بچه ها توی کلاس کوچک نشسته اند و تند تند یک سری خطوط نامفهوم را روی کاغذ نقاشی می کنند. فعلا هم شش نفر بیشتر نیستند اما می گویند سه نفر امروز غایب هستند. 

چهارمین جلسه کلاس است و حالا دیگر می توانند از یک تا 100 بشمرند و یکسری کلمه و جمله ساده ردیف کنند. دفتر مشق ها جلویشان باز است که معلم می رسد و یکی یکی می آوردشان پای تخته، همین کافی است تا فضا جدی شود و شیطنت از سرشان بپرد. جا به جا و بالا پایین کلمه ها را می نویسند و خودشان با شرمندگی لبخند می زنند. استاد اما به همه شان دلداری می دهد. 

الکی که نیست. در چهار جلسه نمی شود این همه شکل عجیب و غریب را حفظ کرد: «همین که بعد از چهار جلسه می توانید چندتا کلمه بگویید و بنویسید خودش قابل تقدیر است!» 

اینجا کلاس نهضت سوادآموزی نیست، اینجا کلاس آموزش زبان چینی در یک آموزشگاه خصوصی است و اینها، آدم هایی هستند که از این همه زبان، کارشان به جنس چینی اش افتاده! اتفاقی که این روزها در ایران و بلکه سراسر جهان برای خیلی ها می افتد. به ویژه حالا که تجارت ایران با چشم بادامی های میلیاردنفری خیلی زیاد شده و خیلی از تاجرها و صنعتگران ایرانی به جای فرنگ، سراغ جاده ابریشم و چین را می گیرند. چین سال هاست اقتصاد دنیا را قبضه کرده و در بازار ما هم تقریبا به هیچ چیز رحم نکرده؛ حتی آموزشگاه های زبان!

از زمان رونق جاده ابریشم هم که حساب کنی، آموزش زبان چینی در تمام این سال ها نه مورد توجه زبان دوست ها بوده و نه مسوولان. در ایران به جز دانشگاه شهید بهشتی که این رشته را دارد و دانشگاه تهران که چند ترمی است زبان چینی را به عنوان زبان دوم رشته های دیگر برگزار کرده، کلاس های آموزش زبان چینی تا همین چند وقت پیش در سطح تهران به انگشت های دو دست هم نمی رسیدند. 

اما این روزها استقبال دانشجوها و بقیه مردم به ویژه از آموزشگاه ها بیشتر از قبل شده و کلاس های چینی شلوغ تر از همیشه تشکیل می شوند. البته این شلوغی هنوز به گرد پای کلاس های انگلیسی و فرانسه و آلمانی نمی رسد اما استقبال این چند وقت، نشان می دهد مردم فهمیده اند کجا باید سرمایه گذاری کرد! 

همه اینها را بگذارید کنار این نکته ظریف که آنها که رفته اند چین، می گویند خود چینی ها نه تنها در یادگرفتن سواد چینی استعداد چندانی ندارند، بلکه شاید مثل خود ما ایرانی ها آنچنان علاقه ای به یاد گرفتن زبان های فرنگی رایج ندارند و برای اینکه توی یک جای خوفی مثل پکن بتوانی پای مذاکره بنشینی، بهتر است زبان خودشان را بفهمی و یک چیزی بگویی که مثل پول، خوب می فهمندش.

برای تضمین آینده

بیشتر افرادی که در آموزشگاه های آزاد زبان چینی یاد می گیرند، یا در یک شرکت بازرگانی کار می کنند، یا قرار است کار کنند. کلا انگیزه این زبان آموزی بیشتر یک ربطی به بیزینس و این جور صحبت ها دارد: «زبان چینی هم مثل اقتصاد این کشور تا 10 سال دیگر دنیا را می گیرد. خود من فوق لیسانس مدیریت بازرگانی دارم و می خواهم برای دکترا از دانشگاه های چین پذیرش بگیرم و آینده 10 سال بعدم را تضمین کنم.» 

