‌ها یا حتی ده‌ها سال تمرین و پشتکار نیاز دارد اما فقط یک رقصنده شدن چیز زیادی طول نمی‌کشد. فقط کافی است که انتخاب کنید یک رقصنده باشید، سبک زندگی یک رقصنده را انتخاب کرده و همه خوبی‌ها و بدی‌های آن زندگی را بپذیرید. بعد باید به بهترین شکل ممکن سعی کنید داخل آن قالب زندگی کنید.

اینکه همیشه و هر لحظه متمرکز زندگی کنید کار سختی است - اما به مرور زمان ساده‌تر می‌شود و پیشرفت را در خودتان خواهید دید. اگر روی بهتر کردن خودتان و موقعیتتان تمرکز کنید، مطمئناً پیشرفت خواهید کرد. اما یادتان باشد: هیچ راه میان‌بری وجود ندارد.

ممکن است ناگهان بخت با شما یار شده و خیلی زود خودتان را در قطار سریع‌السیر پیشرفت ببینید اما ممکن است این اتفاق هم نیفتد. مدتی زمان می‌برد تا احساس کنید که پیشرفت کرده‌اید.

اما هر پیشرفتی که دارید، حتی کوچکترین آنها، باز هم پیشرفت به حساب می‌آید. پس مثبت باشید و تمرکزتان را از دست ندهید. اسیر دامی نشوید که ذهن بسیاری را در مسیر موفقیت، در مسیر زندگی که احساس می‌کنند برای کامل شدن باید داشته باشند، درگیر کرده است. 

منفی‌گرایی خیلی بیشتر از کمونیسم آرزو بر باد داده است. برای پیشرفت لازم است که مثبت باشید. اگر مثبت باشید و باور داشته باشید که می‌توانید به هدفتان برسید، مطمئن باشید که این اتفاق خواهد افتاد. اگر به ذهنتان اجازه دهید که با منفی‌گرایی مسموم شود، هر کاری هم که بکنید، ناگزیر از شکست خواهید بود.

«چه فکر کنید که می‌توانید، چه فکر کنید که نمی‌توانید، در هر دو حالت حق با شماست.» 
-- هنری فورد

دنیا از هیچ ساخته شده است. شما هم می‌توانید دنیای خودتان را از هیچ بسازید - فقط با استفاده از ذهنی که با آن متولد شده‌اید. از غوطه خوردن در افکار منفی که شما را عقب می‌کشند خودداری کنید.

اگر به دنبال پیشرفت هستید، پس نیاز به تغییر دارید - خودتان باید این تغییر باشید. بقیه چیزهای غیرضروری که زندگی‌تان را با آنها پر کرده‌اید را دور بریزید. همه چیز را ساده کنید. قالبی برای خودتان درست کنید و شروع به پر کردن آن کنید. به خودتان فرصت دهید که روی افکار مثبت تمرکز کنید - روی راهی که دوست دارید اوضاع پیش برود، روی تاثیری که دوست دارید بر جای بگذارید.

این کار را بارها و بارها تکرار کنید و همه افکار منفی را از خودتان دور کنید تا زمانی برسد که به آن افکار مثبت رسیده و آنها را به واقعیت تبدیل کنید. وقتی همه چیز روی غلطک افتاد، نیرویی که با خودتان می‌آورید راه را برایتان آسان‌تر خواهد کرد. شما قدرت تغییر دادن دنیا را دارید؛ هیچ بهانه‌ای ندارید که بگویید نمی‌توانید خودتان را تغییر دهید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 9:34  توسط هرشنبه  | 

۲۵ راه برای صرفه‌ جویی در مصرف آب در خانه و حیاط

این روزها در هر منطقه‌ای از جهان حفاظت از آب به یکی از مهمترین دغدغه‌ها تبدیل شده است، حتی در مناطقی که آب به نظر فراوان می‌رسد.
حفاظت از آب علاوه بر پولی که برایتان بخاطر پایین آمدن قبض آب پس‌انداز می‌کند، به جلوگیری از آلودگی رودخانه‌های اطراف و حوزه‌های پخش آب نیز کمک می‌کند.

حفاظت از آب همچنین با کاهش اشباع خاک و آلودگی ناشی از نشت آب، می‌تواند حیات سیستم‌های سپتیک را نیز افزایش دهد. پر شدن سیستم‌های فاضلاب شهری نیز باعث خواهد شد فاضلاب اضافه به رودخانه‌ها و دریاچه‌ها جریان یابد. هرچه میزان آبی که در این سیستم‌ها جریان دارد کمتر باشد، احتمال آلودگی نیز کمتر خواهد بود. در بعضی جوامع با حفاظت از آب در خانه‌ها از گسترش سیستم فاضلاب شهری که بسیار پرهزینه است جلوگیری به عمل آمده است.

 
صرفه‌جویی در مصرف آب در خانه‌

۱. شیر و لوله‌های آب را چک کنید که نشتی نداشته باشند.

یک چکه کوچک از شیر آب قدیمی و خراب می‌توانید 75 لیتر آب را در یک روز هدر دهد. نشت‌های بزرگتر این هدر رفتن آب را به صدها لیتر در روز می‌رسانند.

۲. از توالت بعنوان زیرسیگاری یا سطل زباله استفاده نکنید.

هر بار که بخاطر دور ریختن ته سیگار یا دستمال کاغذی یا زباله‌هایی مثل این سیفون توالت را می‌زنید، 20 تا 25 لیتر آب هدر خواهد رفت.

۳. توالت‌ها را برای نشتی چک کنید.

کمی رنگ خوراکی در مخزن توالت فرنگی بریزید، اگر بدون سیفون زدن، رنگ تا ۳۰ دقیقه به کاسه توالت تراوش کرد، نشتی وجود دارد که باید بلافاصله تعمیر شود. 

۴. از کنتور آب برای چک کردن نشتی‌های پنهان آب استفاده کنید.

کنتور آب خانه را بخوانید، دو ساعت از آب استفاده نکرده و دوباره عدد آن را بخوانید. اگر عدد یکسان نباشد حتماً نشتی در خانه وجود دارد.

۵. از سردوشی‌هایی که در مصرف آب صرفه‌جویی می‌کند و همچنین شیرآب‌های کم‌فشار استفاده کنید.

نصب این سردوشی‌ها بسیار ساده بوده و هزینه بسیار کمی هم به دنبال دارد. یادتان باشد، دوش‌های طولانی با آب داغ، در هر دقیقه 20 تا 35 لیتر آب هدر می‌دهد. زمان دوش‌ گرفتن‌هایتان را محدودتر کنید. 

۶. در مخزن توالت بطری‌های پلاستیکی یا تقویت‌کننده شناور قرار دهید.

برای صرفه‌جویی در آب و کاهش هدر رفتن آن،  به ارتفاع ۲ تا ۵ سانت داخل دو بطری پلاستیکی را با سنگ‌ریزه پر کنید تا سنگین شوند. بطری‌ها را پر از آب کنید، در آنها را ببندید و آنها را در مخزن توالت فرنگی قرار دهید. همچنین می‌توانید یک تقویت‌کننده شناور ارزان خریداری کرده و در توالت نصب کنید. این کار از هدر رفتن ده‌ها لیتر آب در روز جلوگیری می‌کند.

اطمینان یابید که حداقل 10 لیتر در مخزن توالت آب باشد تا سیفون درست کار کند. اگر آب کافی برای سیفون زدن در مخزن  نباشد، فرد اهرم را بیشتر به سمت پایین نگه خواهد داشت. مطمئناً یک بار سیفون زدن درست که 7.5 لیتر آب مصرف می‌کند، بسیار بهتر از دو بار سیفون زدن ناقص است که هربار 1.5 لیتر آب هدر می‌دهد. 

۷. لوله‌های آب را عایق بندی کنید. 

عایق کردن لوله‌ها کاری آسان و کم‌هزینه است. با این روش آب بسیار سریعتر داغ شده و از هدر رفتن آب وقتی منتظر گرم شدن آن هستید جلوگیری خواهد شد.

۸. دوش‌های کوتاهتر بگیرید.

یک راه برای کاهش مصرف آب این است که در زمان دوش گرفتن موقع شستن خود آب را بسته و فقط برای آب گرفتن و شستشوی کف‌ها آن را باز کنید. در یک دوش ۴ دقیقه‌ای حدود 75 تا 150 لیتر آب مصرف می‌شود.

۹. موقع مسواک زدن آب را ببندید.

نیازی نیست که وقتی مشغول مسواک زدن هستید آب همچنان باز بماند. فقط کافی است ابتدا آن را باز کرده، مسواکتان را خیس کنید و آب را ببندید و در آخر کار موقع آب کشیدن دهان آن را باز کنید.

۱۰. ریش‌تراشتان را در سینک دستشویی آب بگیرید.

کاسه دستشویی را با چند سانتی‌متر آب گرم پر کنید و برای آب گرفتن ریش تراشتان از این آب استفاده کنید. 

۱۱. ماشین ظرفشویی و لباسشویی را پُر استفاده کنید.

برای صرفه‌جویی بهینه در مصرف آب، ماشین ظرفشویی و لباسشویی باید حتماً با ظرفیت کامل مورد استفاده قرار گیرند. بیشتر تولیدکنندگان شوینده‌های مخصوص ماشین ظرفشویی توصیه می‌کنند که ظروف را قبل از گذاشتن در ماشین، آب نگیرید تا در مصرف آب صرفه جویی شود.

درمورد ماشین لباسشویی نیز از زدن دکمه دور اضافه خودداری کنید زیرا دستگاه برای آبگیری بیشتر لباسها ۲۰ لیتر بیشتر آب مصرف خواهد کرد. وقتی می‌خواهید دستگاه را نصفه پر کنید، سطح آب را مطابق با حجم لباس‌ها تعیین کنید. دستگاه‌های لباس‌شویی قدیمی‌تان را عوض کنید. ماشین لباسشویی‌های جدید ۵۰-۳۵ درصد آب و ۵۰ درصد انرژی کمتری برای هر بار کار کردن مصرف می‌کنند. 

۱۲. استفاده از دستگاه‌های دفع زباله را محدود کنید.

این دستگاه‌ها که زیر سینک ظرفشویی نصب می‌شوند برای عملکرد درست به آب زیادی نیاز دارند و میزان مواد جامد داخل انبار فاضلاب خانگی را بیشتر کرده که موجب مشکل می‌شود. 

۱۳. وقتی می‌خواهید ظرف‌ها را با دست بشویید، آب را مداوم باز نگذارید.

اگر کاسه ظرفشویی‌تان دوتایی است، یکی از آنها را با آب و مایع ظرفشویی و یکی را با آب تمیز پر کنید. اگر کاسه‌ ظرفشویی‌تان یکی است، ظرف‌های شسته‌شده را در سبد ظرف بگذارید و با اسپری آب یا کاسه آب داغ آنها را بشویید. 

۱۴. موقع شستن سبزیجات شیر آب را باز نگذارید.

کافی است سبزیجات را در کاسه پُرشده با آب ظرفشویی خیس کنید.

۱۵. یک بطری آب آشامیدنی در یخچال بگذارید.

باز گذاشتن شیر آب برای به منظور خنک شدن برای نوشیدن موجب هدر رفتن آب می‌شود. می‌توانید آب آشامیدنی‌تان را در بطری در یخچال نگهداری کنید.



صرفه‌جویی در مصرف آب در حیاط و باغ

۱۶. گیاهانی مقاوم دربرابر بی‌آبی در باغچه حیاط بکارید.

بسیاری از گل‌ها و گیاهان به آب بسیار کمتری نیاز دارند تا شادابی و طراوت خود را حفظ کنند. سعی کنید گیاهان خاص منطقه خودتان را در باغچه بکارید زیرا آب بسیار کمتری نیاز دارند و نسبت به بیماری‌های منطقه‌ای گیاهان مقاوم‌تر هستند. همچنین دقت کنید که گیاهان با میزان نیاز به آب یکسان را به صورت گروه‌بندی شده در باغچه بکارید.

۱۷. یک لایه کود دور درخت‌ها و گیاهان بریزید.

کود تبخیر آب را کندتر خواهد کرد و به رشد گیاهان کمک می‌کند. افزودن 5 تا 7 سانت کود طبیعی به باغچه توانایی خاک برای حفظ آب خود را افزایش می‌دهد. 

۱۸. کف حیاط را آب ندهید.

شلنگ را طوری تنظیم کنید که به گل‌ها و گیاهان آب بخورد نه کف حیاط.

۱۹. فقط در مواقع لزوم به باغچه آب بدهید.

یک راه خوب برای اینکه بفهمید باغچه‌تان به آبیاری نیاز دارد یا نه این است که پایتان را روی چمن‌های کف باغچه بگذارید، اگر با قدم برداشتن شما علف‌ها به سمت بالا برگردند، یعنی نیازی به آبپاشی ندارند. اگر صاف بمانند یعنی باغچه‌ آماده آبیاری است. بلندتر نگه داشتن چمن‌های کف باغچه همچنین حفظ آب پای گیاهان را افزایش می‌دهد.

بیشتر باغچه‌ها فقط به یکبار در هفته آبیاری نیاز دارند. در فصل‌های خشک می‌توانید آبیاری باغچه را به کل متوقف کنید و باغچه خشک و قهوه‌ای خواهد شد. با آمدن هوای خنک‌تر شبنم صبحگاهی و باران باغچه را دوباره به حالت طبیعی خودش برمی‌گرداند. شاید این باعث شود در تابستان باغچه‌تان خشک باشد اما آب بسیار زیادی را صرفه‌جویی خواهد کرد.

۲۰. باغچه را عمیق آبیاری کنید.

آب دادن به باغچه را به اندازه‌ای انجام دهید که آب به خوبی به ریشه گیاه نفوذ کند. آبپاشی سطحی هم سریع تبخیر می‌شود و هم فایده چندانی برای ریشه گیاه نخواهد داشت. برای اینکه بفهمید تا چه اندازه باید آب را پای یک گیاه بگیرید، یک قوطی کنسرو خالی کنار آن بگذارید، وقتی قوطی پُر شد، آبپاشی شما کافی است. 

۲۱. آبیاری باغچه را در ساعات اولیه روز انجام دهید.

آبیاری گیاهان در اول صبح بسیار بهتر از شب است زیرا از رشد قارچ‌ها جلوگیری می‌کند. همچنین آبیاری در صبح زود و اواخر شب تبخیر شدن آب پای گیاهان را نیز کاهش می‌دهد. از آب دادن به گیاهان در هوای پُرباد خودداری کنید زیرا باد تبخیر آب را افزایش می‌دهد.

۲۲. از سیستم‌های آبیاری کارآمد برای آب دادن به گل‌ها و گیاهان استفاده کنید و به آنها کود طبیعی بدهید.

اضافه کردن کودهای طبیعی به خاک باغچه به جذب و حفظ آب کمک می‌کند. روی قسمت‌هایی از باغچه که به تازگی گل و گیاه کاشته‌اید، کود طبیعی بریزید.

بااستفاده از راهکارهای زیاد می‌توانید تا حد زیادی برای آبیاری باغچه در مصرف آب صرفه‌جویی کنید:

- نصب شلنگ‌های جذب‌کننده
- نصب سیستم‌های جمع‌آوری آب باران
- نصب سیستم آبیاری بارانی

از آب دادن بیش از حد به گل‌ها و گیاهان خودداری کنید زیرا هم موجب از بین بردن سلامت گیاه و هم زرد شدن برگ‌های آنها می‌شود.

برای آبیاری دستی، از سرشلنگ‌های اسپری‌کننده استفاده کنید.

۲۳. موقع شستن ماشین، شیر آب را باز نگذارید.

تا حد امکان اتومبیل خود را برای شستن به کارواش ببرید ولی اگر امکانش نبود، ماشینتان را با استفاده از یک سطل آب و شوینده بشویید. از شلنگ آب فقط برای آب کشیدن استفاده کنید. این روش تا 500 لیتر در مصرف آب صرفه‌جویی خواهد کرد. یک ایده بهتر می‌تواند استفاده از دستگاه‌های شستشوی اتومبیل بدون آب باشد که شرکت‌های بسیاری عرضه می‌کنند.

۲۴. برای شستن حیاط و پارکینگ از جارو استفاده کنید نه شلنگ.

۲۵. نشتی لوله‌ها، شلنگ‌ها و شیرهای آب حیاط را چک کنید.

نشتی‌های بیرون خانه آنقدرها بد به نظر نمی‌رسند چون به اندازه نشتی‌های داخل خانه مشخص نیستند. اما به همان میزان می‌توانند موجب هدر رفتن آب شوند. دقت کنید که نشتی شلنگ‌ها و شیرهای آب را مداوم چک کنید.

این روزها مسئله کمبود آب در سراسر جهان به بحرانی عمومی تبدیل شده است. به همین علت، اقدام برای صرفه‌جویی در مصرف آن نه تنها هزینه‌هایتان را کاهش خواهد داد، بلکه برای کشور و نسل‌های آینده نیز مفید خواهد بود. صرفه‌جویی در مصرف آب در خانه نیاز به هیچ هزینه اضافی ندارد. بااینکه وسایل و دستگاه‌های صرفه‌جویی آب مختلفی در بازار وجود دارد، اما حتی بدون کمک گرفتن از این وسایل هم می‌توانید در مصرف آب صرفه‌جویی کنید. بعنوان مثال، ۷۵ درصد از آب استفاده‌شده‌ در خانه‌ها مربوط به حمام و ۲۵ درصد آن مربوط به دستشویی می‌شود. با نصب شیرهای کم‌فشار و تقویت‌کننده‌های شناور که هزینه چندانی ندارند می‌توانید به میزان قابل‌توجهی در مصرف آب ماهیانه خانه‌تان صرفه‌جویی کنید. وقتی همه اعضای خانواده از اهمیت بحران کمبود آب آگاه باشند، صرفه‌جویی در مصرف آن  به مسئله‌ای طبیعی در خانه تبدیل خواهد شد. والدین حتماً برای آموزش فرزندانتان برای استفاده از روش‌های صرفه‌جویی‌کننده در مصرف آب زمان بگذارید. یادتان باشد مسئله کمبود آب را جدی بگیرید و صرفه‌جویی در مصرف آن را به یکی از عادت‌های خانواده درآورید.
با اینکه قصد و نیتی که پشت ایده مهربانی کردنِ تصادفی وجود دارد، ایده‌ای فوق‌العاده است، اما ممکن است سوءتعبیراتی ایجاد کند. این سوءتفاهمات از آنجا ناشی می‌شود که ممکن است دریافت‌کننده این مهربانی تمایلی به آن نداشته باشد و اتفاقاً این محبت‌ها موجب نگرانی یا بی‌اعتمادی او شود. بیشتر این بخاطر دنیای پر از شک و سوءظنی است که در آن زندگی می‌کنیم نه ذات مهربانی کردن. اگر مشکل اینجا باشد واقعاً جای خجالت است ولی چاره کار این نیست که این دسته مهربانی کردن‌ها را کنار بگذارید. درمقابل باید تعداد بیشتری از ما و به دفعات بیشتر این کار را بکنیم.

سخاوتمند باشید. به کسانی که دوستشان دارید ببخشید؛ به کسانی که دوستتان دارند ببخشید، به بیچاره‌ها و خوشبخت‌ها و حتی به آنهایی که دوستشان ندارید ببخشید. مطمئن باشید این بخشش‌ها برگشت قابل‌توجهی برایتان خواهد داشت. هرچه بیشتر ببخشید، بیشتر به دست می‌آورید.

براساس ویکی‌پدیا، مهربانی تصادفی یعنی "عملی عاری از خودخواهی که توسط فرد یا افرادی به منظور کمک کردن یا شاد کردن فردی دیگر انجام می‌گیرد... به طور کلی هیچ دلیلی جز آوردن لبخند بر لبان دیگران و شادتر کردن آنها ندارد."

