گیس کشی های دختران تمام میشود؟
من مسئول نگهداری از خواهرزاده ام هستم؟
مشکل: خواهر بزرگترم وقتی به خانه ما می آید، کاری با فرزندش ندارد. اگر من مسئولیت رسیدگی به خواهرزاده ام را برعهده نگیرم، خواهرم با قهر از خانه ما می رود و می گوید: «من تمام هفته مشغول سر و کله زدن با او هستم و چیزی نمی شود اگر مسئولیتش را هفته ای چند ساعت تو به عهده بگیری و بگذاری من کمی استراحت کنم.»
راه حل: عجیب نیست اگر مادری که تمام هفته را با کودکش می گذراند. لحظه هایی خسته شودو بخواهد از این مسئولیت کمی فاصله بگیرد. زمانی که مادرها تصمیم می گیرند چند ساعتی را برای خود خرج کنند. نقش خانواده و اطرافیان پررنگ می شود. داشتن انتظار همکاری از خواهر، انتظار نابجایی نیست اما بهتر است یکطرفه به قاضی نرویم و ماجرا را از دو منظر بررسی کنیم. خواهر کوچکتر می تواند خود را جای خواهر بزرگترش بگذارد و به این فکر کند که شاید روزی او هم این خستگی را تجربه کند و از دیگران برای سبک کردن بار مسئولیتش کمک بخواهد. از سوی دیگر، سر و کار داشتن با خواهرزاده می تواند او را با دنیای مادرانه آشناتر کند و وارد شدن به دنیای کودک به او کمک می کند تا چند ساعتی از دنیای بزرگسالی و غدغه هایش فاصله بگیرد.
نکته: خواهر بزرگتر هرگز نباید از یاد ببرد که او مادر کودک است و تنها زنی است که کاملا مسئول نیازهای فرزندش است. او می تواند از دیگران کمک بگیرد اما در صورتی که کسی تمایلی به کمک کردن نداشته باشد، نمی تواند آنها را مجبور به کاری کند. درست است که لطف خواهر کوچکتر می تواند او را آرامتر کند اما نباید این لطف را وظیفه خواهر و حق خود بداند.
چرا خواهرم رقیب من است؟
مشکل: خواهر کوچکترم همیشه رقیب من است. از انتخاب کفش و لباسش بگیرید تا انتظارهایی که از والدین مان دارد. حالا هم به خاطر اینکه من سال گذشته وارد دانشگاه شده ام و او امسال در کنکور موفق نشده، به دشمن من تبدیل شده و خانه را جهنم کرده است.
راه حل: میل به رقابت و پیروزی در بیشتر ما وجوددارد و این رقابت بین خواهرها و برادرها هم دیده می شود. شاید مسئولیت مدیریت چنین میلی، بیشتر بر عهده پدر و مادرهاست تا به فرزندانشان آموزش دهند که در عین رقابت، رفیق هم هستند. قبول شدن یکی از خواهران در کنکور و قبول نشدن دیگری نمی تواند معضل بزرگی باشد. دلجویی و تشویق از طرف خواهری که قبول شده و تولید حس شادمانی از قبولی خواهر. در خواهری که قبول نشده می تواند آنها را به هم نزدیکتر کند. اینجا مسئولیت والدین سنگین تر است چرا که گاهی آنها با مقایسه کردن و برخورد نابرابر با فرزندانشان حسادت و حتی خصومت را در آنها ایجاد می کنند.
چرا بی اجازه مانتوی من را می پوشد؟
مشکل: اینکه خواهرم حریم خصوصی ام را نادیده می گیرد و مدام به کمدم سرک می کشد آزارم می دهد. بدون اجازه من لباس هایم را می پوشد و وسایلم را برمی دارد. سراغ کتاب هایم می رود و حتی آنها را به دیگران قرض می دهد ورود بی اجازه او به اتاقم همیشه یکی از دلایل دعوای ماست.