مهدی عباس لو جزو همان آدم های آینده نگری است که تازه چهار جلسه است یادگیری این زبان را شروع کرده. «خیلی ها می گفتند این زبان سخت است اما به نظر من واقعا اینطور نبود و حتی فضای کلاس موقع خواندن این زبان تا حد زیادی فان می شود! البته من سه زبان دیگر هم بلدم و به نظرم یادگیری یک زبان جدید برای افرادی مثل ما زیاد سخت نیست.» مهدی می گوید دانستن زبان ترکی به یادگیری این زبان کمک می کند!



گرامر خاصی که ندارد

«دانشگاه تهران چندترمی چینی را به عنوان زبان دوم در دانشکده زبان های خارجی ارایه کرد اما یکی، دو ترمی است که به خاطر استقبال کم دانشجوها قضیه را کنسل کرده.» 

مجید مرتضوی رشته اصلی اش زبان سختی به نام روسی است و پرونده 12 واحد زبان چینی را هم همین ترم پیش بسته. البته به قول خودش کوچک ترین هدف علمی از یادگیری این 12 واحد نداشته: «راستش من توی کار کامپیوتر و لوازم جانبی اش هستم. چون اکثر این وسایل چینی هستند، فکر کردم دانستن این زبان به دردم می خورد. درواقع فقط برای کاسبی رفتم سراغش.» 

البته مجید دیگر این روزها چیز زیادی از آن اشکال جور واجور به یاد ندارد: «به نظر من اگر آدم بتواند وقت بگذارد واقعا زبان آسانی است اما من چون دیگر سراغش نرفتم الان چیز زیاید یادم نمانده. به نظرم چینی همه اش آواست و کلا هم که گرامر خاصی ندارد.» 

مجید می گوید هر ترم نفرات حاضر در کلاس به بیشتر از شش نفر نمی رسیده و بیشترشان هم دانشجوهای ژاپنی بودند. یکی، دو ترمی هم هست که دانشگاه به خاطر همین استقبال کم و نبود استاد، کلا این واحد درسی را برگزار نمی کند. البته گویا تعطیلی کنفوسیوس هم در این بین بی تاثیر نبوده.

کنفوسیوس موسسه ای بین المللی است که شعبه اصلی اش در چین است و کار اصلی اش ترویج زبان چینی در سراسر دنیاست. این موسسه در کشورهای مختلف شعبه تاسیس می کند و اساتید چینی را برای تدریس به کشور مورد نظر می فرستد. بعد هم به افراد علاقه مند به صورت رایگان چینی آموزش می دهد و کتاب و جزوه رایگان در اختیارشان قرار می دهد، بورس تحصیلی می دهد و...؛ ظاهرا کنفوسیوس در ایران هم شعبه دشت اما به دلایل نامعلومی بعد از مدت کوتاهی فعالیت دفتر و دستکش را جمع کرده و رفته! 

مجید مرتضوی می گوید یکی دیگر از دلایل تعطیلی واحدهای زبان چینی دانشگاه تهران همین توقف فعالیت های این موسسه بود که «یکی از بدی های تعطیلی کنفوسیوس این است که دیگر نمی توانیم از وجود اساتید چینی که این موسسه به ایران فرستاده بود استفاده کنیم.»



می گویند خودمان مترجم داریم!

معمولا سفارت همه کشورها کلاس هایی برای آموزش زبان خودشان برگزار می کنند اما این قضیه در مورد سفارت چین در ایران صدق نمی کند. امیر نوری که چندترمی است خودش را درگیر زبان چینی کرده، این قضیه را عمدی می داند: «من توی یک شرکت بازرگانی کار می کنم و چندباری از آدم های مختلف شنیده ام که این قضیه سیاست سفارت چین است. چینی ها به افراد خاصی در کشور خودشان زبان فارسی را آموزش می دهند و آنها را برای معاملات تجاری به عنوان مترجم می آمورند. وقت معامله که می شود مترجم چینی که فارسی می فهمد، به نفع طرف چینی عمل می کند. این طور می شود که چینی ها از مترجم هایشان هم نفع اقتصادی می برند.» 