شاید استفاده از واژه تصادفی کمی گمراه‌کننده است و شاید استفاده از واژه‌هایی مثل ناگهانی بهتر باشد. یعنی کاری که به صورت خودبخود و آزادانه بدون چشم‌داشت به برگشت چیزی انجام می‌شود. مطمئناً چنین رفتاری زمینه داشتن جامعه‌ای سالم و شاد را فراهم می‌آورد که در آن افراد بی‌توقع به هم‌نوعان خود کمک می‌کنند.

اما چه چیز جلو ما را برای انجام چنین کارهایی می‌گیرد؟ علت آن ناامنی‌ها، بی‌اعتمادی‌ها، نداشتن اعتمادبه‌نفس، شک و تردید و کمبودهاست. همین خصایص هم باعث می‌شود که تمایلی به پذیرفتن مهربانی‌های تصادفی دیگران هم نداشته باشیم. اگر احساس بی‌ارزش بودن کنیم، تصور خواهیم کرد که چیزی برای بخشیدن نداریم؛ اگر خودمان را دوست نداشته باشیم، اعتماد نمی‌کنیم که چرا کسی به ما محبت کرده است. می‌ترسیم که حتماً کسی که محبتی کرده است در عوض آن چیزی از ما می‌خواهد یا انگیزه‌ای منفی دارد.

وقتی با سخاوتمندی احساس ناراحتی کنیم، باعث خواهد شد که فقط درگیر خودمان و مشکلات خودمان شویم. وقتی بتوانیم زیبایی محبت کردن تصادفی را درک کنیم، از این پیله‌ای که به دور خودمان تنیده‌ایم بیرون خواهیم آمد و باعث خواهد شد که بتوانیم تمرکز را از روی خودمان برداشته و به سمت دیگران برویم. 

بخشش و محبت تصادفی و ناگهانی بر آنهایی که در تماس با این عمل و افراد درگیر در آن قرار می‌گیرند هم تاثیری قابل‌توجه دارد. بعنوان مثال، آرتور روزنفیلد در صف استارباکس ایستاده بود. مرد پشت سر او بی‌صبر و عصبانی شده، مدام روی بوق می‌زد و بر سر آرتور و کارکنان استارباکس فریاد می‌کشید. آرتور که خودش داشت کم‌کم عصبانی می‌شد، سعی کرد خونسردی خود را حفظ کند و این حالت منفی‌ را به مثبت تبدیل کند به همین خاطر پول قهوه آن مرد را حساب کرده و به راه خود ادامه داد. وقتی آخر روز به خانه رسید، متوجه شد که زنجیره‌ای از بخشش ایجاد کرده است که نه تنها کل آن روز ادامه پیدا کرده بود، بلکه در اخبار عنوان شده و طی 24 ساعت در کل دنیا پخش شده بود.

یادتان باشد هیچ مهربانی کوچک نیست. هر عملی موجی ایجاد می‌کند که انتهای منطقی ندارد. 

آیا می‌توانید دنیایی را تصور کنید که هیچ محبت و مهربانی در آن وجود نداشته باشد. دنیایی که در آن همه فقط به فکر نیازهای خودشان باشند و دیگران را نادیده بگیرند. مطمئناً زندگی کردن در چنین جایی وحشتناک است زیرا واقعیت این است که ما نمی‌توانیم در دنیایی که در آن بخشش، محبت و مهربانی وجود ندارد زندگی کنیم.

مهربانی کردنِ تصادفی برای سلامت ما لازم است، زیرا این رفتارها ما را از خودخواهی و تنهایی آزاد می‌کند. سخاوت واقعی این است که بدون توقع از هرگونه بازگشت و دریافت ببخشید. این مهمترین عمل سخاوتمندی است زیرا بدون شرط، بدون وابستگی و آزادانه است. اینکه این بخشش را در حق دوستان، خانواده یا غریبه‌ها بکنیم، هیچ فرقی ندارد.

شاید فکر کنید که چیزی برای بخشیدن ندارید، اما چه مقدار کمی پول باشد و چه مقدار زیاد، یک فنجان چای باشد یا یک دسته گل هیچ فرقی نمی‌کند. ذات بخشیدن است که اهمیت دارد. همانطور که گاندی می‌گوید، "هر کاری که می‌کنیم بی‌اهمیت به نظر می‌رسد اما اینکه انجامشان دهیم خیلی مهم است."
شما خاطره یا تجربه‌ای از این دست مهربانی‌های تصادفی داشته‌اید؟ ما را با نظراتتان خوشحال کنید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 9:13  توسط هرشنبه  | 

۱۰ باور غلط درمورد کالری‌سوزی

اگر می‌خواهید به نتیجه دلخواهتان برای کاهش وزن برسید، این باورهای غلط را دور بیندازید.
 
با شکم خالی ورزش می‌کنید، آنقدر تلاش می‌کنید که موقع ورزش حتماً عرق کنید، و ۵ وعده سبک در روز غذا می‌خورید -- همه این عادت‌ها برای دست یافتن به کاهش وزن واقعی ضروری هستند.


اما چرا عقربه ترازو هیچ تکانی نمی‌خورد؟

شاید دلیل آن این باشد که یکسری باورهای عمومی نادرست را باور کرده‌اید. اینها ۱۰ باور غلط درمورد کاهش وزن و کالری‌سوزی هستند که باید دور انداخته شوند.
 
 
باور غلط ۱: رابطه‌جنسی مقدار زیادی کالری می‌سوزاند

اشتباه متوجه منظورمان نشوید، منظورمان این نیست که رابطه‌جنسی تلاش ارزشمندی نیست! اما اگر تصور می‌کنید می‌توانید به جای باشگاه رفتن و ورزش کردن، با همسرتان معاشقه کنید اشتباه کرده‌اید. طبق تحقیقی که در ژورنال نیوانگلند به چاپ رسیده است، مقدار کالری متوسطی که طی رابطه‌جنسی می‌سوزد، ۲۱ کالری است. بنابراین حتی اگر وقت کافی دارید که دفعات متعددی در روز رابطه جنسی داشته باشید، اگر می‌خواهید کالری‌سوزی کنید، باید به باشگاه هم بروید.
 
باور غلط ۲: همه کالری‌ها به یک صورت می‌سوزند -- چه ۱۰۰ کالری شکلات باشد چه ۱۰۰ کالری کاهو

شدت تمرین شما است که مقدار چربی درمقابل کربوهیدراتی که می‌سوزانید را مشخص می‌کند. هرچه تمرینتان شدیدتر باشد، کربوهیدرات بیشتری می‌سوزانید. هرچه تمرینتان هوازی‌تر و یکنواخت‌تر باشد، چربی بیشتری می‌سوزانید. ازآنجا که شکلات بیشتر از کربوهیدرات و چربی تشکیل شده است و کاهو فاقد چربی است، برحسب تمرینی که انجام می‌دهید، آنها هم با سرعت‌های مختلفی می‌سوزند.
 
باور غلط ۳: عرق کردن یعنی مقدار زیادی کالری می‌سوزانید

میزان عرق کردن شما به عوامل مختلفی خارج از ورزشتان بستگی دارد. میزان عرق کردن افراد مختلف متفاوت است که به سطح تناسب‌اندام، دمای بدن و رطوبت بستگی دارد. معمولاً افرادی که اندام متناسب‌تری دارند سریعتر عرق می‌کنند زیرا بدن آنها برای خنک کردن خود، کارایی بالاتری دارد.
 
باور غلط ۴: یک کیلومتر راه رفتن به اندازه یک کیلومتر دویدن کالری می‌سوزاند

شاید این باور به نظر منطقی بیاید. مدت زمان اتمام یک کیلومتر راه رفتن طولانی‌تر است بنابراین در انتها هر دو باید یک میزان کالری بسوزانند. اما اینطور نیست. در دویدن شما از یک قدم به قدم دیگر می‌پرید که به انرژی بسیار زیادی نیاز دارد و مقدار کالری بسیار بیشتر از راه رفتن می‌سوزاند. در یک تحقیق که بر روی گروهی از زنان انجام گرفت مشخص شده است که در یک مایل دویدن آنها به طور متوسط ۹۱ و در یک مایل راه رفتن ۴۳ کالری سوزاندند و این یعنی یک مایل دویدن تقریباً دو برابر یک مایل راه رفتن کالری می‌سوزاند. 
 
باور غلط ۵: برای کم کردن وزن، باید  تمرینات هوازی را  با برنامه «چربی‌سوز» انجام دهید

برنامه چربی‌سوز دستگاه‌های هوازی به تمرینی با شدت پایین گفته می‌شود که در آن محدوده بیشترین چربی‌سوزی اتفاق می‌افتد. واقعیت این است که این باور براساس درصد چربی است که می‌سوزانید نه مقدار کالری کلی که می‌سوزانید. و برای کاهش وزن مقدار کلی کالری اهمیت بیشتری دارد تا درصد چربی سوزانده شده زیرا در نهایت از هر دو آنها مقدار بیشتری می‌سوزانید.

اینطور در مورد آن فکر کنید: برای کم کردن وزن باید بیشترین تفاوت را بین کالری‌های سوزانده‌شده و کالری‌های مصرفی ایجاد کنید. تحقیقات مختلفی نشان می‌دهد که تمرینات اینتروال (تمرینات با شدت بالا و پایین) بیشترین میزان کالری را سوزانده و برای کاهش وزن بهتر است. 
 
باور غلط ۶: ورزش کردن با شکم خالی چربی بیشتری می‌سوزاند

خوردن اندکی غذا قبل از تمرین به شما این امکان را می‌دهد که در طول روز چربی بیشتری بسوزانید. در یک تحقیق مشخص شد شرکت‌کننده‌هایی که قبل از ورزش چیزی می‌خوردند نه تنها کالری بیشتری سوزاندند بلکه طی ۲۴ ساعت بعد از آن نیز درصد بالاتری کالری سوزاندند. متخصصین توصیه می‌کنند که ۳۰ دقیقه قبل از تمرین یک میان وعده سبک مثل یک عدد میوه یا ماست میل کنید.
 
باور غلط ۷: رژیم‌های شل‌کن سفت‌کن متابولیسم شما را کند می‌کند.

با این رژیم‌ها آشنایی دارید: ۵ کیلو کم می‌کنید، دوباره ۵ کیلو زیاد می‌کنید و باز تکرار. و احساس بدتری نسبت به آن پیدا می‌کنید چون شنیده‌ید که تکرار این برنامه می‌تواند سوخت‌و ساز کلی بدن شما را تخریب کند. اما در یک تحقیق جدید که بر روی ۴۳۰ زن چاق انجام گرفت مشخص شد که هیچ تفاوت عمده‌ای بین آنهایی که چنین رژیم‌هایی می‌گیرند و آنهایی که نمی‌گیرند درمورد توانایی‌شان برای کم کردن وزن وجود ندارد. البته منظور ما این نیست که این رژیم‌ها اصولی و خوب هستند و آسیبی به شما وارد نمی‌کنند.
 
باور غلط ۸: برای کم کردن وزن باید ۵۰۰ کالری از کالری‌های مصرفی روزانه خود کم کنید

ازآنجاکه برای کم کردن یک پوند (۲.۵ کیلوگرم) وزن باید در هفته ۳۵۰۰ کالری از موادغذایی مصرفی خود کم کنید، کم کردن ۵۰۰ کالری در روز برای کم کردن یک پوند وزن در هفته به نظر منطقی می‌رسد. اما واقعیت این است که اگر یک یا دو روز در هفته را پرکالری غذا بخورید اما کاهش کالری‌های مصرفی هفتگی شما ۳۵۰۰ بماند باز هم وزن کم خواهید کرد.
 
باور غلط ۹: چند وعده در روز غذای سبک خوردن کالری بیشتری نسبت به خوردن غذای سنگین‌تر در وعده‌های کمتر می‌سوزاند

خوردن وعده‌های سبک‌تر و بیشتر در طور روز در مقایسه با خوردن وعده‌های سنگین‌تر با تعداد کمتر همیشه بعنوان راهی برای بالا بردن متابولیسم پیشنهاد شده است. اما تحقیقات جدید نشان می‌دهد که این روش برای همه مناسب نیست. ایده کار این است که هر زمان که چیزی می‌خورید سوخت و سازتان بالا می‌رود. اما محققین دانشگاه میسوری در تحقیقی زنانی که سه وعده غذای حجیم طی ۱ ساعت خوردند را با آنهایی که همان تعداد کالری را در شش وعده مصرف کردند مقایسه نمودند و متوجه شدند که در خون زنان دسته اول چربی کمتری وجود دارد. 
باید ببینید برای شما چه روشی کارامد است. اگر در هر وعده‌غذایی عادت به پرخوری دارید، یه وعده در رور برای شما بهتر از شش وعده خواهد بود.
 
باور غلط ۱۰: اگر می‌خواهید وزن کم کنید، باید هر روز ورزش کنید

هر روز باشگاه رفتن نه تنها هدفی غیرواقعبینانه است، بلکه اگر قصد کاهش‌وزن دارید، غیرلازم خواهد بود. آنچه مهم است میزان کالری است که در طول هفته می‌سوزانید. سعی کنید ۵ روز در هفته به مدت ۳۰ دقیقه فعالیت جسمی داشته باشید و برحسب هدفتان ۱۲۵۰ تا ۱۳۰۰ کالری در هفته بسوزانید. در روزهایی که فعالیت ورزشی کمتری دارید کالری کمتری مصرف کنید و در روزهایی که ورزشتان سنگین‌تر است کالری بیشتر.
برای استفاده بردن از فواید پیاده‌روی آماده‌اید؟ ما به شما می‌گوییم چطور شروع کنید -- و چطور هر روز انگیزه‌ بیشتری پیدا کنید.

از همین امروز شروع کنید.

فواید پیاده‌روی را بشناسید

فعالیت جسمی حتماً نباید پیچیده باشد. چیزی به سادگی یک پیاده‌روی روزانه هم می‌تواند به شما کمک کند زندگی سالم‌تری داشته باشید.
بعنوان مثال، پیاده‌روی روزانه کمکتان می‌کند تا:

• وزنی سالم داشته باشید.
• از بروز مشکلات و بیماری‌های مختلف مثل مشکلات قلبی، فشارخون بالا و دیابت نوع ۲ جلوگیری کنید.
• استخوان‌هایتان را مستحکم‌تر کنید.
• روحیه‌تان را تقویت کنید.
• تعادل و هماهنگی بدنتان را ارتقا بخشید.

هر چه سرعت پیاده‌روی‌تان بیشتر باشد و مسافت بیشتری راه بروید، فواید آن برای شما بیشتر خواهد بود.

تکنیکتان را اصلاح کنید

تبدیل راه رفتن عادی‌تان به یک فعالیت مخصوص تناسب‌اندام نیازمند حفظ فرم صحیح و حرکات هدفمند است. در زیر برایتان می‌گوییم که موقع راه‌رفتن باید چه وضعیتی داشته باشید:

۱. سرتان باید بالا و نگاهتان به روبه‌رو باشد نه به زمین.

۲. گردن، شانه‌ها و پشتتان باید کاملاً ریلکس و صاف باشند. 

۳. با آرنج‌هایی که کمی خم شده‌اند، دست‌هایتان را آزادانه در کنار بدنتان تکان دهید. 

۴. عضلات شکمتان را باید کمی سفت کنید و پشتتان را کاملاً صاف نگه دارید. دقت کنید که کمرتان گود نبوده و پشتتان قوز نداشته باشد.

۵. راه رفتنتان باید نرم باشد و ابتدا پاشنه و بعد پنجه پایتان را روی زمین بگذارید.

 

 

 



 

 

 

برنامه‌ریزی کنید

وقتی برنامه پیاده‌روی‌تان را شروع می‌کنید، به خاطر داشته باشید که:

 
۱. لباس مناسب تهیه کنید. کفش‌هایی را انتخاب کنید که پاشنه‌ای محکم و کفی انعطاف‌پذیر داشته باشد تا پایتان در آن راحت قرار گیرد. اگر در تاریکی بیرون از منزل راه می‌روید، لباسی با رنگ روشن بپوشید تا دیده شوید.

۲. راهتان را به دقت انتخاب کنید. اگر می‌خواهید بیرون از منزل پیاده‌روی کنید، از رفتن به راه‌هایی که پیاده‌روهای ناجور و کفی نامناسب و خراب دارد خودداری کنید.

۳. خودتان را گرم کنید. ۵ تا ۱۰ دقیقه اول را با سرعتی ملایم راه بروید که عضلاتتان کم‌کم گرم شود و بدنتان برای ورزش آماده شود.

۴. بدنتان را سرد کنید. در انتهای پیاده‌روی‌تان، ۵ تا ۱۰ دقیقه را برای سرد کردن تدریجی عضلاتتان، آهسته راه بروید.

۵. حرکات کششی انجام دهید. بعد از سرد کردن بدن، به آرامی عضلاتتان را کشش دهید. اگر می‌خواهید قبل از راه رفتن اینکار را بکنید، دقت کنید که حتماً بعد از گرم شدن بدنتان باشد.

اهدافی واقعبینانه تعیین کنید

برای اکثر افراد سالم، دو ساعت و نیم فعالیت هوازی متوسط یا یک ساعت و نیم فعالیت هوازی شدید و دو جلسه تمرین بدنسازی در هفته  توصیه می‌شود -- که بهتر است در طول هفته پراکنده باشد. 

بعنوان یک هدف کلی، می‌توانید نیم ساعت در روز پیاده‌روی را قرار دهید. اگر نمی‌توانید در روز این مدت زمان کنار بگذارید، سعی کنید در دو جلسه ۱۵ دقیقه‌ای در روز به پیاده‌روی بروید. 

البته به خاطر داشته باشید که آرام شروع کردن هیچ اشکالی ندارد -- مخصوصاً اگر قبلاً به طور منظم ورزش نمی‌کرده‌اید. می‌توانید هفته اول با ۵ دقیقه در روز شروع کنید و بعد زمان پیاده‌روی‌تان را تا ۳۰ دقیقه در روز افزایش دهید.

پیشرفتتان را ارزیابی کنید

ثبت تعداد قدم‌هایی که برمی‌دارید، مسافتی که راه رفته‌اید و مدت زمان آن می‌تواند کمکتان کند از نقطه‌شروعتان بعنوان یک منبع انگیزه استفاده کنید. وقتی ببینید چند کیلومتر در ماه یا سال راه رفته‌اید، حسی عالی پیدا خواهید کرد.

این اعداد را در یک دفترچه مخصوص پیاده‌روی‌تان یادداشت کنید. از ابزارهای الکترونیکی مخصوص شمردن قدم‌ها هم می‌توانید استفاده کنید.

انگیزه‌تان را حفظ کنید

شروع یک برنامه پیاده‌روی نیاز به انگیزه دارد. دنبال کردن آن هم انگیزه می‌خواهد. برای حفظ انگیزه برای ادامه راه:

۱. خودتان را برای موفقیت آماده کنید. با یک هدف ساده مثل «با یک پیاده‌روی ۱۰ دقیقه در ساعت ناهارم» شروع کنید. وقتی این ۱۰ دقیقه برایتان به شکل عادت درآمد، یک هدف جدید برای خودتان تعیین کنید مثل، «بعد از کار ۲۰ دقیقه پیاده‌روی می‌کنم». خیلی زود خواهید دید که به هدف‌هایی می‌رسید که یک روز به نظرتان غیرممکن می‌رسید.

۲. راه رفتن را لذت‌بخش کنید. اگر از راه رفتن در سکوت خوشتان نمی‌آید، از یک دوست بخواهید شما را همراهی کند. 