راه حل: ما معمولا برای کسانی که کمی از ما دورتر هستند – مثل دوست یا همکارامان - پذیرش بیشتری داریم تا خواهر یا برادرمان. خیلی اوقات برای استفاده از یک خودکار از همکلاسی خود اجازه می گیریم اما در رابطه با اعضای خانواده گویای نیازی نمی بینیم و وسایل آنها را وسایل خود می دانیم. همین موضوع دلیل اختلاف خیلی از خواهرهاست. اینکه دو خواهر با توافق از یکسری از وسایل یکدیگر به صورت مشارکتی استفاده کنند. شاید بی اشکال باشد اما در نظر نگرفتن حق دیگری و خود را مالک همه چیز دانستن کار را به مشاجره و دلخوری از یکدیگر می کشاند. بنابراین پیشنهاد می کنیم با اجازه گرفتن و در جریان قرار دادن خواهرتان هنگام استفاده از وسایلش، احترام گذاشتن به حریم خصوصی دیگران را به او آموزش دهید. گذشته از این دلیلی ندارد که همیشه به خواسته خواهرتان پاسخ مثبت دهید. اگر واقعا امکان قرض دادن چیزی را ندارید. به او بگویید که به آن احتیاج دارید و این حق را به او هم بدهید که گاهی به شما نه بگوید. گمان نکنید که این تغییر تنها در چند روز اتفاق می افتد. آموزش دادن چنین اصلی ممکن است ماه ها وقت شما را بگیرد.
خواهرم به وضعیت مالی من حسودی می کند
مشکل: همسرم صاحب یک شرکت است و شرایط مالی خوبی داریم و همسر خواهر کوچکترم کارمند است. من دختری 11 ساله دارم و دختر او هفت ساله است. خواهرم تمام تلاشش را می کند تا زندگی اش را به سطح ما برساند و کمتر پیش می آید وسیله ای به خانه من اضافه شود و او مانندش را تهیه نکند. اگرچه خودش توان تامین هزینه سفر خارج از کشور را ندارد، وقتی تابستان ها به مسافرت می رویم دخترش را به تنهایی با ما می فرستد تا از فرزند من جا نماند.
راه حل: نمی توانیم انتظار داشته باشیم خواهری که در فشارهای خاص اقتصادی زندگی می کند و شاهد وجود تفاوت های معناداری بین سبک زندگی خود و خواهرش است. از او تاثیری نپذیرد اما خواهرم کوچکتر نباید فراموش کند که زندگی او قرار نیست نمونه کپی شده زندگی خواهرش باشد. هر یک از این دو طرف همسرشان را با توجه به معیاری انتخاب کرده اند و نباید دلیلی را که به خاطر آن زندگی شان را تشکیل داده اند. فراموش کنند خواهر کوچکتر بیش از این باید مراقب عزت نفسش باشد و اجازه ندهد شبیه شدن زندگی او به خواهر و بزرگتر، باری بیشتر از توانش را به دوش او بگذارد. از طرف دیگر، او باید به فرزندش آموزش دهدکه شرایطی متفاوت از دخترخاله اش دارد و برای بالاتر بردن عزت نفس او تلاش کند.
اگر نخواهم مادری کند، باید که را ببینم؟
مشکل: من و خواهرم هفت سال اختلاف سنی داشتیم و از آنجا که مادرم شاغل بود، بیشتر در خانه با هم تنها بودیم و خواهرم مسئولیت رسیدگی به من را داشت. او همیشه پشتیبانم بوده اما این روزها به خودم می گویم کاش هیچ وقت از من حمایت نکرده بود. حالا هر زمانی که از من کاری می خواهد، یادآوری می کند که برایم مادری کرده و مدام می گوید: «تو وظیفه داری همانطور که من در خدمتت بودم، به من خدمت کنی.»
راه حل: صحبت کردن خواهر بزرگتر از خدمت هایی که به خواهر کوچکتر رسانده، گاهی تنها در حد یادآوری خاطرات است اما گاهی با لحنی آمرانه همراه می شود و این پیام را انتقال می دهد: «من برای تو مادری کرده ام و به گردنت حق دارم!» در چنین شرایطی خواهر بزرگتر، فرزند کوچکتر را سردرگم می کند. از طرفی احساس دین در او ایجاد می کند و با دیدن بعضی رفتارها آرزو می کند. هیچگاه برایش مادری نمی کرد. خواهر بزرگتر نباید از یاد ببرد که با خواست و میل خودش این کمک ها را انجام داده و اگرچه قدرشناسی فرزند کوچکتر می تواند او را خوشحال کند اما دلیلی ندارد که از او انتظار همیشه در دسترس بودن و خدمت کردن را داشته باشد.