امیر روی صندلی شروع کلاس نشسته، فارسی اش با لهجه خاصی همراه است و چهره اش هم به اهالی شرق آسیا نزدیک تر است و همین باعث می شود آدم شک کند نکند خودش چینی است، «مادر من ژاپنی است. من هم به خاطر شغلم باید چینی یاد بگیرم. چینی درواقع مدل جدید زبان ژاپنی است. به همین خاطر حروفشان یکی است اما تلفظ هایشان باهم فرق می کند.» 

استاد چینی امیر از آن طرف دفتر با لبخند نگاهی می اندازد و می گوید: «به همین خاطر هم هست که بچه هایی که ژاپنی بلدند املای چینی شان اصلا خوب نیست!»

کم بودن آدم هایی که از این زبان سردر نمی آورند، باعث شده بازار کار برای مترجم های این رشته حسابی پردرآمد و شلوغ باشد. فارغ التحصیل های دانشگاه شهید بهشتی اگر هوس ادامه تحصیل در سرزمین چشم بادامی ها به سرشان نزند، می توانند درآمد خوبی داشته باشند؛ «بچه های ورودی ما از همان ترم دو و سه شروع به کار می کردند. کار هم که تا دلتان بخواهد وجود دارد. خودتان که می بینید این روزها همه محصولات یا توی چین ساخته شده اند یا آنجا مونتاژ می شوند.» 

مهیا می گوید همین که بچه ها زود وارد بازار کار می شوند و با چینی ها ارتباط کلامی برقرار می کنند، باعث می شود خیلی زود حرف زدن را یاد بگیرند. محمدعیسی رضایی هم یکی دیگر از همین فارغ التحصیل های شهید بهشتی است که سال هاست وارد کار ترجمه و تدریس شده. می گوید روزی که وارد دانشگاه شده، سر کلاسشان 33 نفر بودند و موقع فارغ التحصیلی 15 نفر: «معمولا خیلی ها برای اینکه حالا یک رشته ای قبول شده باشند یا اینکه سر بازی نروند می آمدند اما وسط های کار فرار می کردند. من اما از همان دوران دانشجویی کار را شروع کردم و الان هم از درآمدم راضی ام. بازار کار خوبی دارد. بیشتر با کارخانه های مختلف کار می کنم.»



بگو امروز چه کاره ای؟

یک ساعت و نیم زمان کلاس به آخرهایش رسیده و قیافه بچه ها دیدنی است، استاد می خواهد از همین چند دقیقه باقیمانده استفاده کند و تاریخ ها را یادشان بدهد: «جین یعنی امروز. نین یعنی چه؟ حالا جین نین، یعنی امروز چه کاره ای؟» 

بچه ها انگار که کوه کنده اند آخرین کلمه ها را هم تکرار می کنند و یکی یکی از کلاس بیرون می آیند. خانم داوودی منشی بنیاد مطالعات بین المللی چین با دیدن قیافه های خسته شان لبخند می زند و می گوید همه اینها روز ثبت نام از یادگیری این زبان وحشت داشتند اما دو، سه جلسه اول که گذشت خودشان هم علاقه مند شدند. چون معمولا بی جهت شروع به خواندن این زبان نکرده اند. یا به کارشان مربوط است یا رویای تحصیل در پکن و شانگهای در سر دارند!

استادهای زبان چینی از کجا می آیند؟



ایرانی ها لهجه خوبی دارند

مهسا ابهری یکی از فارغ التحصیلان زبان چینی دانشگاه شهید بهشتی است و این روزها مشغول تدریس این زبان است: «اولا که دانشگاه شهید بهشتی بعد از 16 سال ارایه این رشته، هنوز نه استاد درست و حسابی دارد و نه برنامه ریزی خاصی. بچه ها لیسانس می گیرند، بعد برای ادامه تحصیل بورس می گیرند و می روند چین. به همین خاطر هم هست که ما به جز دکتر میرزایی که مدیر گروه زبان چینی در این دانشگاه است، هیچ کارشناس ارشد چینی دیگری در ایران نداریم و برای پیداکردن استاد مشکل داریم.» 
مهسا می گوید چینی ها علاوه بر اینکه به گسترش زبان خودشان علاقه دارند، حسابی در زمینه زبان فارسی هم پیشرفت کرده اند. «ما اینجا هیچ منبع آموزشی نداریم، این درحالی است که در چین دیکشنری فارسی – چینی وجود دارد و خیلی از کتاب های نفیس ما را هم به زبان چینی ترجمه کرده اند. اما با اینکه مبادلات تجاریمان با این کشور زیاد است، هیچ کاری در این زمینه انجام نداده ایم. در دوران دانشگاه ما حتی یک کتاب درست و حسابی هم نداشتیم و همه اش از روی جزوه درس می خواندیم.» 