۳. به مسیرهایتان تنوع دهید. اگر بیرون از خانه راه می‌روید، برای تنوع مسیرهای مختلفی برای خود انتخاب کنید. اگر تنها راه می‌روید، حتماً یک نفر را از مسیری که انتخاب کرده‌اید مطلع کنید.

۳. اگر می‌بینید از زیر برنامه‌تان در می‌روید، دلسرد نشوید. به خودتان حس عالی زمانی را یادآور شوید که در برنامه روزمره‌تان فعالیت جسمی را گنجانده بودید و بعد دوباره به برنامه‌تان برگردید.

وقتی قدم اول را برداشتید، در راه رسیدن به یک مقصد عالی افتاده‌اید: این مقصد جایی نیست جز سلامتی بیشتر.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 9:29  توسط هرشنبه  | 

17 راه برای تبدیل شدن به یک فرد بالغ و کامل

شما از نظر ظاهری به عنوان یک فرد بالغ شناخته می شوید، اما تا زمانی که از نظر عاطفی و ذهنی به بلوغ نرسید، نمی توانید نام یک شخص کامل را بر روی خود بگذارید. مگر اینکه بخواهید با یک کودک ازدواج کنید (که در این حالت "کمال" بالاجبار به شما تزریق می شود) در این حالت وقت کافی دارید که در حین رابطه رشد کرده و بزرگ شوید. 

روش های زیر به شما کمک می کند که راه رسیدن به کمال را آسانتر طی کنید. 

فاکتورهای اجتماعی

1- مسئولیت پذیری 
اساس شخصیت و درستی، مسئولیت پذیری می باشد. بدون هیچ عذر و بهانه ای یاد بگیرید که مسئولیت کارهایی را که انجام می دهید به عهده بگیرید. همانطور که تحسین و تمجید را قبول می کنید باید گله و شکایت را نیز بپذیرید. برای پی آمد تصمیم های خود آماده باشید و سعی کنید تصمیمات درستی اتخاذ کنید، چرا که قبول مسئولیت کار دشواری است. به عنوان مثال می توانید کارهایی را که به طور بالقوه خطرناک هستند، مثل: رانندگی بیشتر از سرعت مجاز و یا رانندگی بعد از مصرف الکل را انجام ندهید. 

2- احساسات خود را کنترل کنید
عدم توانایی در کنترل احساس می تواند هم در زندگی فردی و هم در زندگی اجتماعی لطمات جبران ناپذیری را به شما وارد آورد. نباید به طور کلی احساستان را بکشید بلکه باید آنها را از طریق یکسری رفتار و گفتار موجه بروز دهید. به عنوان نمونه اگر کسی از زور عصبانیت دست خود را بر روی شما بلند کند، نباید سریعا عکس العمل مشابهی انجام دهید. اگر بتوانید همچنان خونسردی خود را حفظ کنید همه شما را به عنوان "آدم خوبه" داستان می شناسند. 

3- بخشنده باشید
موفقیت شما به کمک هایی بستگی دارد که در میان راه از دیگران دریافت می کنید. بدون هیچ چشم داشتی به دیگران کمک کنید. اگر توان مالی شما اجازه می دهد میتوانید هزینه ای را نیز به خیریه ها و سایر موسسات این چنینی اختصاص دهید. اگر دست شما از نظر مالی باز نیست می توانید از وقت خود استفاده کرده و به آموزش بچه های بی سرپرست بپردازید. 

4- وقت خود را با خانواده و دوستان بگذرانید
صله رحم را از یاد نبرید. اگر نمی توانید همیشه به دیدنشان بروید، حداقل ارتباط تلفنی را قطع نکنید. این امر برای دوستانتان نیز صدق می کند. اگر سرتان خیلی شلوغ است، سعی کنید حداقل آخر هفته را با آنها بگذرانید. می توانید یک نوشیدنی با هم میل کنید و یا یک دست بیلیارد بازی کنید. همیشه به خاطر داشته باشید که شما قبل از اینکه با خانمتان آشنا بشوید، دوستان و خانواده در زندگی شما وجود داشتند. 

خود را بشناسید

5- ضعف های شخصیتی خود را از بین ببرید 
هر کدام از ما عیب و ایراداتی در شخصیت خود دارد. در شناخت عادات، ویژگی های اخلاقی و به طور کلی شخصیتتان تلاش کنید. به نظرات دوستان و اقوام در مورد صفات اخلاقی خودتان گوش کنید. ضعف های خود را به تدریج از بین ببرید و نقاط قوت خود را تقویت کنید. به عنوان مثال اگر در زمینه کاری با مشکل مواجه هستید سعی کنید هر روز بیش از روز قبل بر روی مسائل کاری تمرکز کنید. 

6- متوجه رفتار خود باشید
رفتار و گفتار شما در قبال دیگران تعیین کننده برخورد آنها درقبال شما می باشد. شما یک تابلوی تبلیغاتی متحرک هستید که توجه همه را به خود جلب می کنید، پس بهتر است اخلاق خوب خود را به نمایش بگذارید. اگر این کار را نکنید مردم از شما خوششان نمی آید، شما را استخدام نمی کنند و با شما قرار ملاقات نمی گذارند. کارهای خوبی را که از والدین خود در کودکی اموخته اید در زندگی نیز به اجرا در آورید. 

7- کار خودتان را انجام دهید
کاری که تصور می کنید برایتان مناسب است انجام دهید نه کاری که دیگران فکر میکنند انجام آن برایتان لازم است. به عبارت دیگر در پی رسیدن به خوشی و سعادت باشید. هیچ گاه خودتان را با کسی مقایسه نکنید، به ویژه در مورد مسائل مالی برای اینکه ممکن است احساس نارضایتی کنید. کارهایی که همیشه آرزوی انجام دادن آنها را داشته اید اما هیچ وقت انجام نداده اید را شروع کنید. 

8- درستکار باشید
یک فرد درستکار همیشه برای اصول اخلاقی ارزش بیشتری نسبت به لذات و سودهای شخصی قائل است. کارمندان، همکاران، و خانم ها برای افراد درستکار ارزش بسیار زیادی قائل هستند. روی حرف خود بایستید و کاری را که فکر می کنید درست است، انجام دهید. 

دیدگاه خود را مشخص کنید

9- با اهدافتان روبرو شوید 
افراد موفق از روسای شرکتها گرفته تا ورزشکاران همه و همه دارای یک عادت ویژه هستند: هدفمندی و تلاش برای رسیدن به مقصود. بدون داشتن هدف و نقشه مناسب برای رسیدن به آن زندگی شما عادی شده و شادی و موفقیت ناچیزی را میتوانید به دست آورید. برای خود اهداف روزانه، هفتگی، و ماهیانه تعیین کنید، سپس راه مناسب برای هر یک را طرح ریزی کنید و تمام تلاش خود را برای رسیدن به آن به کار بندید و از آن به عنوان راهی برای رسیدن به آرزوهای نهایی خود بهره بگیرید. 

10- عادات بد خود را ترک کنید 
هر یک از ما به طور متفاوت دارای عادات بدی هستیم. دیر یا زود پی آمدهای منفی آن متوجه ما خواهند شد. با خودتان عهد ببندید که رفتار بد خود را کاهش داده و یا به طور کلی از میان می برید. به عنوان نمونه یکی از عادات بد خود مثل قسم دروغ خوردن و یا تاخیر داشتن را انتخاب کنید و بعد به دوستان و خانواده خود بگویید که می خواهید چنین عادتی را برای همیشه از زندگی خود بیرون کنید. اگر آنها به عنوان یک مراقب در کنار شما باشند تمایل شما نسبت به انجام این کار افزایش پیدا خواهد کرد. 

11- روحیه جوان و شاداب داشته باشید
به خاطر داشته باشید که سن شما به آن اندازه ای است که خودتان می خواهید. یک شیوه شاداب و جوان پسند را در زندگی پیش بگیرید تا بدن و ذهن شما همواره به تحرک واداشته شوند. در حالی که خودتان احساس جوانی می کنید پس چه اشکالی وجود دارد که با یک خانم یا آقای جوان هم نامزد کنید؟ 

12- از موقعیت های خود استفاده کنید 
فرصت های بیشماری در زندگی هر فردی وجود دارد، اما سود بردن از آنها کار ساده ای نبوده و دارای ریسک بالایی می باشد. اما باید توجه داشته باشید که هیچ کار بزرگی بی خطر نمی باشد. چه این موقعیت را داشته باشید که برای خودتان شغلی راه بیندازید، چه با دختر خانمی یا آقا پسری که به هیچ وجه در سطح شما نیست، قرار ملاقات بگذارید، به خودتان مطمئن باشید و تا تنور داغ است نان را بچسبانید. کاری نکنید که بعدا موجبات پشیمانی شما را فراهم آورد. 

13- تمرین بردباری
صبر و پافشاری شما را به سمت کامیابی و موفقیت رهنمون می سازند. بیشتر انسان های بزرگ بیشتر از اینکه موفق شده باشند در زندگی خود با شکست مواجه میشدند. زمانی که بی حوصله می شوید باید یاد بگیرید که خونسری خود را حفظ کرده و آرام باشید. برای اینکه قدری شکیبایی خود را تقویت کنید می توانید پرستاری کودک یکی از دوستان و یا آشنایان خود را برای مدت زمان کوتاهی به عهده بگیرید. 

یک مرد همه جانبه

14- علایق خود را متنوع سازید 
یک سرگرمی جدید برای خودتان پیدا کنید تا افق های جدید را بر روی خود باز کنید. با یاد گیری ورزش ها و مهارت های جدید خود را به چالش وادار کنید. یکی از کارهایی که می توانید در این خصوص انجام دهید، یادگیری یک زبان جدید می باشد. زمانی این کار با موفقیت انجام شد؛ به عنوان پاداش، سفر تفریحی به کشوری که زبان آنرا یاد گرفته اید را به خودتان هدیه دهید تا پیشرفت خود را محک بزنید. 

15- ساعات مطالعه خود را بیشتر کنید 
مطالعه یکی از راه های مناسب برای افزایش اطلاعات و دایره لغات شما می باشد. روزی یک ساعت هم که شده تلویزیون را خاموش کرده و در عوض شروع به خواند یک کتاب کنید. بیشتر سعی کنید کتاب های الهامی در مورد ارتقای شخصیتی و یا زمینه شغلی دلخواهتان را مطالعه کنید. حتی می توانید کتاب های سرگرم کننده را به صورت تفریحی مطالعه کنید. 

16- ورزش کنید
ورزش یکی از راههایی است که از شما فرد سالم تر و جوان تری می سازد. آنقدر که کار شما ارزش دارد مدت زمانی که مشغول به انجام آن هستید مهم نیست. با خودتان تعهد کنید که در برنامه روزانه خود مقداری فعالیت فیزیکی بگنجانید. 

17- یک حیوان خانگی بگیرید
داشتن حیوان خانگی تا حد زیادی استرس و فشار را کاهش داده و درصد خوشحالی را نیز افزایش می دهد. این کار شما را برای ازدواج و بچه دار شدن آماده می سازد. 

عاقل باش جوان!

همچنان که به مسیر خود در راه رسیدن به یک فرد کامل ادامه می دهید، به خاطر داشته باشید که طرز تفکر مثبت همیشه به عنوان اساسی ترین فاکتور شناخته میشود. دید مثبت ذهنی نسبت به هر چیز در زندگی به شما اجازه می دهد در جایی که دیگران شکست خوردند، به پیروزی دست پیدا کنید. 

بدون توجه به اینکه شرایط تا چه حد دشوار است اگر نقطه نظر مثبتی داشته باشید و این کار را ادامه دهید، همیشه راهی برای پیروزی در مقابلتان باز خواهد شد. 

از مخالفت های کوچک گرفته تا رقابت ها و چشم و هم چشمی ها، همه ی ما میدانیم که افراد مخالفمان چطور سر کار روی ما تاثیر می گذارند. اما حتی در موارد شدیدتر، همیشه راهی برای برخورد با آن همکار ناسازگار هم وجود دارد. 


اگر مجبورید که سر کار با افراد مختلف با شخصیت های متفاوت برخورد داشته باشید، از نکات زیر استفاده کنید تا همیشه موفق باشید. 


کسی که همیشه حالت تدافعی دارد 
همه ی ما "عقل کل" را می شناسیم. او کسی است که هیچوقت نمی تواند انتقادهای سازنده را بپذیرد، حال به هر شکلی که شما این انتقاد را انجام داده باشید. او اعتقاد دارد که راه و روش خودش همیشه صحیح است و هر چیزی که شما یا سایر همکاران بگویند نظر او را تغییر نخواهد داد. 


طریقه ی رفتار با او:  بهترین راه رفتار با "عقل کل" این است که قبل از گفتن اشکالاتش، از او تعریف و تمجید کنید. اول از خودتان انتقاد کنید و آن را به او هم نسبت دهید و بگویید که چور او نیز اشتباهات مشابهی انجام داده است. استفاده از کلمات تدافعی مثل هیچوقت و همیشه را فراموش کنید. و خیلی کلی صحبت کنید. به جای کلمه ی "تو" از کلمه ی "ما" استفاده کنید. سعی کنید این کار را همیشه رودرروی فرد انجام دهید نه با ایمیل یا پشت تلفن. با این کار از بروز سوء تفاهمات جلوگیری خواهید کرد. 

کسی که مداوم بحث می کند 
تا به حال با افرادی برخورد کرده اید که صحبت می کنند تا فقط صدای خود را بشنوند؟ حتماً دیده اید. همه ی ما با چنینی افرادی روبه رو شده ایم. این فرد کسی است که دوست دارد حتی در مورد بدیهی ترین و معقول ترین مسائل هم بحث کند، فقط به این دلیل که صدایش شنیده شود. همه ی ما عاشق مخالفت کردن هستیم، و با چیزی که دیگران می گویند مشکل داریم. 


طریقه ی رفتار با او:   ممکن است وسوسه شوید که او را سر جایش بنشانید، اما بهترین رفتاری که با چنین فردی می توانید داشته باشید این است که بگذارید حرف هایش تمام شود. بین صحبتش نپرید، بگذارید هر چه می خواهد بگوید. وقتی صحبت هایش تمام شد، شما هم نظراتتان را بیان کنید. به جای شعله ورتر کردن آتش، شما هم نظرات و عقایدتان را ابراز کنید. و آن کسی که حرفهایش معقول تر باشد همیشه برنده خواهد شد. در جایی که لازم است موافقت یا مخالفت کنید، و همیشه خونسردیتان را حفظ کنید. 


کسی که همیشه "منم منم" می کند 
این فرد کسی است که همیشه در حال بزرگنمایی کردن خودش است و اعتقاد دارد که همیشه همه چیز حول و حوش نیازهای او می چرخد. او خود را صاحب همه چیز میداند، چه مستحق آن باشد چه نباشد. این مسئله در پروژه های گروهی  نمود بیشتری دارد. او همیشه اعتقاد دارد که مشکل های او همیشه بزرگترین مشکلات هستند و از مشکلات دیگران بسیار مهم تر است. 


طریقه ی رفتار با او:  برای برخورد با این فرد نیازمند کمی تلاش بیشتر هستید. باید سعی کنید که مدیر شرکت را از توانایی ها و لیاقت های خودتان آگاه نگاه دارید، به خصوص در پروژه های گروهی، کارهای خودتان را به او نشان دهید. زیاد هم سر به سر آن همکار نگذارید، اما اگر می بینید از جمله آن افرادی است که عقاید و ایده های شما را گرفته و به اسم خود جا می زند، دیگر باید دست به کار شده و تصویر او را در شرکت خراب کنید. 

افراد لجوج و کله شق 
این فرد کسی است که به درد هر کاری می خورد به جز کارهای گروهی. کسی است که دوست دارد همیشه عقاید و ایده های خودش اجرا شود و با عقاید دیگران کاری ندارد. حتی اگر غیرکاربردی بودن یا بی تاثیر بودن ایده هایش برای همه مشخص باشد، باز هم معتقد است که راه و روش کاری خودش از همه بهتر است. 


طریقه ی رفتار با او:  بهترین چیز در چنین فردی این است که اگر ایده هایش قابل اجرا نیستند، شکستش او را متوجه خواهد کرد. به این دلیل بگذارید کار خود را انجام دهد تا نتیجه اش را ببیند. سعی کنید با آرامش، عقاید و ایده های دیگر را برایش توضیح دهید، همیشه به حالت کلی صحبت کنید و حرف هایتان حالت امری نداشته باشد. 


کسی که از پشت خنجر می زند
این شخصی است که همه ی ما به راستی از او متنفریم. این فرد همیشه درمورد شما و کارهایتان به بدگویی مشغول است و این کار را معمولاً پشت سرتان انجام می دهد. دوست دارد که شما را نزد دیگران تبدیل به فردی انزجار آور کند.


طریقه ی رفتار با او: دفعه اولی که از این موضوع اطلاع پیدا کردید، او را تنها به مکانی خلوت برده و به او بگویید که از کارهایش اطلاع دارید. اگر همان بار اول این کار را انجام دهید، او تا حدی حساب کار خود را خواهد کرد و البته ممکن است جلوی روی شما زیر همه چیز بزند، اما جریان کار دستش می آید. 


کسی که تقصیرات را گردن دیگران می اندازد 
این فرد کسی است که هیچگاه مسئولیت اشتباهات خود را نمی پذیرد و تقصیر را گردن دیگران می اندازد. 


طریقه ی رفتار با او:  اگر رفتارش درست بود، شما هم قسمتی از مسئولیت را بپذیرید، حتی اگر بیشتر تقصیر گردن او بوده باشد. اما اگر هیچ اشتباهی نداشته اید، بهتر است حتماً رئیس شرکت را از این مسئله آگاه کنید. 


کسی که همیشه شکایت می کند 
این فرد کسی است که همیشه در حال غرولند کردن و شکایت کردن است. از همه چیز ایراد گرفته و همیشه چیزی برای شکایت کردن از آن پیدا می کند. این کار را با افراد هم انجام می دهد، چه آنها بخواهند بشنوند، چه نخواهند. 


طریقه ی رفتار با او:  این اخلاق در خون او است. به همین دلیل شما نمی توانید او را تغییر دهید. اما کاری که می توانید بکنید این است که روابطتان را با آن فرد محدود کنید. اگر به سراغتان آمد و خواست باز شروع کند، می توانید به او بگویید که کار دارید و نمی توانید به حرفهایش گوش دهید. البته ممکن است ناراحت شود، اما بالاخره باید به ریقی این مسئله را به او فهماند. 


اگر همه ی این کارها شکست بخورد... 
شما همه ی سعیتان را برای انجام این کارها در برخورد با افراد مشکل دار در محل کارتان کرده اید. اما هنوز نتوانسته اید موفق شوید. در چنین موقعیت هایی می توانید یکی از کارهای زیر را انجام دهید. 

از او دوری کنید 
لزومی ندارد که به طور کامل او را نادیده بگیرید، اما تا آنجا که می توانید از برخورد داشتن با او خودداری کنید. 

کارهایش را گزارش دهید 
از برخورد کردن با این فرد خسته شده اید، و او اصلاح نشده است. احتمالاً دیگر زمانش رسیده است که کارهای او را به قسمت مشاوره ی شرکت اطلاع دهید. کار آنها برخورد با چنین افرادی است. 


درخواست انتقالی کنید 
می توانید از مدیر قسمتتان درخواست کنید شما را به بخش دیگری منتقل کند تا برای همیشه از دست آن فرد خلاص شوید. 


در برخورد با چنین افرادی... 
اولین کاری که در برخورد با چنین افرادی باید بکنید این است که خونسری خودتان را حفظ کنید. اگر این فرد تمام تلاش خود را می کند تصویر شما را در محل کار خراب کند، نباید کمکش کنید. سعی کنید پخته و روشنفکرانه عمل کنید. 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 9:25  توسط هرشنبه  | 

همیشه کاری را که شروع می کنید به اتمام برسانید

خیلی بد است، اما بچه ها باور کنید من امروز حالم خیلی گرفته شده. ماشینم را به کارواش بردم تا به خیال خودم تمیز شود و برق بیفتد. آنها ماشین را به طور دستی شستند تا مبادا دستگاه های شستشو رنگ اتومبیل من را نبرند. 