با دلخوری های همیشگی اش چه کنم؟
مشکل: انگار خواهرم یک تقویم دارد و هر روزی را که من زنگ می زنم یادداشت می کند و به خاطر هر تماس، یک بار هم خودش احوال من را می پرسد. کافی است چند روزی وقت پرسیدن حالش را نداشته باشم تا گله هایش به گوشم برسد. با دلخوری و طلبکاری زنگ می زند. او خانه دار است و من تا 6 عصر سر کارم. اگر او واقعا دلتنگم می شود، چرا خودش برای باخبر شدن از حالم تماس نمی گیرد؟
راه حل: کم نیستند خواهرهایی که به دلیل شخصیت اتکایی و مهرطلب. از دیگران انتظار حمایت های عاطفی بی مورد دارند. در حالی که اگر توقعاتشان را کمتر کنند. هم خودشان آرامش بیشتری پیدا می کنند و هم به دیگران انرژی بیشتری می دهند. کمتر کسی دوست دارد با هر بار زنگ زدن به خواهرش گجله های او را بشنود. این موضوع می تواند فاصله زیادی میان آنها ایجاد کند. اگر شما هم چنین انتظاری از اطرافیانتان دارید. اجازه دهید آدم های پیرامونتان دلتنگ شما شوند و با شما در تماس باشند نه اینکه از روی وظیفه سراغ تان را بگیرند.
چرا خواهرهایم من را بازی نمی دهند؟
مشکل: ما سه خواهر هستیم و من دختر کوچکترم. خواهرهای بزرگترم اختلاف سنی چندانی با هم ندارند اما فاصله سنی من با اولین خواهرم نزدیک به 11 سال است. آن دو همیشه باهمند، همه رازهای هم را می دانند و با هم تصمیم می گیرند اما انگار من اصلا خواهر آنها نیستم. در هیچ یک از جمع هایشان جایی ندارم و هیچ چیز از زندگی شان نمی دانم.
راه حل: فاصله سنی بین خواهرها، گاهی به چنین اتفاقی منجر می شود اما گذشته از رفتار درست والدین برای نزدیکترکردن فرزندان به هم مقاومت خواهر سوم هم در این زمینه بی تاثیر نیست. قبل از هر چیز او نباید به خاطر با هم بودن خواهرانش احساس جدا بودن از آنها را داشته باشد. بچه هایی که فاصله سنی کمتری دارند، فعالیت های مشترک بیشتری را برای انجام دادن دارند. پس خواهر سوم نباید تصور کند دیگران علیه او با هم متحد شده اند. دو خواهر بزرگتر هم باید از فرزند سوم حمایت بیشتری کنند و گاهی برنامه هایی را تنظیم کنند که با حضور او هم اجراشدنی هستند. خواهر سوم باید بداند دو نفر دیگر ممکن است به دلایل مختلفی خود را شبیه تر به هم ببینند و به هم نزدیکتر شوند اما هنر ما این است که با وجود تمام تفاوت ها، دلایل مشترکی را برای با هم بودن پیدا کنیم.
با خبرچینی خواهر کوچکترم چه کنیم؟
واکنش های کودکان با توجه به شرایط آنها برانگیخته می شود. مادری که دخترانش با چنین شرایطی روبرو هستند. با رفتار درست می تواند عادت خبرچینی را از سر فرزندش بیندازد. او می تواند به حرف فرزند خبرچین گوش دهد اما هیجان زده واکنش نشان ندهد. اگر شما هم چنین موردی را در خانه می بینید، صبر کنید تا هیجان ها فروکش کند و دور از چشم خواهر کوچکتر و بدون اشاره به گفته های او. با دختر بزرگترتان صحبت کنید.
ظاهر هر انسانی اولین چیزی است که در برخورد اول با آن مواجه میشویم. گاهی اتفاق میافتد که تنها به علت نوع لباس پوشیدن یکنفر درباره او قضاوت شود، پس خوب میدانیم که نوع لباس و پوشش ما تا چه اندازه در روابط ما اهمیت دارد، البته برای یک پوشش مناسب احتیاج به پرداخت هزینههای زیاد نیست بلکه کافی است بدانیم که بر اساس ویژگیهایمان چه نوع لباسی بیشتر به تن ما مینشیند. ما در اینجا به شما کمک میکنیم تا عادات قدیمی را کنار گذاشته و با توجه به شخصیتتان نوع لباس خود را انتخاب کنید.