مهسا خودش یک دوره ای هم توی چین تحصیل کرده و می گوید کلا شرایط تحصیل در این کشور خیلی خوب است: «هم خوب راحت پذیرش می دهند و هم وقتی بفهمند دوست داری زبانشان را یاد بگیری، امکانات زیادی در اختیارت قرار می دهند.» 

مهسا می گوید معمولا ایرانی هایی که در چین تحصیل می کنند خیلی زودتر از بقیه دانشجوهای چینی این زبان را یاد می گیرند و لهجه خوبی هم دارند. «یکی از مشکلات زبان چینی این است که هر حرف چهار آوا دارد و اگر شما درست تلفظ نکنید، معنی کلمه عوض می شود. همین هم کار را برای بقیه دانشجوها سخت می کند. اما خوشبختانه ایرانی ها زیاد مشکلی با این قضیه ندارند.»

مدیر موسسه آموزش زبان چینی حرف های عجیبی می زند



باید یکی از درس های دبستان شود

25 سالم بود که برای تحصیل در مقطع دکترای ژئوفیزیک از وزارت علوم بورس گرفتم و به چین رفتم. آن روزها روابط مان با بقیه کشورها زیاد خوب نبود و تحصیل در چین بهترین گزینه بود. حدود شش و سال و نیم شانگهای بودم و بعد از آن هم دائما در حال رفت و آمد به این کشور هستم. چون این روزها با مجوزی که از وزارت علوم گرفته ایم دانشجویان را باتوجه به رشته ای که خوانده اند، برای ادامه تحصیل به دانشگاه های مختلف چین اعزام می کنیم. به نظر من ما با این حجم روابط تجاری که با چین داریم، حتما باید متخصصانی آشنا به زبان و سیستم و فرهنگ این کشور داشته باشیم؛ حتی باید به کودکان مان از همان دوره دبستان این زبان را آموزش بدهیم، همان طور که در خیلی از کشورهای دنیا این کار را می کنند. 

بسته به نیاز باید سمت یک چیز رفت. الان ارتباطات مهم است و ارتباط هم فقط به کلام نیاز دارد. چه بخواهیم و چه نه، الان چینی ها قدرت برتر اقتصادی دنیا هستند و یک پنجم جمعیت جهان را تشکیل داده اند. هدف بنیاد ما هم این است که در این راه جریان ساز باشد و به همین خاطر هم دفتری در چین تاسیس کرده و آنجا هم دانشجوها را تنها نمی گذارد. معمولا افرادی که به اینجا مراجعه می کنند قصد ادامه تحصیل در این کشور را دارند. ما به آنها چینی آموزش می دهیم اما برای آزمون «اچ اس کی» که تافل چینی به حساب می آید، باید در چین امتحان بدهند. من خودم در سفرهایم سعی می کنم جدیدترین کتاب ها را بیاورم تا یک کتابخانه غنی داشته باشیم و همه بتوانند از آن استفاده کنند و برای چنین آزمون هایی آماده باشند. ضمن اینکه در زمینه زبان تجارت این کشور را یاد بگیریم. باید فرهنگ مردم چین را هم بشناسیم. ما در مورد خیلی از کشورهای دنیا اطلاعات داریم اما در مورد چین که آنقدر روابط گسترده ای با هم داریم چیز زیادی نمی دانیم.