به هر حال، کارکنان آنجا همیشه کارشان را عالی انجام می دادند، اما مدتی است که صاحب قدیمی ملک را به یک فرد کودن واگذار کرده و متاسفانه این افراد حتی نمیتوانند یک رومیزی را تمیز کنند چه برسد به یک ماشین لوکس و تجملی. 

دلیل عصبانیت من از این قرار است که وقتی برای تحویل ماشین در محل حاضر شدم، متوجه شدم که آنها قسمت های ریزی را از قلم انداخته اند، که اگر بخواهم آنها را نام ببرم باید بگویم: کل در سمت راست، چرخ ها، و از این گذشته لکه هایی هم بر روی کل شیشه جلو....به چشم می خورد و تازه دو برابر نیز از من پول گرفته بودند. خوب خودتان قضاوت کنید؛ به همین دلیل سرشان داد و بیدا کردم و آنها هم تمام اشکالات را برطرف نمودند، اما به راحتی 20 دقیقه از وقت گرانبهای مرا تلف کردند. 

کار را به دقت انجام دهید

نکته ای که قصد داشتم با داستان بالا به شما منتقل کنم این است که به هر حال هر کسی شغلی دارد و کاری انجام می دهد، اما اگر شخصی به راستی در پی قدرت و موفقیت باشد، باید بداند که مهمترین عامل در راه رسیدن به آن، اهتمام در اتمام کار است.

اگر تصمیم به انجام چالش های تازه می گیرید، باید تا آخرین مرحله را در نظر خود مجسم کنید. ممکن است پیروز شوید و یا شکست بخورید اما تا پایان راه، نجابت، قدرت، امید، و عزم خود را برای مبارزه کردن از دست ندهید – چه ببرید چه ببازید- به خاطر داشته باشید که برنده هیچ گاه نمی ترسد و ترسو هیچ گاه برنده نمی شود. هیچ گاه این مطلب را فراموش نکنید. آیا منظورم واضح است؟ بله من همیشه منظورم را به روشنی بیان می کنم.

آیا می توانید تصور کنید: ماشینی را خریداری کرده اید که ساخت آن نیمه کاره است؟ ماشین روشن می شود، می توانید با آن رانندگی کنید، اما فقط ترمز ندارد. نظرتان در مورد زندگی کردن در خانه ای که سقف ندارد چیست؟ به طور حتم امکان پذیر نیست. این در حالی است که بسیاری از انسان ها اهداف خود را در نیمه راه به دست فراموشی می سپارند، چراکه ادامه مسیر برایشان دشوار است و باید از موانع بسیار زیادی عبور کنند. ترسوها.

پشتکار و بلند پروازی

من یکی از طرفدار های پر و پا قرص بوکس هستم گاهی اوقات ورزش به خشونت و خوی وحشیانه کشیده می شود ( که نکته جالب و هیجان انگیزش نیز همین جاست) اما چیزی که من از این ورزش یاد گرفتم این است که قهرمانان واقعی، افرادی مثل راکی مارکیانو (خدا روحش را شاد کند)، محمد علی کلی، و شوگر ری لئونارد، تنها به این دلیل به صورت افسانه در آمدند که هیچ گاه نترسیدند و دست از ادامه کار نکشیدند. آنها تمام مدت از جان و دل مبارزه می کردند.

حتی در زمانی که خسته شده بودند، و یا ضربه خورده بودند، همیشه بر علیه تمام مشکلات و موانع در نهایت قدرت می ایستادند و به پیروزی دست می یافتند.  آنها میتوانستند حریفان خود را ضربه فنی کنند چراکه پایشان را فراتر از مرزها می گذاشتند و هیچ کس نمی توانست به گرد پای آنها برسد. رقبا در هیچ حالتی با آنها قابل مقایسه نبودند.

بلند پروازی هایشان حد و مرزی نداشت. آنها تشنه بودند و هر بار ثابت کردند که میزان عطششان تا چه اندازه سیری ناپذیر بوده است.

بلند پروازی مانند دانه ای است که در قلب شما روییده می شود و مانند دست مایه ای شما را به سمت موفقیت و کامیابی رهنمون می سازد. به شما کمک می کند تا به بالاترین قله هایی که هیچ کس دیگر حتی نمی تواند تصورش را هم  بکند به راحتی صعود کنید. اما بلند پروازی هم به نوبه خود نیاز به پرورش و تغذیه دارد. شما باید آتش آن را به دقت شعله ور کنید، و تا آنجایی که ظرفیت شما اجازه می دهد آنرا رشد و پرورش دهید.

یکی از دلایلی که بسیاری از افراد پیش از اینکه به هدف خود برسند، دست از تلاش و کوشش می کشند، این است که سنگ های بزرگ بلند می کنند و همانطور که میدانید سنگ بزرگ نشانه نزدن است

اهداف واقع گرایانه و دست یافتنی معین کنید 

به پایان رساندن کاری که در ذهن دارید نشان می دهد که از همان آغاز در ذهن خود نقطه اتمامی را معین کرده بودید. برای خودتان اهداف معینی را مشخص کنید، البته نه هر هدفی؛ شما باید اهدافتان را از روی واقع نگری و میزان توانایی های شخصیتان انتخاب کنید.

یکی از راههایی که شما را به سرعت به شکست می رساند این است که اهدافی برای خود برگزینید که به هیچ وجه و حتی از طریق معجزه هم نتوانید به آنها دست پیدا کنید. تعیین هدف به این دلیل مهم است که به شما نوعی حس حسن ختام میدهد. یک چیز ملموسی است که می توانید به راحتی به سمت آن نشانه روید. زمانی که در ذهن خود هدف داشته باشید به آسانی می توانید طرح هایی در راه رسیدن به آن پی ریزی کنید. طرح و برنامه ریزی جزء مهمترین فاکتورها به شمار می روند. 

و اما نکته مهم دیگر این است که اهداف دارای انواع مختلفی هستند. فرض کنید در یک مسابقه اتومبیل رانی شرکت کرده اید. هدف نهایی شما رسیدن به خط پایان است. اما ممکن است در میان راه برای صرف غذا و یا رفتن به دستشویی و غیره توقف داشته باشید.

این محل های توقف به عنوان اهداف میانی به حساب می آیند. شما به منظور رسیدن به هدف نهای خود باید این اهداف کوچکتر اما لازم و ضروری را پشت سر بگذارید. 

پله به پله

یکی از بهترین راهها در رسیدن به اهداف این است که در هر مرحله تنها یک گام به سمت جلو بردارید. اگر هدف نهایی شما این است که قهرمان جهانی بوکس شوید باید به باشگاه بوکس بروید تا با روش های صحیح مشت زنی آشنا شوید. 

زمانی که کمی پیشرفت نمودید می توانید حرکت در داخل رینگ را آموزش ببینید. سپس پیچ تاب دادن به بدن را یاد می گیرید و می توانید از ضربه هایی که به سمت شما وارد می شود اجتناب کنید.

سرانجام نوبت به اولین مسابقه غیر حرفه ای تان می رسد. شما باید ابتدا مانند یک آماتور مشت زنی کنید و بعد آنقدر پیشرفت کنید تا بتوانید جایزه دستکش طلایی ( Golden Gloves) را از آن خود نمایید و شاید روزی برسد که جایزه المپیک را نیز بدست آورید. رفته رفته به صورت یک حرفه ای در می آیید و در حدود 20 مسابقه را می برید ( و شاید برخی از آنها در مقابل مدعیان پیروزی باشد) باید به تدریج راه خود را برای جاودانه کردن نامتان در سطح جهان بپیمایید. 

فقط در این صورت و تنها با پشت سر گذاشتن اهداف میانی است که می توانید به هدف نهایی برسید. 

و اما در مورد مسابقه نهایی: اگر برنده شوید که خوب مسلم است به هدفتان دست پیدا کرده اید، اما اگر شکست بخورید باید به این تجربه خود به عنوان یک پشتوانه نگاه کنید.  اگر پشتکار داشته باشید و از مسیر اصلی خارج نشوید شانس بیشتری برای پیروزی پیدا می کنید.

تنها چیزی که باید در هر حال به خاطر داشت باشید این است که چون صرفا جایزه بزرگ از آن شما نشده، بازنده محسوب نمی شوید. شما مراحل بسیار زیادی را در زندگی پشت سر گذاشته اید. آیا یک قهرمان که دارنده مدال طلای المپیک شده اما در یک مسابقه باشگاهی بازنده شده را می توان بازنده خواند؟ البته که نه، او به راحتی میتواند به موفقیت های بزرگتری دست پیدا کند اما باید کارهایی انجام دید که سایرین نمی کنند.

نکته ای که مد نظر من است این است که باید به خودتان حتی برای کوچکترین موفقیت هایی که به دست می آورید پاداش دهید.  به توانایی هایتان افتخار کنید و از آنها به عنوان پلی برای رسیدن به موفقیت های بزرگتر استفاده کنید. و هیچ گاه فراموش نکنید که هر کس پیش از اینکه راه رفتن را یاد بگیرید، سینه خیز می رود. 

تمرکز داشته باشید

اگر شعله های امید و آرزو در وجودتان فروزان باشد، بنابراین تمرکز به عنوان یک نیروی مهار کنننده برای هدایت شعله های آتش در مسیر مناسب به شمار می رود. برای اینکه بالاترین بازدهی را داشته حال چه یک مرد ثروتمند باشید و یا یک ورزشکار مشت زنی، باز هم باید ذهنتان را روشن نگه دارید. باید کارهایی که تصمیم به انجام دادن آنها را می گیرید در نهایت تمرکز و دقت انتخاب شوند.

اگر 50 کار متفاوت در پیش روی دارید و می دانید که تنها 10 تای آنها را می توانید انجام دهید، ذهنتان را از انجام 40 تای باقیمانده پاک کنید. کارهای بی فایده را از برنامه زندگی تان حذف کنید. باید یاد بگیرید که به طور آگاهانه تنها اهداف مهم را انتخاب کرده و فقط آنها را دنبال نمایید. با این کار انرژی لازم را بدست آورده و از اینکه کارهای دیگر را انجام نداده اید پشیمان نمی شوید. در آخر: امور مهم را با بهره گیری از آخرین حد توانایی هایتان با موفقیت پشت سر می گذارید. 

و در انتها باید اشاره کرد که بازنده های واقعی افراد ترسویی هستند که از ادامه کار منصرف می شوند. بیشترین تلاش را بکنید و به نتیجه ای که بدست آوردید، افتخار کنید. اما به ذخیره های اندک خود قناعت نکنید؛ همیشه ماهی های بزرگتری هم وجود دارند که خوشمزه تر هستند.

مراقب اطراف خود باشید و همه چیز را زیر نظر بگیرید. 

وجوه مهم زندگی 
در دنیای کنونی که ساختار کار و تجارت به طور کلی دگرگون شده است، ساعات کاری طولانی تر و بی نظم تر شده اند. برای مثال در برخی مناطق که ساعات کاری به طور روزانه گاهی تا 24 ساعت نیز می رسد، کار کردن از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر فقط به صورت یک خاطره دور دست در آمده است. تمام این موارد اثبات می کنند که برقراری تعادل میان زندگی شغلی و زندگی لذت بخش اجتماعی امر خطیری است. واضح و مبرهن است که افراد حرفه ای اما جوان و کم سن و سال، باید نسبت به سایرین ساعت های طولانی تری کار کنند تا بتوانند از نردبان موفقیت های شغلی بالا رفته و توسط مدیران ارشد شناسایی شوند. 

پیگیری مکرر کارها برای افراد بسیار زیادی به صورت وسواس فکری در می آید و منجر می شود تا آنها خانواده، دوستان و افراد مهمی که در زندگی پشتیبانشان هستند را به دست فراموشی بسپارند. هر چند انسان تنها با شبی 3 ساعت خواب هم میتواند به زندگی ادامه دهد، اما تنظیم برنامه ای مناسب برای انجام اولویت ها، تقریبا در نظر همه افراد دشوار است. تحقیقات نشان می دهد کارخانه هایی که نیازهای خانوادگی کارکنان خود را در نظر گرفته و به آنها احترام می گذارند، کارکنان خوشحال تر و خلاق تری دارند. همچنین استراحت کافی یکی از مهمترین فاکتورها در ارتباط با افزایش خلاقیت و قدرت تفکر به شمار می رود. 

همچنین عوامل غیر شغلی بسیار زیادی نیز وجود دارند که تاثیر چشمگیری بر روی موفقیت های کلی ما می گذارند؛ چه در محل کار و چه در خارج از آن. در کنار کار، شما باید به همسر، نامزد، دوستان، سلامتی و تفریح خود نیز اهمیت بدهید. متاسفاته اغلب افراد از درک صحیح این مطالب عاجز هستند. خانواده و دوستان یکی از فاکتورهای مهم در حمایت از شما به شمار می روند و در پستی ها و بلندی ها همواره به همراهتان خواهند بود. 

مدیریت زمان 
خط فکر و دورنمای بزرگتری را در ذهن خود مجسم کنید. همیشه با این دید زندگی کنید که ممکن است موقعیتی پیش بیاید که همه چیز را از دست بدهید. سپس از خود سوال کنید که اگر یک چنین تراژدی پیش بیاید، باید چه کاری انجام دهید؟ چه کسی در کنارتان باقی خواهد ماند؟ چه چیز برایتان می ماند؟ بی توجهی نسبت به افرادی که از شما پشتیبانی می کنند، باعث می شود در زمان بروز مشکلات بی کس، نا مطمئن و پر مخاطره باقی بمانید. به علاوه در زمان هایی که به طور مثال دچار شکست های عاطفی شده اید، استرس بیش از اندازه ای احساس می کنید، و یا از کوره در رفته باشید، انسان هایی که در سیستم پشتیبانی شما قرار دارند به راحتی می توانند به شما در فراموش کردن مشکلاتتان کمک کنند. 

نکته دیگری که باید به آن توجه داشته باشید سلامت جسمی و تناسب اندام است. ورزش کردن به اندازه کافی، باعث می شود میزان استرس کاهش پیدا کرده، انرژی لازم برای سپری کردن ساعات طولانی کاری مهیا شود، و رویهم رفته سلامت کلی تان بهبود پیدا کند. به علاوه ورزش و نرمش ذهن شما را پاک می کند و باعث می شود خواب راحت تری داشته باشید. برای بسیاری از آقایون ورزش های تفریحی باعث میشوند تا قدری خودشان را از مشغولیت های فکری که در مورد کارشان دارند، دور نگه دارند. مثلا بازی فوتبال بعد از ظهر جمعه، تنها موقعیتی است که آقایون در حین آن به مسائل کاری فکر نمی کنند. 

سرگرمی و تفریح نیز برای استمرار سلامت روانی ضروری است. به منظور حفظ طراوت روحی، شما نیاز به سرگرمی و تفریح دارید. افرادی که در زندگی خود هیچ گونه تفریحی ندارند، کارشان به مستی کشیده می شود و اغلب از این که هر روز باید به محل کار خود بروند، نفرت پیدا می کنند. رفتن به سینما برای تماشای یک فیلم خوب و خندیدن از جمله مواردی هستند که می توانند شما را برای مدت زمانی هر چند کوتاه، از مشکلات و مسائل زندگی دور کنند. 

اولویت بندی نیازها 
یک راه حل کاربردی این است که خواست ها و نیازهایتان را در زندگی اولویت بندی کرده و به هر کدام مدت زمان معینی را اختصاص دهید. برای هر یک از فعالیت های خود زمان مشخصی را معین کنید، و همانقدر که برای مسائل تجاری ارزش قائل هستید به سایر فعالیت هایتان نیز اهمیت بدهید. سعی کنید تا آنجایی که برایتان مقدور است، انجام آنها را به تاخیر نیندازید. 

برای مثال اگر صرف نهار به همراه خانواده، برایتان جزء اولویت ها به شمار می آید، سعی کنید هر روز در زمان معین در منزل حضور به هم رسانید. حتی اگر باعث شود که بعد از ظهر چند ساعت بیشتر کار کنید، باز هم سعی کنید از آن کوتاهی نکنید. حتی می توانید قسمتی از کارهای خود را به منزل بیاورید تا هم چند ساعت در کنار خانواده باشید و هم به کارهایتان رسیدگی کنید. 

یکی دیگر از راهکارها این است که صبح ها کمی زودتر از خواب بلند شوید و به جای اینکه پس از اتمام کار به باشگاه بروید، قبل از آن این کار را انجام دهید. این کار نه تنها شما را از آغاز صبح سرحال و پر انرژی می نماید، بلکه بعد از ظهرتان نیز برای انجام سایر کارها خالی می شود. از آنجایی افراد گرایش دارند در ساعات اولیه روز در محل کار خود اندکی آهسته و کند کار کنند، ورزش صبحگاهی باعث می شود شما به طور کامل از خواب بیدار شده و ذهنتان بارور تر عمل کند. این امر باعث می شود که کارهای بیشتری را در مدت زمان کمتری انجام دهید. 

مدیریت زمان برای ایجاد و افزایش وقت آزاد امری حیاتی است. به این منظور باید اولویت هایتان را به روشنی دسته بندی کنید و تلاش متمرکزی برای وقت گذاشتن در مورد سایر فعالیت ها از خود نشان دهید. حفظ تعادل میان شغل و خوشی شما را به سمت زندگی شادتر و پر ثمر تری هدایت می کند .

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 9:18  توسط هرشنبه  | 

تاثیر جدیت بیش از حد بروی موفقیت

آیا خوش میگذرانید؟ آیا کارتان را دوست دارید؟ می توانید هر روز صبح زود از خواب بیدار شده و سر کار بروید؟ 

حـرف هایی که در مـورد کـار سـر زبـان مــردم است، مانع پیشرفت شـمـا مـی شود. "سر کـار قــرار نـــیست به آدم خوش بگذرد." "باید شوخی و خنده را کنار بگذارید و کمی جدی تر شوید." 

و بزرگترین این عقاید: "اگر آدم جدی باشم، مردم تصور خواهند کرد که شخص مهمی هستم." اما جدی بودن باعث مشکلات بسیاری است: استرس، اضطراب، نگرانی، دردهای احساسی، سختی کشیدن و شکست. 


حل مشکلات با جدی تر شدن مثل تعمیر یک کامپیوتر با چکش است. هرچه بیشتر تلاش کنید، مشکلتان بدتر خواهد شد. 


"وقتی زندگی جدی می شود، فرد مبدل به علتی کوچک تر و معلولی بزرگتر خواهد شد. اگر زندگی واقعاً جدی شود، ارزش او تقریباً به صفر می رسد. راندن اتومبیل آنقدر جدی خواهد شد تا جاییکه ممکن است فرد باعث داغان شدن آن شود. کار کردن آنقدر جدی خواهد شد، که احتمالاً شکست خواهد خورد. بین جنون و جدیت رابطه ای مستقیم برقرار است. فقط زمانی فرد در زندگی پیشرفت می کند که جدیت را سرلوحه ی کار خود قرار نمیدهد و به جای آن سختکوشی را پیشه ی راه خود می کند. ضرب المثل قدیمی واقعاً سنجیده بوده که می گفت، خنده بر هر درد بی درمان دواست."


12 راه برای اینکه دیگر جدی نباشیم 


اگر با دیدگاهی غیر جدی به زندگی نگاه کنیم، خواهیم توانست مشکلات را با انرژی و توان بیشتری پشت سر بگذاریم و برخورد راحت تری با آنها داشته باشیم. اگر جدی نباشیم، مشکلات برایمان آسان تر خواهند شد، افراد حس همکاری بیشتری خواهند داشت  احساس آسودگی و آرامش خواهند کرد. عمرتان نیز طولانی تر و موفق تر خواهد بود.