هزینه کمتر با دقت بیشتر
متولدین آذر و خرداد و مهر! علاقه بسیار زیادی به خرید لباسهای متنوع و گرانقیمت دارید و اگر کسی به کمد لباس شما نگاه کند از تعداد پیراهنها یا کفشها یا شلوارهای زیاد شما متعجب میشود اما عجیب این است که هرگاه خودتان در کمدتان را باز میکنید به نظرتان میآید که هیچچیز مناسبی برای پوشیدن ندارید. در اکثر مواقع همینطور است که به نظرتان میآید! شما باید بیشتر در خرید لباسهایتان تجدید نظر کنید، اگر یک شلوار میبینید که بسیار از آن خوشتان میآید حتما دقت کنید که بلوز یا کفش مناسب با آن را دارید یا نه، چون یکشلوار زیبا به تنهایی به کار شما نمیآید و احتمال اینکه آن شلوار همیشه بیاستفاده در کمدتان بماند وجود خواهد داشت.
پوست تیره همراه با لباسهای رنگ روشن
متولدین فروردین، مرداد و اردیبهشت معمولا از بدنهایی درشت و ورزیده برخوردارند. آقاپسرهای متولد این ماهها چهارشانه و درشتهیکل بوده و دختر خانمها نیز معمولا به نظر ورزشکار میرسند. این گروه از متولدين سال پوستی گرم و تیره دارند که انتخاب لباسهای رنگ روشن و سرد میتواند به تشخصی که آنها برای خود مناسب میبینند کمک کند. همچنین دخترخانمهای مرداد ماهی اگر دامنهای بلند و بلوزهای آستیندار بدون یقه بپوشند دستها و پاهایشان ظریفتر به نظر خواهد رسید. اما آقا پسرهای متولد اردیبهشت حتما به لباسهای اسپرت رو بیاورند و مطمئن باشند که تنها کت و شلوار یا پیراهنهای کلاسیک آنها را در نظر دیگران مهم جلوه نمیدهد.
بیشتر توجه کنید
متولدین تیر، اسفند، آبان و دی خیلی به لباسی که میپوشند اهمیت نمیدهند یا آنقدر درباره چیزی که میپوشند یکدنده هستند که به نظرات دیگران درباره نوع لباسشان توجه نمیکنند. متولدین اینماهها گاهی رنگ مشکی را مناسبترین رنگ سال میبینند و به یکباره در تمام طول سال همان لباس را میپوشند یا بیتوجه به پاره بودن زانوی شلوارشان یا چروک بودن پیراهنشان آن را به تن میکنند. این بیتوجهیها آنها را جزو دسته بد لباسترین ماههای سال قرار میدهد. توجه کنید گاهی طبق مد لباس پوشیدن اصلا بد نیست، پس به یک مغازه بروید و چند دست لباس نو برای پاییز بخرید. آقا پسرها یک ژاکت نازک کشباف و دختر خانمها چکمههای قهوهای و یک پالتوی چرم بلند را حتما در لیست خریدشان بگنجانند.
سادگی همیشه خوب نیست
متولدین شهریور و بهمن اگر در یک نقطه با هم اشتراک داشته باشند ظاهر همیشه سادهشان است، متولدین شهریور با اینکه هزینه گزافی خرج لباسی که میپوشند میکنند اما آنقدر محافظهکار هستند که ترجیح میدهند به جای انتخاب لباسهای متنوع همیشه یک نوع لباس را که مطمئن هستند در آن خوب به نظر میرسند انتخاب کنند. برای متولدین این ماه کمی تنوع بسیار مناسب است، همچنین استفاده از زیورآلات برای دخترخانمها و دستمال گردن و کلاه برای آقاپسرها میتواند آنها را در نظر دیگران زيباتر نشان دهد. دخترخانمهای متولد بهمن میتوانند با پوشیدن پیراهنهای بلند سنگدوزی شده یا پولکدار و استفاده از کیف و کفشهای چرم براق کمی ظاهر زنانهتری داشته باشند. آقا پسرهای متولد این ماه میتوانند با استفاده از شالگردنهای رنگی یا دستبندهای چرم کمی به نوع پوشش خود تنوع ببخشند.