راه های ساده برای تشخیص مارک های تقلبی از اصل

شاعر گفته: «نه همين لباس زيباست نشان آدميت» و راست هم گفته ولي ما فكر مي‌كنيم لباس مي‌تواند تا حدي نشان موفقيت باشد. نگوييد نه! كساني كه شلخته و به‌هم ريخته لباس مي‌پوشند حتي اگر آدم‌هاي خيلي توانايي هم باشند در همان برخورد اول مخاطب‌شان را پس مي‌زنند و اصلا فرصتي پيدا نمي‌كنند كه استعدادهاي‌شان را عرضه كنند. خوش‌پوشي و مرتب‌بودن به‌خودي خود مي‌تواند براي داشتن يك ظاهر آراسته كافي باشد ولي بعضي‌ها معتقدند هيچ‌چيز مارك اصل نمي‌شود و خودماني بخواهيم بگوييم «مارك‌باز» هستند. مارك‌باز حرفه‌اي باشيد يا نه به هر حال براي خريد لباس‌هاي مارك‌دار بهتر است اطلاعات درست و دقيقي از برندي كه سراغش مي‌رويد داشته باشيد. راه‌هاي شناخت مارك اصلي، راه‌هاي خريد ارزان، اطلاعات محرمانه‌اي(!) درباره‌ زمان حراج‌ها و راه‌هاي نظارت شما بر قيمت‌ها از آن قسمت‌هايي هستند كه احتمالا در اين گزارش مورد توجه شما قرار خواهند گرفت.



رازهاي شناخت يك برند واقعي

هر نام تجاري را نمي‌توان يك برند دانست. براي اين‌كه يك‌نام تبديل به برند شود، بايد دشواري‌هايي را از سر بگذراند. بايد سال‌ها در عرصه توليد محصولاتش حضور فعال داشته باشد تا مشتري‌ها به آن اعتماد كنند و نامش اعتبار يك محصول باشد. براي همين، برندهاي خاص هيچ‌وقت اين 5 نكته را فراموش نمي‌كنند:

1- يك برند بايد بتواند ويژگي‌هاي خاصي را به ذهن خريدارش بياورد، مثل مشخصات محصول، طرح و مدل. 

2- برند مشهور بايد به چيزي معروف باشد. نشان‌دهنده يك يا چند مزيت كليدي باشد. 
 
3-  برند بايد در ذهن خريدارانش تصوير ويژه‌اي داشته باشد؛ انگار كه اين برند، يك شخص است. 

4- برند بايد نشان‌دهنده چيزي درباره ارزش‌هاي آن شركت باشد؛ اين‌كه آيا شركت نوآور و در برابر محصولاتش به خريدارانش پاسخگو و مسئول است يا مي‌تواند فرهنگ‌ها را در قالب محصولاتش به مردم معرفي كند؟

5- يك برند متفاوت و موفق بايد نشان‌دهنده تصوير استفاده‌كنندگان از برند باشد. آيا آن‌ها جوان، علاقه‌مند، مشتاق يا پير و باثبات هستند؟ 



2+10 نكته براي اينكه خوب  مارك بخريد

خريدكردن هم مثل هر كار ديگر آدابي دارد. البته به شرط اين‌كه شما از آن دسته آدم‌ها باشيد كه براي هر كاري برنامه‌ريزي مي‌كنند و‌گرنه ممكن است هر لحظه و هر جا، از هر چيزي كه خوش‌تان آمد، آن را بخريد و ببريد! اين دسته دومي‌ها كه تكليف‌شان روشن و مشخص است. كارشان درست است و راهنما را هم توي جيب‌شان گذاشته‌اند! اما آن‌ها كه با حساب و كتاب و برنامه‌ريزي قبلي عازم خريد مي‌شوند، بايد حواس‌شان به خيلي «چيزها» جمع باشد. مجموعه اين «چيزها» مي‌شود همين راهنمايي كه قدم به قدم شما را در يك خريد خوب همراهي مي‌كند.