اگر فردی بسیار جدی هستید، می توانید برای ترک این خصوصیت از تکنیک های زیر استفاده کنید. 

1.  عمداً از کاه، کوه بسازید. هر مشکل کوچکی را به مسئله بزرگی تبدیل کنید. "اگر این اوراق اینگونه روی هم قرار میگرفتند بهتر بود! نه اونجوری! اینجوری!


2.  از خودتان بپرسید، "آیا جدی شدن در مورد این مشکل واقعاً به حل آن کمک میکند؟" 


3.  روی نکات مثبت هر چیز تمرکز کنید. آنقدر این سوالات را با خود تکرار کنید تا احساس آسودگی بیشتری کنید، "چه چیز درمورد این موضوع صحیح است؟" "چه چیز دیگری صحیح است؟" "دیگر چه چیز؟" 


4.  به یک تغییر کلی و اساسی فکر کنید. چرا دوباره تحصیل را از سر نگیرید؟ چرا برای زندگی به هندوستان نروید؟ چرا کار جدیدی را شروع نکنید، یا چند سال از کار کناره نگیرید؟ 


5.  از خودتان سوال کنید، "وقتی من در بستر مرگ هستم، آیا خوشحال خواهم بود که اینقدر درموردش جدی فکر می کردم؟" 


6.  یک بازی دشوار و پیچیده بهتر از اصلاً بازی نکردن است. پس فکر کنید که از همه جوانب شکست خورده اید. مثلاً: شما در مورد یک مشکل خانوادگی بسیار جدی هستید، از خودتان بپرسید، "اگر من اصلاً هیچ خانواده ای نداشتم چه؟" درمورد سرمایه گذاری خود جدی فکر می کنید. از خودتان بپرسید، "اگر هیچ پولی برای سرمایه گذاری نداشتم چه؟" 


7.  اندازه ی مشکلتان باید با اندازه ی بازیتان جور باشد. پس بازی بزرگتری انتخاب کنید. برای مثال، اگر از اینکه سنجاق های ورق در کشوی اشتباهی قرار گرفته اند عصبانی می شوید، بازیتان خیلی کوچک است. مسولیت هایتان را دوبرابر کنید. اهداف بزرگتری برای خود پیش گیرید. بزرگتر و بزرگتر فکر کنید.


8.  دست از حل مشکلی که شما را جدی و مشغول کرده است بردارید. بعضی از مشکل ها اگر آنها را به حال خود رها کنید، به خودی خود رفع خواهند شد. مشکل شما نیز ممکن است یکی از این مشکلات باشد. 


9.  کار خود را با سایر کارها مقایسه کنید. تصور کنید که یک مامور مخفی یا چاه باز کن بودید. 


10.  سعی کنید کاری بکنید که همه ی اطرافیانتان شاد و سرحال شوند. شما هم خیلی زود بانشاط تر خواهید شد. 


11.  به راه حل های عجیب فکر کنید. احمقانه ترین راه برای حل مشکلتان چیست؟ کدام راه حل اگر اثر کند باعث خنده ی شما خواهد شد؟ 


12.  یک لحظه کند ذهن شوید و ابلهانه رفتار کنید. موهایتان را پایین بیندازید. فقط یک لحظه سعی کنید انقدر جدی و مهم جلوه نکنید. 

"سفر 1000 مایلی باید با اولین گام آغاز شود." فیلسوف چینی لائوتزو این جمله را طی قرن ششم قبل از میلاد گفته است. توصیه ای فوق العاده است که طی سالیان سال همچنان پابرجا مانده است. همین که مشغول خواندن این مقاله هستید—یک قدم برمی دارید—باعث می شود از رقیبانتان جلو افتاده و بر آنها ارجحیت پیدا کنید. 


شما میتوانید هم از گذشته و هم از دیگران، و حتی از موفقیت ها و شکست های خودتان در گذشته، درس عبرت گیرید. عبرت گرفتن باعث می شود بتوانید با شتاب بیشتری از راه به سمت کار درست عبور کنید، و کار درست است که باعث می شود شما بالاتر از سایرین قرار گیرد. 

سعی و تلاش برای ترفیع و ترقی در شرکت، با خطرات و ماجراهای بسیاری همراه است. هیچ فرمول جادویی وجود ندارد که موفقیت شما را در این راه تضمین کند. برای این کار، فقط یکسری قانون های سیاه و سفید است که اگر می خواهید به موفقیت برسید، باید از آنها پیروی کنید. 


در اینجا این 10 قانون مفید را آورده ام که حاصل تجربه های 20 ساله ی من با شرکت های بسیار بزرگ است. قبل از اینکه این 10 قانون را شروع کنم، یک قانون اصلی را باز هم متذکر می شوم و آن هم سخت و خردمندانه کار کردن است. 


قانون اول:  هیچ کس مستحق هیچ چیز نیست! 


این را به گوشتان بسپارید: هیچ کس در شرکت مستحق آنچه دارد نیست. اگر تصور می کنید که مستحق مقامی بالاتر، پول بیشتر، یک شرکت بزرگتر و...هستید، خیر نیستید. 


کار و تجارت هیچ رابطه ای با استحقاق ندارد—همه چیز به پیشرفت و موفقیت بستگی دراد. اگر همیشه کارهایتان را به درستی و بدون اشتباه انجام دهید، مطمئناً پاداشتان هم در راه خواهد بود. 



قانون دوم:  از زمانتان بیشترین بهره را ببرید 


اگر از نظر زمانی به کارتان تعهد نداشته باشید، مطمئناً جلو نخواهید افتاد. شرکت های حرفه ای و بزرگ تعهد و همکاری افراد برحسب چگونگی گذران وقت آنها در شرکت تخمین می زنند. پس زمانتان را تنظیم کنید و تا می توانید در وقت موجود کارهای مفید انجام دهید. 


اگر شما اینکار را نکنید، کسی که به اندازه ی شما باهوش و زیرک است این کار را میکند. البته من موافق کار در تعطیلات آخر هفته نیستم اما بعضی وقت ها کمک بسیار خوبی است. شما شنبه تا پنجشنبه تقریباً 60 ساعت کار می کنید، سعی کنید تا می توانید از این 60 ساعت بهره ی کافی ببرید و سخت کار کنید و تا حد ممکن از کار کردن در ساعات آخر هفته خودداری کنید.


مهم نیست که شغلتان چیست، کمی سخت کوشانه تر و طولانی مدت تر در ایام کاری کار کنید. 


قانون سوم:  در جنگ با رئیستان شما برنده نمی شوید 


یکی از راه های خیلی آسان برای از بین بردن کارتان مشاجره و دعوا با رئیستان است. مطمئن باشید که تحت هیچ شرایطی شما برنده ی میدان نواهید بود. 

البته عدم توافق و مباحثه بسیار سالم است و گاهی کمک می کند تا شرکت ها و افراد تصمیمات عاقلانه تری بگیرند. مطمئناً شما هم بحث های زیادی با رئیستان خواهید داشت. هر چقدر می خواهید بحث کنید اما نگذارید کار به مشاجره و دعوا بکشد. می توایند نقطه نظرات خود را پیشنهاد دهید اما سعی کنید همیشه نظر نهایی رئیستان را اجرا کنید. 


قانون چهارم:  رئیستان را بشناسید 


چه چیز بهتر از این است که رئیستان را آگاه نگاه دارید؟ رئیستان کدام را می پسندد، یک ایمیل کوتاه، تماس تلفنی،  ایمیل صوتی،... یا ترکیبی از برخی از این موارد؟ اگر نمی دانید، تلاش کنید تا متوجه شوید. قانون اول برای برقراری ارتباط با رئیستان این است که آنطور که دوست دارند با آنها رفتار کنید.


قانون پنجم:  کتاب بخوانید—کارشناس شوید 


کارشناس شدن در هر موضوعی کاری بسیار ساده است. 5 کتاب در مورد آن موضوع بخوانید و متوجه خواهید شد که دیگر همه چیز را در مورد آن موضوع می دانید. بهترین کتاب های موجود در رابطه با  کار و تجارت را مطالعه کنید. همیشه در جستجوی جدیدترین کتاب ها گوش به زنگ باشید.


قانون ششم:  ارقامتان را بدانید 


اعداد و ارقام هیچگاه دروغ نمی گویند. مدیرعاملان و هیئت اجرایی باید همیشه از حساب و کتاب های خود باخبر باشند تا وقتی از آنها سوال شد، بتوانند از  موقعیت خود از نظر مالی دفاع کنند. اگر به کمک احتیاج داشتید، از دیگران بخواهید. کار دشواری نیست و برای موفقیتتان ضروری است.


قانون هفتم:  درخواست بررسی عملکرد دهید 


اگر کارتان را تازه شروع کرده باشید، به طور روتین بررسی عملکرد به شما می دهند اما پس از گذشت چند سال و ارتقاء شما به مقام های بالاتر اینکار متوقف می شود. اما شما باید خودتان درخواست بدهید و بررسی عملکردتان را بگیرید. همچنین میتوانید گهگاه رئیستان را به ناهار دعوت کنید درمورد عملکردتان در شرکت و نقاط ضعف و قدرتتان نظر او را جویا شوید. حتی اگر رئیستان کسی نباشد که رو در رو مسائل را بازگو کند، باز هم نکاتی را خواهید فهمید که می توانید روی آنها کار کنید.


قانون هشتم:  سیاست ها را بپذیرید 


سیاست های شرکتی برای بقای زندگی آن لازم هستند، و هرچه شرکت بزرگتر باشد این سیاست ها نیز پیچیده تر می شوند. در یک شرکت، همه سعی دارند که جلو بیفتند و بر دیگران ارجحیت پیدا کنند. هرکس استراتژی خاص خود را دارد که زاینده ی سیاست های مختلف است. برخی سیاست های کثیفی دارند، و شما باید طرفتان را خوب بشناسید و برای مقابله با آنها استراتژی های مخصوص ابداع کنید. 


قانون نهم:  شیرین کاری های الکی نکنید 


شیرین کارها افرادی هستند که معمولاً بیش از اندازه به یک موضوع می پردازند که معمولاً به زیان دیگران و به نفع خودشان است. اگر حتی یکبار چنین کاری مرتکب شوید، دیگران تصور بدی درموردتان خواهند کرد و از چشم همه خواهید افتاد. 


قانون دهم:  خود را برای یک سخنرانی بزرگ آماده کنید 


در شرکت ها معمولاً اتفاق نمی افتد که بتوانید برای بیش از یک یا دو نفر سخنرانی کنید، اما اگر چنین موقعیتی دست داد، همه ی تلاشتان را کرده و خود را برای آن آماده کنید. سعی کنید پیام خود را کوتاه و مفید بگویید. سخنرانی های طولانی را کسی راغب به گوش کردن نیست.


منصب های زیادی به خاطر سخنرانی بد از دست می روند. آمادگی قبل از سخنرانی و شناخت حضار و شنوندگان امری بسیار مفید خواهد بود. در این زمینه به خاطر داشته باشید که: 


برای آماده سازی خود زمان بگذارید 
شنوندگانتان را بشناسید 
پیامتان را به شکلی ساده ارائه دهید 
پیشنهاد و نتیجه گیری در سخنرانیتان داشته باشید 
در آخر سخنرانی، اظهارات خود را به طور خلاصه مطرح کنید 
سر وقت سخنرانی خود را به اتمام برسانید 
از شنوندگانتان در آخر کار تشکر کنید

از نردبان ترقی بالا بروید 


حالا که قانون های لازم برای موفقیت را دانستید، کار خود را شروع کنید. باز هم تکرار می کنم، عبرت گرفتن باعث می شود بتوانید با شتاب بیشتری از راه به سمت کارِ درست عبور کنید، و کار درست است که باعث می شود شما بالاتر از سایرین در شرکت قرار گیرید. پس عجله کنید! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 9:30  توسط هرشنبه  | 

آداب رفتار و معاشرت با همکاران

رابطه مثبت با همکاران باید بر مبنای احترام به حریم شخصی، مقام و شخصیت آنها باشد و مراقب کلیه رفتارهای خود، گپ های دوستانه، شوخی و خنده، و اختلافات باشید.

در گفتگوهای خود با همکارانتان، چه گپ های دوستانه باشد و چه صحبت های جدی کاری، یکی از سریعترین راه ها برای از خود راندن دیگران، تجاوز به حریم شخصی آنهاست.


به جای ازدحام کردن به دور کسانی که با آنها صحبت می کنید، کمی عقب تر بایستید (نیم متر فاصله به نظر مناسب است). 
اگر یکی از همکارن صدایی آرام و ملایم داشت، ممکن است برای درک صحبت های او کمی خم شوید، اما وقتی نوبت به حرف زدن خودتان رسید باید به حالت معمول برگردید. 
هنگام گفتگو با طرف مقابل ارتباط چشمی پیدا کنید. داشتن سیمایی مشتاق و علاقه مند، که با ارتباط چشمی آغاز می شود، تاثیر بیشتری بر مخاطب خواهد گذاشت. 
حواستان به اختلاف های قدی باشد: اگر با یکی از همکاران اختلاف قدی زیادی داشتید، هنگام صحبت کردن با وی، به اندازه کافی از او دور بایستید تا او مجبور نباشد مدام بالا یا پایین را نگاه کند. 
مراعات حال همکاران ناتوان جسمی خود را بکنید—مثا آنها که روی ویلچر هستند یا آنها که مشکل ناشنوایی دارند. 
اگر با همکاران بین المللی در ارتباط هستید، باید از فرهنگ و آداب سخن گفتن آنها آگاه باشید.

درخواست و اعاده کمک 

مسلماً هیچکس از افرادی که کار و مسئولیت هایشان را خودشان به موقع انجام نمیدهند و برای اتمام کار خود همکاران را وادار به کمک می کنند، خوشش نمی آید. همینطور آندسته از افراد که سیستم فایل بندی شرکت را هیچوقت یاد نمی گیرند و مدام برای آموزش به این و آن متوسل می شوند. در نتیجه، بعضی از کارمندان خوب هم به خاطر اینکه می ترسند با چنین افراد بی مسئولیتی اشتباه گرفته شوند، در درخواست کمک از همکاران خود تردید می کنند. اما در بیشتر شرکت ها و ادارات، کارمندان برای کمک به آندسته از همکاران که قبلاً به یاری آنها آمده اند، مشتاقند. 

بهترین راه برای درخواست کمک، کمک کردن به دیگران است. مثلاً اگر وقتی می بینید یکی از همکاران در ساعت ناهار مشغول رسیدگی به پرونده های مشتریان است که روی هم تلمبار شده، به او کمک کنید، مطمئناً این سخاوت و خیرخواهی شما بیپاسخ نخواهد ماند. البته این کار داوطلبانه جزء اضافه کاری های شما ثبت نخواهد شد که با ازای آن مزد بگیرید، پاداش شما تشکر و قدردانی همکارتان خواهد بود. از این دید نگاه نکنید که هر کار نیکتان باید با مزد و اجرت جبران شود، و هیچوقت هم این کمک های دوستانه تان را به همکاران خاطرنشان نکنید تا ثابت کنید چه انسان فداکار و باگذشتی هستید.


و وقتی هم یکی از همکاران در کارها به کمک شما می آید، تشکر و قدردانی فراموشتان نشود، حتی اگر کمکی ناچیز و جزئی باشد. و وقتی هم که یکی از همکارات از ساعت ناهارش برای کمک به شما می گذرد، به نظر من یک هدیه کوچک یا یک دعوت به ناهار ضروری باشد.


تعریف کردن و تعریف شنیدن 

همه ی کارمندان گه گاه نیاز دارند تا کسی از آنها تعریف و تمجید کند. مدیران شرکت معمولاً مشاورانی را استخدام می کنند تا به آنها آموزش دهند که چطور کارمندان را مورد تشویق و تحسین قرار دهند، اما راهکرد اصلی این است که فردی همدل باشید و برای دیگران احساس داشته باشید. گفتن "آفرین"، یا "کارت عالی بود" به کارمندان، انگیزه و روحیه آنها را بالا می برد.  همچنین نشان می دهد شما فردی باملاحظه و هوشیار هستید و می دانید که چه زمان باید چه کسی را تشویق و تحسین کنید. اما حواستان باشد که اغراق نکنید و بیش از اندازه از همکارانتان تعریف نکنید، چون اینکار ارزش تمجیدهایتان و صمیمیتتان را کم می کند.


قدردانی از تعریف و تمجیدهای دیگران برای خیلی از افراد به نظر مشکل است. خیلی ها که از بچگی یا گرفته اند خودنما و فخر فروش نباشند، آنقدر درمورد شایستگی نداشتن در برابر تعریفات دیگران موشکافی می کنند، که جنبه منفی به آن می دهند. این اندازه شکسته نفسی و فروتنی هم اصلاً خوب نیست. پس از این به بعد به جای دلیل و برهان آوردن برای عدم لیاقت و شایستگی شما برای تعریف فلان نفر از کارتان، بهتر است بگویید، "کارم را خوب انجام دادم، نه؟"


حل همه ی این مشکلات با گفتن یک کلمه ساده حل می شود: "متشکرم".   

چه بگویید وقتی.... 


یکی از همکاران نامزد یا عروسی می کند 

"تبریک می گویم"، "برایت آرزوی خوشبختی و موفقیت می کنم"، "عروسیت مبارک باشد". طبیعتاً در چنین مواقعی باید برای فرد مورد نظر آروزی خوشبختی کنید. درمورد همسری که انتخاب کرده، کنجکاوی نکنید. لازم هم نیست برای او توصیه های مخصوص ازدواج بکنید یا تجربیات تلخ خود و اطرافیانتان را برای او عنوان کنید. 


یکی از همکاران حامله می شود 

اظهار خوشحالی کنید، اما دست از فضولی کردن بردارید. از ارائه توصیه هایی که مخالف پزشکی روز است هم خودداری کنید. مطمئن باشید او برای خود پزشک متخصص دارد که راهنماییش کند. از تعریف کردن داستان های وحشتناک درمورد وضع حمل و این قبیل چیزهای مربوط به حاملگی و به دنیا آوردن بچه خودداری کنید. 


یکی از همکاران سقط جنین می کند

سقط جنین هم مرگ یک انسان است که باید برای آن غصه دار شد. با درک عمق این فقدان  برای همکارتان، با او همدلی کنید. از گفتن جملاتی مثل "خدا اینطور خواسته..." یا "حتماً صلاح بر این بوده.." و از این قبیل خودداری کنید. و هیچوقت، تحت هیچ شرایطی به همکارتان نگویید که این سقط جنین به خاطر کارهایی است که او کرده یا نکرده. 


یکی از همکاران طلاق می گیرد

طلاق هم نوعی مرگ است. در چنین موقعیتی بهتر است به جای حرف زدن به حرف های همکارتان گوش بدهید. در صورت لزوم هم می توانید توصیه های خود را (درمورد مراقبت از فرزندان، مالیات بر درآمد به عنوان سرپرست خانواده و.....) ارائه دهید.


یکی از همکاران یا اطرافیان او بیمار می شود

اگر یکی از همکاران یا نزدیکان او شدیداً بیمار می شود، رفتار و عمل شما بیش از حرف هایتان اهمیت پیدا می کند. با کمک به فرد مورد نظر در کارهایش، همدلی خود را به او نشان دهید. از غیبت های او گلایه نکنید. می توانید کسی را برای جانشین موقتی او در شرکت بگذارید تا کارهای مربوط به او را انجام دهد. و فرد مورد نظر را از جریان کار آگاه کنید.