تا به حال طاووس را دیدهاید؛ نوع ایستادن، راه رفتن، نگاه کردن يا خودنماییهایش در قلمرو حیوانات. طاووس دائما در پی بزرگنمایی تواناییها و موفقیتهایش است و از هیچ فرصتی برای جلب توجه سایرین به استعدادهایش دریغ نمیکند. این روزها کم نیستند افراد مغرور و خود شیفتهای شبیه طاووسها که روابط ديگران با خودشان را سخت میکنند. ارتباط برقرار کردن با این نوع افراد سخت است، افراد ناخواسته سعی ميکنند تا از این نوع افراد دوری کنند. تحمل افراد خودشیفته سخت است؛ «من این اخلاق را دارم »، «ما خانوادگی اینطوریم»، «من هر طور دوست داشته باشم رفتار میکنم» و هزاران جمله دیگری که با من شروع میشوند و همگی رنگ و بویی از خودخواهی و خودپسندی دارند. آیا ما هم از نظر دیگران خودشیفته هستیم؟ افراد مغرور را چگونه تشخیص دهیم و با آنها چگونه رفتار کنیم؟ این سؤالات را با مشورت از دکتر علی دربانی کارشناس ارشد مشاوره خانواده پاسخ میدهیم.
نازپروردههای مغرور
خودشیفتگی صفتی شخصیتی است که با احساس قدرت، بزرگنمایی، حق به جانب بودن و سلطهجویانه حرکت کردن همراه است. کمی به اطراف خود نگاه کنید آیا کسانی را میشناسید که انتظارات فراوانی از شما دارند و مدام در پی شنیدن تعریف و تمجید از سوی شما هستند.
کشف این افراد خیلی سخت نیست، کافی است این 3 علامت را در آنها ببینید:
1. داشتن حس خودمهمبینی مطلق
2. تمایل بیش از حد به شنیدن تعریف و تمجید از دیگران
3. عدم توانایی در ابراز همدردی با دیگران یا حتی شنیدن یا درک کردن نظرات آنها اگر با چنین افرادی در ارتباط هستید اغلب اوقات حس میکنید، این افراد دائما در حال خودستایی و کذبگویی در مورد خود و تواناییهايشان هستند و از این رو دیگران آنها را افرادی متکبر و گاه نفرتانگیز میدانند. عدهای از روانشناسان بر این باورند افرادی که بر اثر تربیت ناز پرورانه بزرگ شدهاند و هر چه در کودکی خواستهاند برایشان فراهم بوده است، والدین آنها را بهاصطلاح لوس و نونور بار آوردند که درصد این افراد در جامعه ما کم نیست. همچنین روانشناسان بر این باورند كه دسته دیگری هم امکان خودشیفته شدن را دارند و آنها افرادی هستند که با زجر و محرومیت بزرگ شدهاند، اینها برای جبران افراطی احساس حقارت دست به رفتارهای خودشیفتگی میزنند.
ازدواج با فرد خودشیفته یعنی بردگی
در واقع كسی كه تصمیم میگیرد با فردی خودشیفته ازدواج كند باید بداند كه در زندگی مشترك تنها نقش یك برده را ایفا کند و به دنبال حق و حقوق همسری نباشد. به همین دلیل است كه شناخت افراد خودشیفته و اجتناب از ازدواج با آنهایكی از مسائل مهم زندگی محسوب میشود. یادتان باشد در ارتباط با یک خودشیفته قرار نیست بتوانید خودشیفتهای را که در زندگی شما قرار دارد درمان یا اصلاح کنید، خودشیفتهها کمک شما را نمیخواهند. به معجزه اعتماد نکنید و دست کم در مورد همسر خودشیفته خود چنین باوری نداشته باشید.
نكته مهم
خودشیفتگی صفتی شخصیتی است که با احساس قدرت، بزرگنمایی، حق به جانب بودن و سلطهجویانه حرکت کردن همراه است. کمی به اطراف خود نگاه کنید آیا کسانی را میشناسید که انتظارات فراوانی از شما دارند و مدام در پی شنیدن تعریف و تمجید از سوی شما هستند.
افراد خودشیفته خوش سر و زبان هستند
انسان خودشیفته قادر به دوست داشتن دیگران نیست و دوست داشتن برای او نامفهوم است (مشاهده میکنید که دائم دیگران را مورد تمسخر قرار میدهد و با زیر دستان خود رابطه تحقیرآمیز دارد). البته در اوايل ارتباط برای فریب دادن دیگران و صید آنها از این مفهوم (دوست داشتن) استفاده میکند ولی همه فیلم و نقش بازی کردن است. باید توجه داشته باشید که افراد خودشیفته خوش سر و زبان هستند و در برخورد اول شما را جذب خود میکنند و در ضمن ظاهرا از اعتمادبهنفس بالا و شاید کاذبی برخوردار باشند و حتی برای موفق جلوه دادن خود دروغ میگویند و بسیار بلوف میزنند.