  1. يادتان باشد كه لباس‌ها 2 فصل دارند كه يكي آخر تابستان و يكي آخر زمستان شروع مي‌شود. اگر لباس‌هاي بهار و تابستان را بخواهيد، بعد از حراج آخر زمستان مي‌رسد. لباس‌هاي پاييز و زمستان هم بعد از حراج آخر تابستان ارائه مي‌شوند.
  2. برندهاي معتبر معمولا از نظر كيفيت، جنس و دوخت و... شما را راضي مي‌كنند. ايستايي و زيبايي‌شان هم اغلب راضي‌تان مي‌كند؛ گرچه ممكن است از لحاظ قيمت ناراضي باشيد! به ‌هرحال انتخاب با شماست اما توصيه ما اين است كه خريد از نمايندگي‌هاي معتبر را به خريد از فروشگاه‌هاي معمولي ترجيح بدهيد. از قديم هم گفته‌اند كه هر چقدر پول بدهي، همان‌قدر ‌آش مي‌خوري!
  3. پيش از خريد كالاي مورد نظرتان، شناسنامه كالا را كه بايد درون آن باشد كنترل كنيد. روي اين شناسنامه، شماره‌اي هست كه مربوط به آن كالاست. شما با اين‌كار علاوه بر اين‌كه از اصل يا بدلي‌بودن جنس مورد نظرتان مطمئن مي‌شويد، مي‌توانيد قيمت كالا را هم با همان شماره از سايت جايي كه از آن خريد مي‌كنيد، چك كنيد. اين هم راهنمايي براي كنترل قيمت!
  4. هنگام خريد به سايز و اندازه كالا دقت كنيد تا بعد دچار مشكل نشويد. البته اگر به هر دليلي كم‌دقتي كرديد و آنچه خريديد به دردتان نخورد، اصلا نگران نباشيد. تا 24 ساعت فرصت داريد كالاي مورد نظرتان را تعويض كنيد يا حتي آن را پس بدهيد اما در اين ميان يكي، 2 شرط هم وجود دارد. يكي اين‌كه تگ كالا را نكنده باشيد و ديگر اين‌كه رسيد خريدتان را هم همراه داشته باشيد.
  5. نگه‌داشتن رسيد كالا در خريد از نمايندگي‌هاي معتبر شركت‌ها فايده‌هاي ديگري هم دارد. ممكن است خريد شما عيب و ايرادي داشته باشد كه نه شما و نه فروشنده متوجه آن نشويد اما مدتي بعد ناگهان به اين ايراد پي مي‌بريد. حالا اگر رسيد خريدتان را پيدا كنيد، مثل آب‌خوردن مي‌توانيد خريدتان را عوض كنيد يا پس بدهيد. البته به شرطي كه اين ايراد از اول در جنس بوده باشد و بعدا ايجاد نشده باشد.
  6. ممكن است خريد شما براي ديگران باشد. يعني مثلا بخواهيد چيزي را به كسي هديه بدهيد. در اين صورت از صندوق‌دار بخواهيد رسيد هديه براي‌تان صادر كند. در اين رسيد، قيمت كالا نمي‌آيد و اگر اندازه آن مناسب دريافت‌كننده‌اش نباشد، با همان رسيد مي‌تواند آن را عوض كند. البته اگر حواسش به تگ كالا باشد! در مورد سقف زماني تعويض هديه هم مي‌توانيد با فروشنده به تفاهم برسيد. 
  7. اين درست كه شما معمولا از خريد از برندها پشيمان نمي‌شويد اما اگر حواس‌تان به تقويم و پول توي جيب‌تان باشد، مي‌توانيد با هزينه كمتر خريد بيشتر بكنيد. برندهاي بزرگ معمولا 2‌بار در سال حراج مي‌گذارند و اين حراج گاهي به 70 درصد هم مي‌رسد. هنگام حراج‌ها حواس‌تان به چند نكته بايد باشد؛ اول اين‌كه فروشگاه‌ها و شعبه‌ها در طول حراج خيلي شلوغ هستند. پس اگر مي‌خواهيد خريد خوبي بكنيد بايد در نخستين دقايق حراج خودتان را به فروشگاه برسانيد و مسئله مهم‌تر اين‌كه تمامي‌ موارد مرتبط با هديه، تعويض و پس‌دادن را در طول حراج فراموش كنيد! يعني امكان تعويض يا پس‌دادن اجناسي كه در طول حراج مي‌خريد وجود ندارد.
  8. اصل بر اين است كه برندها فروشگاه‌هاي‌شان را در مراكز خريد شناخته‌شده و معتبر تاسيس كنند. بنابراين در هر شهري كه زندگي مي‌كنيد، نمايندگي برندها را مي‌‌توانيد در پاساژهاي معتبر و خيابان‌هاي معروف پيدا كنيد.
  9. بعضي برندها خودشان هديه شما را كادو مي‌كنند. در اين فروشگاه‌ها، فروشنده خودش قيمت را جدا مي‌كند اما اگر قرار شد خودتان هديه را كادو كنيد، قيمت را جوري جدا كنيد كه تگ كالا جدا نشود.
  10. اين‌كه شما چقدر از يك لباس مارك‌دار استفاده مي‌كنيد، نشان مي‌دهد كه شما مارك‌باز و مارك‌پوش منطقي هستيد يا نه. يعني‌‌چه؟ يعني اين‌كه اگر شما يك لباس را فقط به‌خاطر مارك‌بودنش خريده باشيد، ممكن است پس از يكي، 2بار استفاده، ديگر آن را از كمدتان درنياوريد اما اگر مارك‌پوش باشيد، از كالايي كه خريده‌ايد به‌خوبي استفاده مي‌كنيد. حالا خودتان كلاه‌مارك‌دارتان را قاضي كنيد و ببينيد كه چكاره‌ايد؟! 
  11. ممكن است شما بر پوشيدن لباس مارك‌‌دار اصرار داشته باشيد و بخواهيد سر تا پاي‌تان مارك باشد. خب، در اين ‌حالت ديگر كاري از دست ما برنمي‌آيد جز اين‌كه از شما بخواهيم دخل‌تان را با خرج‌تان هماهنگ كنيد؛ يعني نشود كه به‌خاطر رخت و لباس زير بار قرض برويد! مطمئن باشيد كه با خريد از مارك‌هاي ارزان‌تر هم خوش‌تيپ و مارك‌باز خواهيد ماند و هم حساب جيب‌تان را خواهيد داشت.
  12. شما كه حتما مي‌خواهيد لباس مارك‌دار بپوشيد، لطفا از فروشگاه‌هاي ‌معتبر خريد كنيد. شناسايي اين فروشگاه‌ها كار چندان سختي نيست، ضمن اين‌كه نمايندگي‌هاي معتبر برخي شركت‌ها در حال حاضر در تهران و برخي شهرهاي بزرگ كشور فعال هستند.