یکی از نزدیکان همکاران فوت می کند

وقتی یکی از همکاران عزیز خود را از دست می دهد، تسلیت خود را به صورت کتبی و شفاهی به او اعلام کنید. اگر از همکاران نزدیک شماست، حتماً در مراسم تدفین و عزاداری شرکت کنید. از گفتن جملاتی مثل، "خدا را شکر کن، عذابش تمام شد" یا مشیت خدا این بوده" و ... خودداری کنید. کارهایی که از دستتان برمی آید را برای او انجام دهید و موقعیتش را درک کنید. مرگ یکی از عزیزان ممکن است حال وهوای همکارتان را به کلی تغییر دهد، پس توقع نداشته باشید بعد از یکی دو هفته همان همکار سابق شما شود. 


یکی از همکاران اخراج شده یا منتقل می شود

با او همدردی کنید، اما طوری در این رابطه با او صحبت نکنید که داغش را تازه تر کنید. توضیح او را درمورد دلیل اخراجش بپذیرید و بیش از آن کنجکاوی نکنید. اگر کمکی از دستتان برمی آید دریغ نکنید، توصیه ای، تنظیم دوباره رزومه، پیدا کردن کاری جدید، یا هر چیز دیگری. اما این همدلی خود را تا جایی ادامه ندهید که دست به همکاری در اعمال مخرب او مثل نوشتن نامه های تهدیدآمیز و...بزنید. و تعجب نکنید اگر آن همکار سابق از زندگی شما بیرون برود، چون او دیگر عضوی از محل کار شما نیست و به جای جدید وارد می شود و ممکن است شما را فراموش کند. 

یـکـی از حــیـاتی تـرین مؤلـفه هـای بـرنـامه ریـزی مـالـی،
یادگیری طریقه ی تقسیم و خرج کردن بودجه است. 

در این مقاله قصد داریم شما را با متدی بسیار ساده برای
برنامه ریزی بودجه آشنا کنیم. این متد، شامل 6 مـرحـلــه
است که عبارتند از: 


قدم اول:

درآمد مـاهـیـانه خـود را مشخص کنید. کلیه مبالغ دریافتی
(مـثـل بـیـمـه تـــامین اجتماعی، مالیات بر درآمد، عوارض،
حقوق بازنشستگی و...) و سایر منابع درآمد را حساب کنید. 


همه ی عایدات و درآمدها را با هم جمع کرده و روی کاغذ یادداشت کنید و آن را "ارزش الف" بنامید. 


قدم دوم: 

هزینه های ماهیانه "ثابت" و "متغیر" خود (مثل اجاره خانه، قبوض آب، برق و تلفن و...، مواد غذایی و حمل و نقل) را لیست کنید. حتماً مبلغی را نیز به هزینه پوشاک، مراقبت های پزشکی، مراقبت از فرزندان، هزینه های شخصی، تعمیرات و هزینه های غیر مترقبه اختصاص دهید.


هزینه های سالانه، شش ماهه، و سه ماهه خود (مالیات ها و بیمه) را برای هر ماه تقسیم کنید. مثلاً بیمه ماشین که برای هر شش ماه 150 هزار تومان  است را تقسیم بر شش کرده تا هزینه ماهیانه آن 25 هزار تومان درآید. با اینکار با سررسید زمان تمدید بیمه یا پرداخت مالیات، هزینه ی هنگفتی را متحمل نخواهید شد و با مشکلی مواجه نخواهید بود و پرداخت ها برایتان آسان تر خواهد شد. 


پس از لیست کردن، همه ی این هزینه ها را جمع بزنید و آن را "ارزش ب" نام گذاری کنید. 


قدم سوم:

قدم بعدی به دست آودن رقم "درآمد اختیاری" با تفریق هزینه های کلی (ارزش ب) از درآمد خالص (ارزش الف) می باشد. این رقم را نیز روی کاغذ به نام "ارزش ج" یادداشت کنید.

قدم چهارم: 

کلیه بدهی های بدون وثیقه (کارت اعتباری و...)، پرداخت های ماهیانه و مانده حساب را لیست کنید. اگر میزان دقیق بدهی خود را نمی دانید، الان وقتش رسیده است که به آن هم سر و سامانی دهید. 


این جمع کل ماهیانه را با نام "ارزش د" یادداشت کرده و به سراغ مرحله بعد بروید. 


قدم پنجم: 

مقداری از درآمد اختیاری شما باید صرف پرداخت بدهی های اقساطی شود که در مرحله قبل ذکر شد. در مرحله پنجم  باید ببینید که آیا پس از تفریق پرداخت های اقساطی ماهیانه (ارزش د) از درآمد اختیاری (ارزش ج)، چیزی از درآمد اختیاری باقی می ماند یا خیر. 


اگر عدد به دست آمده منفی بود، شما آمادگی رفتن به مرحله شش که هدف گذاری است را ندارید. می توانید از مشاور مالی خصوصی کمک بخواهید تا بتوانید این رقم را افزایش داده و مثبت کنید. 


قدم ششم:

در این مرحله باید اهداف و برنامه های کوتاه و بلند مدت خود را مشخص کنید. لیستی از این اهداف خود تهیه کنید. برای شروع می توانید از مثال های زیر استفاده کنید. 


دراز مدت—خرید ملک و مستغلات، تحصیلات آتی، بازنشستگی 
کوتاه مدت—بازسازی خانه، خرید ماشین جدید، مسافرت 
سایر سرمایه گذاری های مطلوب—سرمایه گذاری در بورس سهام، اوراق بهادار، گواهی سپرده، خرید سهام شرکت های دیگر و... 

پس از تهیه لیست، حال باید میزان مبلغی که برای رسیدن به هر یک از این اهداف نیاز دارید را حساب کنید و ببینید که ماهیانه چقدر باید برای هرکدام پس انداز کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 9:15  توسط هرشنبه  | 

عدم مطالعه: علت اصلی عدم موفقیت

اگر پاسخ این سؤال را بدهید، می توانم با احتمال 95% بگویم که در زندگی به موفقیت می رسید و یا شکست می خورید: "آیا بیشتر برای سرگرمی مطالعه می کنید؟" 

مطالعه، آن هم برای سرگرم شدن، یکی از بهترین راههای بدست آوردن آرامش و فرار از استرس های روزانه است. در عین حال باید در نظر داشته باشید در جامعه ای که درآمد شما بستگی به میزان دانش و مهارت های فردیتان دارد، مطالعه تنها برای سرگرمی نمی تواند چندان فایده ای در بر داشته باشد. 

خواندن داستان های تخیلی می تواند اطلاعات مفیدی را در اختیار شما قرار دهد؛ اما متاسفانه همیشه برای ترفیع رتبه و یا افزایش درآمد به اطلاعات شما در مورد افسانه ها و اسطوره ها بسنده نمی کنند. 

اگر می خواهید به هدف خود دست پیدا کنید و هدفتان هم رسیدن به موفقیت است، باید یاد بگیرید که چگونه می توان اصول حقیقی را با انواع تخیلی آن درهم آمیخت. 

به طور اخص می توان اشاره داشت که کتاب، مجلات، سایت های اینترنتی، و نهایتاً محصولات صوتی و تصویری با عنوان "چگونه می توان...." به راحتی قادرند تا افکار شما را باز کرده، بر روی رفتارتان تاثیر مثبت بگذارند، و نگرش کلی شما را برای رسیدن به موفقیت ارتقا بخشند. 

تمام وجودتان باید در رسیدن به موفقیت غوطه ور شود! 

نباید انتظار داشته باشید که بنشینید، دست روی دست بگذارید و توقع داشته باشید که موفقیت یک مرتبه از آسمان به زمین بیفتد. شما خودتان باید خالق آن باشید. باید ذهنتان را طوری تربیت کنید که به راحتی موقعیت هایی را که هزاران نفر در طول روز نسبت به آن بی توجهی می کنند، ببیند و آنها را موشکافی کند. 

همین حالا که مشغول خواندن این مقاله هستید، موقعیت هایی وجود دارند که بیصبرانه به چشم های شما خیره شده اند؛ اما تا زمانیکه دورنمای کلی ذهن خود را تغییر ندهید و آنها را از زاویه ای که دیگران قادر به دیدن نیستند، نبینید، هرگز به موفقیت دست پیدا نخواهید کرد. 

مطالعه برای بدست آوردن اطلاعات در زمینه های مختلف به شما کمک می کند که دامنه واژگانی خود را بالا برده  و با زبان فنی هر رشته آشنایی بیشتری پیدا کنید. با این کار می توانید دانش خود را به روز نگه دارید و در برابر مشکلاتی که تاثیر مستقیم و یا غیر مستقیم بر روی شما دارند، مقابله کنید. 

البته به روز ماندن کار ساده ای نیست! البته خوشبختانه مطالب مفیدی بر روی اینترنت وجود دارد که می توانید از آن استفاده کنید. 

اگر هدف شما شروع یک تجارت موفق است، پس: 

یک کتاب در مورد رشته ای که قصد شروع فعالیت دارید، تهیه کنید. 
به اینترنت بروید و از آنجا هم اطلاعاتی در زمینه مذکور جمع آوری نمایید. 
با افرادی که کاری مشابه فعالیت شما انجام می دهند ارتباط برقرا کرده و از آنها چیزهای جدید یاد بگیرید. 
هر کاری که می کنید، فقط سعی کنید موقع مطالعه کردن تصویر اهدافتان را در ذهن مجسم کرده باشید. 

می خواهم با هم یک تمرین ساده انجام دهیم. یک تکه کاغذ بردارید و بر روی آن 5 نمونه از مهمترین اهداف خود را که قصد دارید در 5 سال آتی به آنها دست پیدا کنید را یادداشت نمایید. 

سپس مراحلی که برای رسیدن به این اهداف باید سپری کنید را بنویسید. لازم نیست بیش از اندازه به جزئیات توجه کنید، تنها یک شمای کلی هم کفایت می کند. 

حالا از خودتان بپرسید: "آیا مطالعه تنها برای سرگرمی می تواند به من کمک کند که به اهدافی که در اینجا لیست کرده ام، دست پیدا کنم؟" 

اگر تصور می کنید که خواندن برای سرگرمی می تواند به شما کمک کند، به کار خود ادامه دهید و اگر هم احساس کردید که با این کار نمی توانید به اهداف خود برسید، بنابراین شاید زمان آن رسیده باشد که شیوه مطالعه خود را تغییر دهید. 

تکرار عادات قدیمی و رفتارهای پیش پا افتاده نمی تواند در زندگی شما تغییر ایجاد کند! زمانیکه یک عادت یا رفتار قدیمی را تغییر می دهید، تنها در اینصورت است که می توانید نتیجه نهایی بازی را عوض کنید.

یکی از راههایی که تجارت های کوچک می توانند توان رقابت و برابری با قدرت های بزرگ تجاری را بدست آورند، خدمات پس از فروش (یا خدمات مربوط به جلب رضایت مشتری) است. 

آمار و ارقام نیز چیزی جز این نمی گویند. طبق بررسی های انجام شده 20% از شرکت ها در همان سال اول اعلام ورشکستی می کنند. این رقم در سه ساله اول به 50% می رسد. 

به منظور حفظ مشتری، باید نظامی را در پیش گرفت که در آن تمامی نیازهای مشتری برآورده شود. حال رمز ایجاد یک تجارت مشتری پسند چه می تواند باشد؟ 

به این منظور می توانیم 4 فاکتور اصلی را به شما معرفی کنیم که به واسطه آن هر نوع تجارتی موفق خواهد بود: 

به جزئیات دقت کنید 
کاری کنید که مشتری "شما" را انتخاب کند 
پاسخگو و مسئول باشید 
انتظارات آتی آنها را برآورده سازید 
برای شروع نگاهی به کارفرماهای قبلی خود بیندازید و ببینید که آنها چگونه شرکت و یا تجارت شخصی خود را اداره می کردند. باید با دقت کامل به تعریف آنها از "اداره درست" توجه کنید. سپس می توانید نظر بدهید که آیا آنها رویه درستی را در پیش گرفته بودند یا خیر. 

اگر به نظر خودتان احساس کردید که آنها در مسیر اشتباه قرار دارند، پس این فرصت مناسبی است برای شما که سرویس بهتری را در اختیار مشتریان قرار دهید. هر تصمیمی که می گیرید، هیچ گاه نباید اهمیت مشتری را از نظر دور کنید. با همین تصمیمات است که شما می توانید به موفقیت یا شکست برسید. با چنین دورنمایی می توانید دست به تاسیس یک زیربنای محکم بزنید. 

ساخت یک زیربنای محکم 

ابتدا باید برای خود یک برنامه تجاری معین اختیار کنید و سپس در آن یک سری اهداف دست یافتنی را بگنجانید. باید در زمینه ای مشغول به فعالیت شوید که به طور کامل در مورد آن آگاهی داشته باشید. در این میان علاقه نیز نقش مهمی را بازی می کند. 

در ابتدا به این دلیل که مشتری ها شناخت دقیقی از بازار کار شما ندارند، ممکن است توجه چندانی به خدمات شما نداشته باشند. شاید اسم تشکیلات شما را تنها در تبلیغات روزنامه های محلی دیده باشند و یا فقط به خاطر اینکه محل کسب و کارتان نزدیک پست خانه است، متوجه فعالیت شما شده باشند. 

می توانید از اینترنت هم کمک بگیرید. با پرداخت مبلغ کمی می توانید نام خود را در موتورهای جستجوی اینترنتی معروف مانند گوگل و یاهو قرار دهید تا اسم شرکت شما را در بالای لیست جستجو قرار دهند و مشتری با مرور اولین صفحه با فعالیت شما آشنا شود. 

زمانیکه اسم شما به گوششان خورد، بازهم این امکان وجود دارد که یادشان برود اسمتان را کجا شنیده اند و یا اصلاً چیز خوبی در موردتان شنیده اند و یا چیز بدی؛ اما به هر حال زمانیکه با نامتان آشنا شدند، شما یک موقعیت استثنایی پیدا می کنید تا بتوانید تاثیر خوبی روی آنها بگذارید و نظر آنها را به خدمات خود جلب کنید. 

توجه به جزئیات 

اگر شرکت شما فقط از خودتان تشکیل شده باشد، همیشه باید خودتان را طوری جلوه دهید که دارای یک سری تشکیلات قوی و ثابت هستید. 

البته منظور ما این نیست که در مورد توانایی های خود اغراق کنید، بلکه منظور ما این است که داشتن یک وجهه حرفه ای می تواند شما را یک قدم به موفقیت نزدیکتر سازد. از سایت های اینترنتی گرفته تا تبلیغات متعددی که به چشمتان می خورد، از بروشورهای چاپی گرفته تا نحوه پاسخگویی به تلفن ها و اینکه با چه سرعتی به آنها پاسخ می دهید، همه و همه گویای خدمات شرکت شما هستند. 

مطمئن شوید که موارد بالا به روشنی پیغام اصلی شما را به مشتری انتقال میدهند، همچنین باید هم از نظر شفاهی و هم از حیث دیداری اهداف شما را دست یافتنی تر جلوه دهند. 

این روزها مشتری نه تنها می تواند جنس مورد علاقه خود را انتخاب کند، بلکه میتواند آنرا در هر زمان و هر مکانی که بخواهد، در اختیار بگیرد. پیش از انتخاب هم به اندازه کافی منابع اطلاعاتی مختلف در اختیارش قرار دارد و او به راحتی می تواند اطلاعات لازم را بدست آورد. همانطور که می دانید هیچ دلیلی برای انتخاب نکردن گزینه های بهتر وجود ندارد. (خود شما هم به عنوان یک مشتری این کار را انجام میدهید و دنبال اجناس و خدمات بهتر و با کیفیت تر می روید.) 

کاری کنید که مشتری "شما" را انتخاب کند 

انسان ها از انسانها خرید می کنند به همین دلیل باید کاری کنید که احساس راحتی کنند. به عنوان مثال در مورد تلفن ها می توان گفت که بهتر است بیش از اینکه سه بار زنگ بزنند، گوشی را بردارید و کسی که مسئول پاسخگویی تلفن هاست می بایست لبخند بر لب داشته باشد و ارتباط خوبی را با مشتری ها برقرار کند. 

یک شماره رند که راحتی به ذهن سپرده شود نیز بی تاثیر نیست؛ اما از همه این ها مهمتر احساسی است که مشتری هنگام تعامل با شرکت شما پیدا می کند. باید توجه داشته باشید که این "شما" از همان شخصی که پاسخگوی تلفن است شروع می شود تا کسی که نامه ها را جواب می دهد، صدایی که بر روی پیغامگیر قرار دارد و ... به همه این موارد باید دقت داشته باشید و کاری کنید که همه این موارد شما را به اهدافتان نزدیک تر سازند. 

زمانیکه مشتری با شما تماس می گیرد، فکر می کنید که می توانید احساس خوبی را به آنها القا کنید؟ دقت داشته باشید که باید توجه خاصی به ظریف ترین مسائل مبذول دارید، نباید کاری کنید که آخرین تماسشان با شرکت شما باشد. پاسخ به تماس های تلفنی و نامه های ارسالی باید ظرف مدت یک تا دو روز انجام شود. اگر به طور مرتب این کار را انجام دهید آنوقت می توانید به راحتی ادعا کنید که برای مشتری های خود اهمیت قائل هستید. 

سیستم تلفنی پیشرفته 

اگر کمتر اتفاق می افتد که مشتری ها را رو در رو ملاقات کنید، بهره گیری از یک سیستم پیشرفته تلفنی امری ضروری به شمار می رود. باید کاری کنید که در ساعات اوج کار، تماس هایی که با خط های اشغال گرفته می شوند به طور خودکار بر روی خط های دیگری انتقال داده شوند تا مشتری مجبور نشود چند مرتبه شماره تلفن را بگیرد. 

حتی می توانید خدماتی را به آنها ارائه کنید که در صورت لزوم بتوانند پیغام بگذارند تا مجبور نشوند بر روی خط باقی بمانند. همین کارهای اینچنی هستند که می توانند رضایت مشتری را به راحتی به خود جلب کنند. انجام کلیه امور مذکور می توانند انتخاب شرکت شما توسط مشتری ها را ساده کرده و نشان دهند که تشکیلات شما مسئولیت پذیر است. 

تماس هایی که با شرکت گرفته می شوند از اهمیت بالایی برخوردار هستند. تلفن های بی پاسخ، و قطع شده درآمد شما را پایین می آورند. زمانیکه بحث از خرید و فروش به میان می آید همین نحوه پاسخگویی به تلفن ها است که برنده ها را از بازندگان جدا می سازد. 

مطمئن شوید که تمام تلفن ها، فوری و بدون هیچ گونه اتلاف وقتی پاسخ داده میشوند. همشه چهره یک حرفه ای را به خود بگیرید و به سمت خوشحال کردن مشتری ها گام بردارید. 

مشتری ها را گروه بندی کنید 

آیا تا کنون به یک سازمان بزرگ تجاری پیشنهاد کرده اید که با ارگان دیگری همکاری کند؟ حرف زود پخش می شود‍! مشتری ها به راحتی از تعهدات کلیه مکان های تجاری با خبر می شوند. در هر شرایطی باید در نظر داشته باشید: 

مدیر شرکت باید به شخصه خرده فروش ها را انتخاب کنید (علاوه بر سایر وظایف دیگری که دارد) 
مشتری باید بتواند کالا و خدمات شما را به طور مستقیم (از طریق سایت های اینترنتی، مغازه، کاتالوگ) و یا از طریق فروشنده های محلی خریداری کند. 
مشتری حق دار که به جای استفاده از قراردادهای بلند مدت و محکم از انواع کوتاه مدت و راحت استفاده کند. 
در صورت نیاز، مشتری در همان مراحل اولیه باید از خدمات پس از فروش و امکاناتی که بعداً در اختیارشان قرار خواهد گرفت، مطلع شود. 
اغلب مشتری ها به دنبال کالاها و خدمات ارزان قیمت تری هستند و کمتر اتفاق می افتد که به دوام کالا و خدمات دقت کنند. 
مشترها ترجیح می دهند که اطلاعات به زبان آمیانه در اختیار آنها قرار بگیرد تا به زبان پیچیده صنعتی. 
زمانیکه کلیه این امور را انجام دادید، نوبت به آن می رسد که سایر انتظارات مشتری ها که ممکن است در آینده به آن برخورد کنند را برآورده سازید. 

رفع انتظارات آتی 

به قول هایی که می دهید عمل کنید و کاری را که می گویید، انجام دهید. انواع مختلف محصولات را از یکدیگر جدا کنید، تمام محصصولات را به درستی قیمت گذاری کنید، و نهایتاً برای از بین بردن هر گونه تصور غلط، زبان فنی را کنار بگذارید و با زبان خودشان با آنها صحبت کنید. 

هر چند وقت یک بار مشتری ها را چک کنید و ببینید که آیا از خدماتی که به آنها ارائه کرده اید راضی هستند و مشکلی در رابطه با استفاده از کالاهای شما دارند یا خیر. آنوقت اگر می خواهید تغییری در مجموعه بدهید با اتکا به پاسخ هایی که از مشتری ها گرفته اید، به راحتی می توانید این کار را انجام دهید. 

باید مشتری ها را در جریان بگذارید که شما به خاطر آنها، در تشکیلات و در نحوه ارائه کالا و خدمات، تغییر ایجاد کرده اید. آنها باید بدانند که شما مسئولیت پذیر هستید و همیشه انتظارات آنها را برآورده کرده و سرویس مطلوبی به آنها ارائه خواهید داد. 

سعی کنید در کلیه سطوح کارایی خود را بالا نگه دارید. باید توجه داشته باشید که نباید این کار را تنها در زمانیکه چیزی غلط از آب در می آید، انجام دهید. اگر خدمه احساس کردند که با یک تغییر کوچک، نتیجه خوبی پدید می آید، به آنها اجازه ایجاد تغییر را بدهید. اگر به نتیجه دلخواه نرسیدید، هیچ ترسی به خود راه ندهید و همه چیز را به صورت قبل برگردانید. 

به خدمه خود پاداش دهید تا اشتیاق بیشتری برای سرویس دهی به مشتریان پیدا کنند. به آنها این اختیار را بدهید که انتظارات مشتری ها را برآورده سازند. هر جا که امکان داشت مسائل مالی را نیز در نظر بگیرید تا سود مناسبی آیدتان شود. 

اگر شما و خدمه به طور مکرر از خود سؤال بپرسید و نیازها و خواسته های مشتریان را همیشه در نظر داشته باشید، چیزی جز موفقیت در انتظارتان نخواهد بود. 

همه مشتری ها به خوبی می دانند که به راحتی می توانند شرکت دیگری را پیدا کنند که خدمات و کالاهای مشابه شما را به آنها ارائه کند؛ آنها به این دلیل شما را انتخاب کرده اند که به حرف هایشان گوش داده و نیازهایشان را مرتفع می سازید !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 9:18  توسط هرشنبه  | 

هنر بلوف زدن

می کشمت، ردت رو از اینترنت می گیرم، رمز شخصی ات
رو پـیـدا می کـنـــم، به اطلاعاتت دسترسی پیدا می کنم،
آدرس خـونـــت رو برمی دارم و هر بلایی که بتونم سرت در
میارم. تمام این کارها رو فقط به این خاطر انجام میدم کـــه
تــو شانسی انتخاب شدی و من هم اصلا از قیافت خوشم
نمیاد. 

.... خـوب آیــا این یک بلوف است و یا نوعی تهدید جدی به
شمار می رود؟ 

یک دقیقه فرصت دارید تا در مورد آن فکر کنید. 

خـیلی خوب، می توانید نفس راحتی بکشید، زیرا تمام آن
بلوف بود. البته اگر من بخواهم این کار را عملی کنم امکان وقوع آن وجود دارد، ولی بنده هیچ تمایلی به کشتن شما ندارم (به این دلیل که نه شما را می شناسم و نه شما کار بدی در حق من انجام داده اید) امروزه از این دست تهدیدات زیاد به گوش می رسند، اما به راستی اگر شخصی تصمیم به انجام یک چنین کاری بگیرد تا چه حد امکان به وقوع پیوستن گفته های او وجود دارد. در این قسمت برای شما جزئیات را به تفصیل شرح می دهیم. 

نکته قابل توجه اینجاست که اگر من روزی تصمیم به انجام این کار بگیرم و بخواهم محل زندگی شما را پیدا کرده و به تعقیب شما بپردازم و شما را سر به نیست کنم، توانایی انجام یک چنین کاری را دارم. فقط کافی است شخصی را برای انجام امور کامپیوتری اجیر کنم تا شما را بر روی اینترنت بیابد و سپس به ادامه تهدیدات خود جامه عمل بپوشانم. البته لازم نیست که یک متخصص کامپیوتر در کنار من حاضر باشد، در صورت نیاز، این کار تنها با یک تماس تلفنی امکان پذیر است. حتی اگر با چنین فردی آشنا نباشم، پیدا کردن او زیاد به طول نمی انجامد. و این نوعی قابلیت پشتیبانی از بلوف به شمار می رود. 

درس امروز پیدا کردن مهارت در "بلوف زدن" است. شما باید همیشه توانایی انجام لافی را که زده اید داشته باشید. هیچ گاه همه مردم بلوف های شما را به سادگی نمی پذیرند و هنگامیکه چنین شرایطی ایجاد شد شما باید قابلیت عملی کردن گفته های خود را داشته باشید تا بتوانید فرد پیروز میدان باشید. 

تفاوت میان دروغگویی و لاف زدن 
شاید از من سوال کنید که آیا تو خود در مقاله های قبلی ما را از دروغ گفتن منع نمی کردی و مخالف جدی دروغگویی نبودی؟ حال چرا ما را به لاف زدن دعوت می کنی؟ 

بله، من به شدت با دروغ گفتن مخالف هستم. اما دروغ گوی و لاف زدن دو مقوله مجزا هستند. شاید در این قسمت تا حدودی سر در گم شوید اما بلوف زدن دروغ گفتن نیست بلکه بیانیه ای است که در موقع اظهار به طور کامل صحیح نیست اما امکان به حقیقت پیوستن آن وجود دارد ولی دروغ همیشه دروغ است، شما به هیچ وجه نمی توانید به آن جامه عمل بپوشانید. 

برای مثال اگر رئیس یا مدیر یک دفتر لعنتی هستید و بنا به دلایلی قصد اخطار دادن به کارکنانتان را دارید، بهتر است پیش از به زبان آوردن هر کلمه توانایی اثبات گفته های خود را نیز در نظر بگیرید. به عنوان مثال چنانچه به یکی از کارکنان خود بگویید " اگر سریعا وضع ظاهری خود را مرتب نکنی من فردا فرد مناسب تری را جایگزین تو می کنم" ممکن است در همان لحظه فرد مورد نظرتان در کنار شما نباشد اما تا موقعی که شخصی در ذهن شما برای امر جایگزینی وجود داشته باشد شما به راحتی می توانید به تهدید خود اتکا کنید و اگر زمان اثبات بلوف فرا رسد به سادگی یک تماس تلفنی می توانید فرد موردنظر را جایگزین این دلقک کنید. دروغ نیز میتواند شبیه به این بلوف گفته شود اما شما هیچ گاه فردی را در ذهن خود ندارید که در امر جانشینی از او استفاده کنید. 

بیش از اندازه ریسک نکنید 
تمام بلوف ها شبیه به هم نیستند. یک بلوف می تواند بی اثر باشد و دیگری میتواند تاثیر شگرفی ایجاد کند. شخص زیرکی همانند شما خوب می داند که نباید همه چیز را تحت ریسک قرار دهد. واگذاری تمام امور به شانس و اقبال بدون در نظر گرفتن شرایط محیطی کاری عبث و نامعقول به شمار می رود.



اجازه دهید تا با ذکر یک مثال این مطلب را برای شما روشن تر کنیم. در نظر بگیرید که یک خانه و یا یک سری اجناس را برای فروش در دست دارید. شخصی به نام آقای علاقمند وجود دارد که از صمیم قلب خواستار خرید از شما است. اجناس را وارسی می کند و هزار سوال مختلف در مورد آن از شما می پرسد. چون قیمت بالایی پیشنهاد شده او می بایست از سلامت کامل کالاها اطمینان خاطر حاصل کند تا تصمیم به خرید آن بگیرد و برای این کار زمان لازم است. اما شما ناگهان صبر و شکیبایی خود را از دست می دهید و بد اخلاق و بی حوصله می شوید.

حال شخص دیگری را در نظر می گیریم که به املاک و یا اجناس شما نزدیک می شود و چندان هم مشتاق به نظر نمی رسد اما سوالاتی در مورد چگونگی کالا از شما می پرسد. خبری از یک علاقه واقعی در کار نیست او تنها برای ارضاء حس کنجکاوی خود از شما سوال می پرسد. تعداد سوالات زیاد نیست اما او با تن صدای جدی با شما صحبت می کند. اجازه دهید نام او را آقای تماشاگر بگذاریم. 

در یک چنین شرایطی می توانید از آقای تماشاگر به عنوان اهرمی برای بالا بردن قیمت در نظر آقای علاقمند استفاده کنید و او را وادار به انجام حرکتی کنید. حتی می توانید او را تهدید کنید که اگر این دادوستد انجام نپذیرد او یک معامله خوب و بی نظیر را از دست داده است. مطمئنا با انجام یک چنین اموری جرقه های طلایی انگیزه برای خرید در آقای تماشاگر نیز به وجود می آید. اما در این زمان شما در حال راه قدم زدن در تاریکی هستید زیرا از هیچ یک از طرفین هیچ گونه پیشنهاد قطعی دریافت نکرده اید. 

بلوف زدن نیازمند وجود دلایل کافی برای پشتیبانی است و این امر سبب میشود تا آقای علاقمند حرکت خود را به سمت خرید تسریع بخشد. او به شدت خواستار خرید املاک و اموال شماست و قصد دارد تا بهای خوبی را نیز برای آن پرداخت کند. اما بی صبری و کم حوصلگی شما همه چیز را خراب می کند و باعث می شود تا شما همه چیز را از دست بدهید. 

این شرایط را در نظر بگیرید: اینجا یک آژانس املاک یا یک بنگاه معاملاتی است و شما نسبت به این قضیه که پیشنهاد بهتری نخواهید گرفت، آگاهی کامل دارید و می دانید که وجه موردنظر تا چه حد برای شما حیاتی است. آیا شما در این لحظه حاضر به ریسک کردن هستید؟ آیا حاضرید تا دست خالی از آن مکان خارج شوید؟! 

نکاتی در مورد بلوف زدن
در این قسمت به نکاتی اشاره می شود که شما می بایست همواره هنگام بلوف زدن در نظر بگیرید تا در تمام شرایط فرد پیروز میدان باشید. 

بر روی مسائل نادر مثل پرواز کردن لاف نزنید 
اگر به تمام جزئیات بلوف خود تسلط نداشته باشید، مطمئنا بازنده خواهید بود. خود را آماده کنید، آماده کنید، آماده کنید. اگر به جلسه بزرگی که قرار است در آن لاف بزنید وارد شدید داستان خود را کاملا صریح و بی پرده بیان کنید. هیچ گاه در مورد موضوعی که دانشی نسبت به آن ندارید لاف نزنید زیرا هرگز موفق نخواهید شد و مشت شما در حین بحث وا می شود و بازنده محسوب می شوید. اگر می خواهید روابط موفقیت آمیزی داشته باشید و کارکنانتان همیشه بهترین ها باشند هیچ گاه بلوف دیگران را قبول نکنید و از نام هایی که برای هشدار دادن به شما استفاده می کنند بر علیه خودشان بهره بگیرید.( برای مثال: " جو، فردی را که تو به عنوان اثبات بلوف خود بر روی او حساب می کردی به همراه همسرش از شهر خارج شده است و بهتر است تا کارها را مطابق میل ما انجام دهی") 

همیشه نتیجه کار را در نظر بگیرید
عمیقا در مورد تمام نتایج فکر کنید و پی آمدهای مختلف را سبک سنگین کنید. زمانی که تصمیم به بر هم زدن یک معامله بزرگ تجاری می گیرید از قبل در ذهن خود طرحی برای حمایت از گفته هایتان بریزید در غیر اینصورت مجبور می شوید تا میدان را حتی بدون کسب یک پنی ترک کنید. 

از موفقیت بلوف خود اطمینان خاطر کسب کنید
به گفته های خود ایمان داشته باشید. همواره چهره یک شطرنج باز را به خود بگیرید، با اعتماد به نفس کامل ظاهر شوید و حرکات بدن خود را کنترل کنید. اگر می خواهید شخص مقابل گفته های شما را باور کند ابتدا خود می بایست به آنها اعتقاد داشته باشید. 

بلوف را ساده و بی تکلف بیان کنید
هرچه پیرامون یک موضوع خاص جزئیات بیشتری  مطرح شود شخص مقابل سر نخ های بیشتری بدست می آورد. حتی اگر هم توانایی اثبات بلوف خود را داشته باشید ولی از آنجاییکه در هنگام مطرح کردن موضوع مانند یک دختربچه سراسیمه و دست پاچه عمل می کنید، شخص مقابل شما را دست کم می گیرد و حرفهایتان را باور نمی کند. 

لاف زدن همیشه آخرین راه فرار است
همیشه باید حساب کارهای خود را داشته باشید و تمام امور را از روی قوانین مربوطه انجام دهید تا هیچ گاه نیاز به مبالغه و یا دروغ گفتن پیدا نکنید. 

طرف مقابل خود را دست کم نگیرید 
اگر او فرد زیرکی باشد به جزئیات امور اشراف کامل دارد و می تواند به آسانی بلوف های شما را نیز تشخیص دهد. مثلا اگر به ریئس خود بگویید که "چون تمام کارگران صنعتی حقوقی معادل 5 هزار دلار دریافت می کنند بنابراین حقوق من نیز باید افزایش پیدا کند" قبل از هرچیز شما می بایست از صحت این امر اطمینان خاطر حاصل کنید زبرا او به راحتی می تواند کتاب جداول حقوقی را از کشوی میز خود بیرون آورده و به شما نشان دهد که حقوق کارگر صنعتی بیش از 3 هزار دلار نیست. مهم نیست که دعوی شما تا چه اندازه محکم است فقط کافی است تا بتوانید آنرا با استناد به مدارکی ثابت کنید پس فراهم آوردن شواهد برای اثبات گفته ها امری ضروری است. 

خوب بچه ها، امروز چه چیزی یاد گرفتید؟ اگر مجبور به بلوف زدن شدید در ابتدا می بایست مطمئن شوید که توانایی پشتیبانی از آن را دارید در غیر این صورت شما کسی جز یک دروغگو نخواهید بود و من نیز به نوبه خود از آدم های دروغگو متنفر هستم. 

مراقب محیط اطراف خود باشید و قابلیت مواجهه با شرایط متفاوت را در خود افزایش دهید.

هـر کـدام از مـا گاهی اوقات از خود سوال می کنیم که چرا
ایـن هـمـه وقـت، انـرژی و تـخـصـص را بـه شـغل فعلی خود
اختـصاص داده ایم و بـعد فـکر می کـنـیـم که زمان تغیـیر فرا
رسـیـده و شروع می کنیم به ورق زدن صفحات آگهی های
اسـتـخدام و در بـعـضـی مـوارد نـیـز به فــکر راه انداختن یک
تـجـارت شـخـصـی می افتیم. پیش از اینکه برگه استعفای
خـود را امـضـا کنـیـد، بـبـینید کـه آیــا شغل شما به راستی
نیازها و احتیاجاتتان را برآورده می سازد یا خیر.

همه چیز بمسائل مالی محدود نمیشود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رضـایت شغلی بندرت با مسائل مالی ارتباط پیدا می کند،
البته باید توجه داشت که میانگین بالای حق الزحمه تحمل شرایط دشوار شغلی را اندکی آسان تر می کند. کارگران نصب پرچم در بزرگراه ها و کارگران شهرداری که با کامیون های زباله جمع کن به پاکیزگی شهر کمک می کنند، وظایف مهمی را به گردن دارند که شاید هیچ یک از ما خواستار انجام چنین اموری نباشیم. آنها به این دلیل شغل خود را رضایت بخش و قابل تحسین تصور می کنند زیرا می دانند که چه نقش مهمی را در جامعه ایفا می کنند. 

فرصت های موجود برای پیشرفت و بروز استعدادها در هر اداره و نهادی تاثیر بسزایی در رضایت شغلی کارکنان می گذارد. هر چه فشار کاری کمتر باشد شرایط بهتر می شود. هنگامیکه شرایط برای پیشرفت و به رسمیت شناخته شدن وجود داشته باشد، مقدار معینی فشار کاری قابل تحمل است. 

مطابقت کارکنان با شیوه مدیریت و ارزشهای شرکت از دیگر فاکتورهای کلیدی در ایجاد رضایت شغلی است. پاداش های منصفانه، در نظر گرفتن حقوق و مزایای مناسب و آرامش در محیط کار، توانایی اداره کارکنان را برای مدیران افزایش می دهد و به عنوان مشوق هایی برای رسیدن به رضایت شغلی به شمار می روند. 

آیا از رفتن به محل کار خود لذت می برید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هر روز صبح باید بالاجبار از رخت خواب بیرون آمده و آماده رفتن به محل کار خود شوید. اگر شغل خود را دوست نداشته باشید انجام این کار برای شما غیر ممکن خواهد شد. اگر شب گذشته تا دیروقت بیدار نبوده و به مهمانی هم نرفته باشید ولی هنوز هم با سختی از خواب بلند می شوید شاید در این شرایط مغز و بدن شما بخواهند پیغامی را به شما برسانند. شرایط مناسب شغلی، همکاری خوب تیمی و انجام وظایفی که از آنها لذت می برید، بیدار شدن صبح شما را آسانتر می کنند. احساس مسئولیت پذیری که از طرف کارفرما به شما القا می شود عامل موثرتری برای تشویق شما در رفتن به محل کار محسوب می شود. 

آیا انتظارات شما منطقی است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر هنوز جزء تازه واردها هستید نباید انتظار حقوق و مزایای هیئت مدیره شرکت را داشته باشید. رها کردن شغل به این دلیل که مجبور هستید به سختی کار کنید و وقت آزاد چندانی ندارید، یک کار غیرمسئولانه و نوعی بی تجربگی به حساب می آید. حتی اگر از تحصیلات عالیه برخوردار بوده و به اندازه کافی شور، اشتیاق و انرژی در شما یافت می شود برای پیشرفت و ترقی و بالارفتن از پله های نردبان زندگی شغلی باید خود را نشان دهید و توانایی هایتان را به اثبات برسانید. 

رفتارها و توانایی های خود را به طور واقعی تخمین بزنید و به این دلیل که تنها از شغل خود احساس رضایت نمی کنید از کار کردن دست نکشید. بهتر است از منفی بافی دست بکشید. اجازه ندهید تا افکار منفی اطرافیان به ذهن شما نفوذ کند اگر چنین اتفاقی روی دهد شما وارد یک چرخه منفی گرایی می شوید. 