نوآوري، رمز موفقيت

برندها هم چرخه زندگي يا دوره عمر دارند. وقتي ‌برندهاي خاصي مثل شلوار جين لوي يا كفش‌هاي نايك يا ساعت‌هاي سواچ براي نخستين‌بار عرضه شوند، ممكن است خوش‌شانس باشند، هيجان ايجاد كنند و خيلي زود رشد كنند و به توليد انبوه برسند اما بعد از مدتي، وقتي محصولات‌شان براي مردم عادي شد يا مردم به سمت محصولات جديد حركت كردند، محبوبيت و شهرت اين برندها كم مي‌شود و اين زمان بحراني‌ترين اوضاع يك برند است. اگر برندي بخواهد به فراموشي تاريخ سپرده نشود، بايد هر روز ابداع كند و خريدارانش را با چيزهاي متفاوت و جديد به سمت خودش بكشاند. 


هر برند براي عرضه كالاهايش، فروشگاه و چيدمان خاصي را در نظر مي‌گيرد كه هرچندوقت يك‌بار تغيير مي‌كند و در سراسر جهان از الگوي واحدي پيروي مي‌كند. مثلا در يك دوره‌ 2ساله بايد كل چيدمان و تجهيزات فروشگاه‌هاي يك برند در سراسر جهان عوض شود و يكسان شود.  معمولا ويترين هر فصل را افراد متخصص همان برند كه از دفتر مركزي معرفي مي‌شوند، مي‌چينند و مجسمه مانكن‌ها هم در همه جاي دنيا يك شكل است.