آیا شغلتان مشوق و محرک شما در زندگی نیست 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هر کسی در مقابل تلاش روزانه خود انتظار پاداش دارد. اگر شما احساس می کنید که در کار روزانه خود هیچ گونه کار مفیدی را انجام نمی دهید از مدیریت درخواست واگذاری مسئولیت های بیشتری را بکنید. کارفرمایان زیرک و مقتدر همیشه کارکنان خود را به امتحان کردن وظایف جدید و یادگیری مهارت های تازه تشویق می کنند، حتی اگر امکان اشتباه وجود داشته باشد. از بین کارهایی که از انجام آنها لذت می برید برای انجام وظایف بیشتر پیشنهاد دهید تا توانایی شما برای رسیدن به هدف افزایش پیدا کند. 


 آیا احترام و ارزش شما حفظ می شود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
هنگامیکه یک شرکت بر اساس اصول بنیادین کار و تجارت پیش رود، هیئت مدیره برای پیشنهادات کارکنان ارزش قائل بوده و موفقیت ها را با همه تقسیم می کنند. در این شرایط تمام خدمه از شغل خود احساس رضایت می کنند. ایده های جدید، افکار خوب، بالا بردن بهره وری، افزایش فروش و کاهش شکایات مشتریان از مواردی هستند که استحقاق تشویق و تمجید را دارند. کارمندان در هر سطحی باید احساس کنند که تلاش آنها مهم است و کار مفیدی را انجام می دهند. حال چه کار آنها سروکله زدن با مشتری های سر سخت باشد چه طراحی وب سایت جدید شرکت. اگر احساس کنند که آنها نیز در در موفقیت کل مجموعه سهمی هر چند ناچیز را به گردن دارند، احساس موفقیت و رضایت شغلی به خودی خود به وجود می آید. اضافه کاری های طولانی مدت و بدون هیچ حقوق و یا حتی تشکر و قدردانی واقعا مایوس کننده است. 

آیا شما در شغل خود صادق و درستکار هستید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
آیا شما به جایی که کار می کنید و یا کاری که انجام می دهید افتخار می کنید؟ هنگامیکه ارزشها و اولویت های شما و شرکتی که در آن مشغول به کار هستید در یک ردیف قرار می گیرند، بدون شک شما احساس بهتری خواهید داشت. اگر به دلیل بالا بردن نرخ فروش در کار خود مرتکب خلاف شوید، این امر خود به عنوان یکی از عوامل ایجاد نارضایتی شغلی محسوب می شود. اگر به راحتی نتوانید گزارش کار روزانه خود را برای خانواده و یا دوستان خود تعریف کنید، مطمئنا شغل فعلی مناسب حال شما نیست. وجود ارزش و احترام بدون توجه به حقوق بالایی که دریافت می کنید، جزء مهمترین عوامل به شمار می رود. 

آیا شغل شما با برنامه ریزی 5 سال آینده تان مطابقت دارد؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
اهداف طولانی مدت خود را بررسی کنید و در شغل فعلی به دنبال رشد استعدادهای درونی خود بگردید و فرصت هایی برای فراگیری نکات جدید پیدا کنید. می توانید کلاس هایی در مورد سرمایه گذاری های کلان، چگونگی برگزاری سمینارهای بزرگ، روش انجام چندین پروژه در یک زمان و ... را انتخاب کنید و به یادگیری علوم جدید بپردازید، نصایح مدیران ارشدی را که قبول دارید گوش دهید. 

حتی اگر شغلتان از بعضی جهات خسته کننده به نظر می رسد، مجموعه ای از افراد را گردهم بیاورید تا به شما در بالا رفتن از پله های نردبان شغلی کمک کنند. هنگامیکه با یک دید باز در جهت رسیدن به اهداف شخصی خود گام بردارید به این نتیجه می رسید که تا چه اندازه موقعیت شغلی فعلی شما رضایت بخش است. 

آمادگی تغییر و تحول را داشته باشید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لازم نیست تمام طول عمر خود را صرف کار کردن در یک شرکت بخصوص کنید، این کاری است که پدر بزرگ ها انجام می دادند. ما حق انتخاب داریم. هیچ شک و تردیدی در تغییر شغل فعلی برای رسیدن به اهداف به خود راه ندهید. استعدادها و علایق شما رشد کرده و تغییر می کنند. مهارت های جدیدی پیدا می کنید که به شیوه متفاوتی شما را در راه رسیدن به اهدافتان راهنمایی خواهند کرد. 

اما پیش از اینکه تصمیم به تغییر شغل بگیرید، ابتدا مطمئن شوید که شغل شما ایراد دارد و و مشکل از جانب خود شما نیست. در غیر این صورت احساس نارضایتی همواره به دنبال شما خواهد بود. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 9:8  توسط هرشنبه  | 

15 روش برای تاثیر گذاری و متقاعد کردن دیگران

 فـکــرش را بکنید که نیرویی داشتید که می توانستید
هر کسی را که میـخواستید متقاعد به انجام کارهای
دلـخواهتان می کردید. غیرممکن به نظر می آید؟ باید
بگویم آنقدرها هم که فکـر مـی کنـیـد سخت نیسـت.
افـراد زیـــادی مثل رهبران یا فروشندگان با همین نیرو
امـوراتـشان را مــی گذرانند. مـتـدهـایـشـان بــسیــار
سرراست است. 


وقتی قدرت این را ندارید که به دیگران حکم کنید و دستور بدهید، می توانید برای انجام این کار از راه های روانشناختی زیرکانه ای استفاده کنید. البته نیاز به یک برنامه ریزی دقیق و کمی سیاست دارید. در این مقاله می خواهیم راه هایی را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آنها می توانید نظر دیگران را تغییر دهید. 


زمینه سازی کنید و برنامه بچینید
قبل از تعیین مورد، خیلی مهم است که طبیعت و ذات فرد مقابلتان را بفهمید. این کار دو مزیت دارد: 

1-  می توانید با آنها همدلی کرده و یک رابطه ی احساسی برقرار کنید. 

2- بهتر می توانید استدلالات خود را بیان کنید و به آنها ثابت کنید که نظرات شما درست تر از مالِ آنهاست. 


بعد از آن از راه های زیر استفاده کنید.  


راه های متقاعد کردن دیگران 

1-  اعتماد آنها را جلب کنید
مردم خود به خود در مقابل افرادی که می خواهند نظراتشان را تغییر دهند هشیارانه رفتار می کنند. به همین دلیل است که جلب اعتماد آنها یکی از مهمترین قدم ها میشود. باید به آنها ثابت کنید که فردی بی ریا و صادق هستید و نظرات مفیدی دارید. باید تسلط کامل روی صحبت های خود داشته باشید. 



2-  نقطه ی مشترک پیدا کنید
افراد زیادی در مورد مسائل و موضوعات مختلف نقطه نظرات مشابهی دارند. به مخاطبین خود نشان دهید که افکار و ایده های شما با مال آنها سازگار است. باید خودتان را جای آنها بگذارید، نگرانی های آنها را بفهمید و نسبت به احساساتشان همدردی نشان دهید. 


3-  خوب ساختار بندی کنید
هر بحث متقاعد کننده ای، چه یک سخنرانی باشد، چه یک مقاله باید ساختاری روشن داشته باشد. منظور از ساختار مناسب، تکرارها و جا گذاری ها است. وقتی دلایل اینکه چرا مردم باید به شما گوش بدهند را لیست کنید، مهمترین دلایل را برای آخر لیست بگذارید تا در مغز شنوندگانتان باقی بماند. مطالب مهم را چند بار تکرار کنید. 


4-  هر دو جنبه را به آنها نشان دهید
هر دو جنبه ی مثبت و منفی نظراتتان معرفی کنید. این کاری بسیار معقول است. حقه ای که اینجا باید بزنید این است که روی جنبه های مثبت را بیشتر تاکید کنید. توضیح دهید که چطور جنبه های بد نظراتتان آنقدرها هم بد نیستند و مزیت ها و فواید آنها بر جوانب منفی اش غلبه دارد. هیچوقت در مورد نقاط منفی آن دروغ نگویید چون اگر مخاطبین این مسئله را متوجه شوند که آنها را فریب داده اید از شما خشمگین خواهند شد. و هیچوقت دوباره به شما اعتماد نمی کنند. 


5-  منافع شخصیشان را به آنها یادآور شوید
وقتی منافع شخصی افراد را از یک ایده به آنها توضیح دهید، شانس بیشتری برای متقاعد کردن آنها دارید. چون آنچه از این نظر گیرِ آنها می آید آن چیزی است که همه به آن فکر می کنند. برای انجام این مسئله ابتدا باید نیازهای مخاطبینتان را دریابید. توجه آنها را با گفتن نیازهایشان جلب کرده و به آنها بگویید که چور می توانید آنها را راضی کنید. 


6-  به نفس آنها بپردازید
به این کار چاپلوسی و تملق استراتژیک هم می گویند. تحسین کردن کار دیگران--اگر درست انجام شده باشد. چیزهایی را پیدا کنید که مخاطبینتان به آن افتخار می کنند، چه مربوط به استعدادهایشان باشد و چه مشغولیاتشان. وقتی شما افراد را تحسین می کنید، نشان می دهید که توانایی های آنها را شناخته اید. با این کار آنها میل بیشتری به شنیدن حرفهایتان خواهند داشت. 


7- از مراجع استفاده کنید
همه افراد متخصص را دوست دارند. اگر کارشناسی چیزی در مورد موضوعی بگوید، حتماً حرف درستی زده است. حرف های خود را با حرف های متخصصین و کارشناسان مربوطه تطبیق دهید. 


8-  رضایت و موافقت عمومی را کسب کنید
اکثر افراد تحت تاثیر کارهای دیگران هستند. کاری که باید بکنید این است که نشان دهید افراد بسیاری حرفتان را قبول دارند. مثال هایی بزنید که چطور ایده ها و نظراتتان جاهای دیگر کاربرد خوبی داشته است. 

9-  زمانبندی خوبی داشته باشید
برای خوب زمانبندی کردن نیاز به حس ششم دارید. هیچوقت موقعی که افراد زیر استرس و فشارهای روحی هستند سراغشان نروید. وقتی سراغ آنها بروید که راحت بتوانند به حرفهایتان گوش دهند. 


10- منحصر به فرد باشید
این یک قانون است، هر چیزی که تک تر و منحصر به فرد تر است، قیمت بالاتری هم دارد. خودتان و ایده ها و نظراتتان را منحصر به فرد و تک نشان دهید. با این کار شنونده هایتان بیشتر خواهند شد. این کار را می توانید با نشان دادن اینکه اطلاعات و معلومات زیادی در مورد مسئله دارید انجام دهید. 

11-  بی پروا باشید و اعتماد به نفس داشته باشید
ممکن است همه جا برای انجام هر کاری این توصیه را شنیده باشید. بله، چون واقعاً مسئله ی مهمی است. شما خود باید به عقاید و نظراتتان ایمان داشته باشید تا بتوانید دیگران را هم متقاعد به قبول آنها کنید. 

12-  جالب و دلچسب باشید
وقتی با یکنواختی صحبت کنید، کم کم شنونده هایتان را از دست خواهید داد. باید با انرژی و جالب صحبت کنید، نشان دهید که خودتان هم از نظراتتان به هیجان آمده اید. 

13-  معقول باشید
مردم دوست دارند معقول جلوه کنند، پس روی منطقشان کار کنید. منطق در کار بسیار مهم است. سخنرانیتان باید قالبی معقول داشته باشد. 


14-  سیاست به خرج دهید
با شنوندگانتان همان طوری باید رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود. با تُن مناسب صحبت کنید و سر آنها داد نکشید و صدایتان را هرگز بالا نبرید. مهمتر اینکه، کاری نکنید که احساس نادان بودن به آنها دست دهد. به یاد داشته باشید که شما می خواهید با آنها گفتگو کنید نه مشاجره. احترام گذاشتن به مخاطبینتان نباید فراموش شود. 

15-  فروتن باشید
کسی افراد خودخواه و مغرور را دوست ندارد. حتی اگر بدانید و مطمئن باشید که نظر شما بهترین است، اگر خودبین و خودخواه باشید دیگر کسی به حرفهایتان گوش نخواهد داد. هیچ وقت هم فکر نکنید که خیلی زود موفق به متقاعد کردن آنها خواهید شد، واقع بین باشید و همیشه این احتمال را بدهید که شکست بخورید. 


پس انداز کنید... 
یکی از موفق ترین سیاست مداران، اندرو یانگ، می گوید: "تاثیر گذاری مثل یک حساب پس انداز است. هرچه کمتر از آن بردارید، سود بیشتری رویش می آید." بدانید که قدرت خود را کجا و چطور استفاده کنید. با کمی تمرین خواهید توانست که خیلی خوب تصمیم گیریهای افراد تاثیر گذاشته و آنها را متقاعد کنید. 

ارزش یک شرکت به دارایی های آن وابسته است و هیچ سرمایه ای بالاتر از نیروی انسانی نمی باشد. در حقیقیت چگونگی استخدام و مدیریت کارکنان در یک شرکت، نکته مهمی است که برنده ها را از بازنده ها، و مدیران را از دنباله رو ها، متمایز میسازد. 

با وجود ارزش آشکار نیروی انسانی، باز هم جمع کثیری از مدیران توانایی درک این مطلب، که انسانها سرمایه های بیجانی نبوده و نیازمند مراقبت، هدایت و رهبری هستند، را ندارند. در این وضعیت کارفرما باید قادر باشد تا کارکنانی که کمی با سایرین فرق دارند را در جایگاه مناسب خودشان قرار دهد، تا منجر به بروز مشکل نشوند. اغلب افرادی که از نظر مهارت و توانایی های انجام کار حرف اول و آخر را در شرکت ها میزنند، کارهای خود را مستقیم و بی پرده انجام داده و معمولا باعث به وجود آمدن ناراحتی برای سایرین می شوند. یک مدیر موفق کسی است که بتواند با هشیاری کامل این افراد نا متعارف و غیر عادی را رهبری و هدایت نماید. 

افراد نامتعارف در کار و تجارت را می توان به افراد مشابه در ورزش تشیبه نمود. هم در ورزش و هم در عرصه کار و تجارت باید به صندلی خود تکیه دهیم و لذت ببریم، البته تا موقعی که کار نادرستی از این افراد نا متعارف سر نزده باشد. 

مدیریت شاغلین و به ویژه کارکنان نامتعارف به اندازه مدیریت یک سوپر استار راک دشوار است. به همان حالتی که مدیر یک خواننده باید با او به مهربانی رفتار کرده و مراقبش باشد (چرا که او برایش خیلی با ارزش است) کارخانه ای که از این نوع کارکمندان دارد نیز باید با توجه کامل به مدیریت و هدایت انها بپردازد. اغلب هدایت این گونه این افراد ارتباط مستقیمی با هدایت منیت های انها دارد. 

منیت ها به زمین فرود می آیند
هر کسی دارای میزانی خودپرستی و منیت می باشد. اما پیش از اینکه بخواهیم به این مطلب بپردازیم، باید به این نکته اشاره داشت که تواضع و فروتنی در انسان ها خیلی بیشتر از منیت هایشان است. در حالی که یک کارخانه در فکر اداره کردن متعادل و متوازن خدمه خود است، برای شما نیز نباید هیچ چیز مهم تری از کنترل شخصیت خودتان وجود داشته باشد. 

در دنیای کاری همانند قرارهای ملاقات اگر بتوانید بدون خودخواهی، اعتماد به نفس خود را به فرد مقابل نشان دهید به راحتی می توانید ارتباطات گسترده ای برقرار کنید، با افراد با نفوذ دمخور شوید، حسابی پول در بیاورید، و در جایگاهی قرار بگیرید که چیزی جز موفقیت در انتظارتان نباشد. باید توجه داشته باشید که نشان دادن فروتنی و تواضع بیش از حد، شما را تبدیل به فردی می کند که دیگران به راحتی از او سوء استفاده می کنند. 

جمع دو نفره، شلوغ است 
زمانی که نوبت به منیت ها و استعداد های موجود در یک کارخانه می رسد، دو شعبه هستند که مورد توجه قرار می گیرند: بخش سرمایه گذاری و بازاریابی. با سرمایه گذاری، در درسهای دوران دانشگاه آشنا شده ایم و در حال حاضر نیز سمت بازاریاب شرکت را داریم. باید همواره توجه داشت که تفاوت هایی جزئی میان این دو مقوله وجود دارد. بر شمردن برخی تفاوت ها و شباهت هایی که سرمایه گذاری و بازیابی با هم دارند، می تواند به شما کمک کند تا در شغل خود فرد موفق تری شوید. 

هر دوی این موارد به شما گزینه های شغلی پر سودی را ارئه می کنند. این امر غیر طبیعی نیست که یکی از سرمایه گذاران سطح بالای شرکت درامد بالاتری از رییس شرکت داشته باشد. و زمانیکه اعداد و ارقام دست کاری می شوند کاملا عادی است که سرمایه گذاران به دنبال توضیح از هیئت مدیره باشند. امکان بروز چنین مسئله ای در بخش بازاریابی نیز وجود دارد. در هر دو مسیر امکان بروز پسرفت وجود دارد و هر دو راه به طور ذاتی سرشار از ریسک های بیشماری می باشند. 

به دلیل وجود ریسک بالا، سرمایه گذاران و بازاریاب ها ترجیح می دهند قدری نامتعارف عمل کنند. اما زمانی که نوبت به بروز دادن رفتار نامتعارف می رسد تفاوت های بسیار زیادی آشکار می شود. 

مقایسه ذاتی دو مقوله
کار و تجارت مملو از اعداد و ارقام است؛ بله، اما بسیاری از تصمیم هایی که منجر به پایین آمدن قیمت ها می شود بدون فکر گرفته می شود. همین امر تفاوت میان سرمایه گذار و بازاریاب را مشخص می کند.

تصمیمات بزرگی که در خود استراتژی هایی را نیز جای می دهند، از یک غریزه ذاتی که وابسته به نوعی نظام خاص احساسی در خود فرد است، نشات می گیرند. و همانطور که می دانید تصمیمات کم اهمیت تر باید بر اساس چهار چوب های منظم و از روی نظام خاص آموزش داده شده، اتخاذ شوند. این قوانین هم در بخش سرمایه گذاری و هم در قسمت بازاریابی کاربرد دارند. 

بدون توجه به شباهت ها باید اذعان داشت که سرمایه گذاران به طور طبیعی ترجیح می دهند از نظام های آموزش داده شده و چهاچوب های منظم پیروی کنند. بازاریاب ها نیز تا حدی از این روند بهره می برند، اما بیشتر حرف هایی که می زنند و کارهایی که انجام می دهند، برگرفته از احساساتشان می باشد. 

یک فروشنده نمونه کوچکی از یک بازاریاب است. او می تواند تمام اعداد و ارقام موجود بر روی زمین را در نظر خریدار بیاورد و بعد تمام مزایای انرا در جنس خود جمع کند و عاقبت نیز کالای خود را بر اساس احساسی که به وجود آورده به فروش برساند. از سوی دیگر یک انبار دار ( نمونه ای از سرمایه دار) باید احساسات را کنار بگذارد و حقیقت را ببیند. او می تواند شرکت هایی که با آنها کار می کند را دوست بدارد اما زمانی که آمار و ارقام به او می گویند که کالا ها باید فروخته شوند، هیچ احساسی در این امر کارگر نخواهد بود و او باید مطابق با کارشناسی های انجام شده پیش رود. 

آمیزه ای از هر دو
در آخر به نظر می رسد که موفقیت از آن کسانی است که می توانند هر دو نوع روند فکری خود را به درستی مدیریت کنند. در زندگی زیاد مهم نیست که ببینید دیگران از کارهای شما چگونه نتیجه گیری می کنند. زمانی که فکر می کنید باید به کسی کمک کنید، از احساستان کمک گرفته و او را به سمت مسیر مناسب هدایت کنید؛ اما زمانیکه از نظر منطقی از تصمیم گیری عاجز می شوید، بهتر است به اعداد و ارقام رجوع کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 9:2  توسط هرشنبه  | 

مطالب قدیمی‌تر