اگر از بین علائم زیر چهار یا پنج علامت در شما یا همسرتان وجود داشته باشد میتوان به احتمال زیاد تشخیص اختلال شخصیت خود شیفته را اعمال کرد:
۱-خودبزرگ بینی و مبالغه در مورد توانايیهای خود و احساس مهم بودن افراطی.
۲-اشتغال ذهنی زیاد و خیالبافی افراطی در مورد پیشرفت و موفقیتهای نامحدود.
۳-این باور که فرد بی نظیر و استثنایی است ولی توسط دیگران درک نمیشود.
۴-نیاز شدید به تمجید و ستایش شدن توسط دیگران.
۵-احساس حق به جانب بودن در اکثر مواقع بدون شواهد کافی.
۶-استثمار دیگران.
۷ -ناتوانی در همدلی کردن با دیگران (قادر به درک احساسات و رابطه همدلانه با دیگران نیست).
۸-حسادت نسبت به دیگران یا اینکه دیگران به من حسادت میکنند.
۹-متکبر و خودبین بودن (منم منم کردن).
پنجرهها را باید شست
یک روز خانم خانه که از پشت پنجره اطاق خود منزل همسایه را مشاهده میکرد، به همسرش گفت: «نمیدانم چرا لباسهای این همسایه که روی بند آویزان شده اینقدر کثیف است، انگار او این لباسها را با آب کثیف شستوشو میکند. هر بار که این خانم از پشت پنجره این لباسهای همسایه را میدید این مسئله را با شوهرش در میان میگذاشت. یک روز صبح که خانم طبق معمول به طرف پنجره رفته بود تا لباسهای همسایه را مشاهده کند، با تعجب و خوشحالی به همسرش گفت: «بالاخره انگار صدای نق زدن های من به گوش همسایه اثر کرد، امروز لباسهایش بسیار تمیز است.» شوهرش لبخندی به لب زد و گفت: «عزیزم لباسهای او همان لباسهاست، من امروز پنجره اطاقمان را شُستم.»خود شیفتگان به دليل عدم شست و شوی پنجره دیدگاه خودشان همه چیز دیگران را تیره و تار میبینند. آنها برای پر کردن خلأ اعتمادبهنفس خود تمام تلاش و کوشش خود را میکنند تا به دیگران بقبولانند که چقدر مهم هستند.
طبق آمارهای به دست آمده، مردان بیشتر از زنان به دام خودشیفتگی پرتاب میشوند.
خودشیفته به دنیا آمدهایم
جهان بینی یک انسان خودشیفته روی خودمحوری قرار دارد. او تشنه است و عطش تشنگی او در جلب توجه دیگران حد و مرزی نمیشناسد. هر چه بیشتر توجه مردم را به خود جلب کند، عطش او بیشتر میشود و همیشه یک انسان تشنه باقی میماند، رابطه او با دیگران یک رابطه یک طرفه است. او فقط دریافت میکند. ما همگی با نوعی خودشیفتگی به دنیا آمدهایم و تقریبا تمام انسانها زندگی خود را با خودشیفتگی آغاز میکنند. یک نوزاد هنگامی که پا به عرصه گیتی میگذارد، یک دنیای کوچک و محدودی را مشاهده میکند که فقط خودش در درون آن زندگی میکند. او فقط نیازهای خود را میبیند که باید بهوسیله دیگران آنها را برطرف كند ولی زمانی که نوزاد به سنین رشد میرسد، متوجه میشود که دنیایی که در آن زندگی میکند بزرگتر و پیچیدهتر از دنیای کوچک و رویایی اوست که همه چیز را در خود میبیند. در این درک و توجه، والدین و اطرافیان او نقش مهمی را ایفا میکنند که به بچهها تفهیم کنند؛ این دنیا فقط در آنها و خواستههایشان خلاصه نمیشود.
خودشیفتگی در حد متعادل خود، همانند پدیدههای دیگر بد نیست و میتواند به اعتمادبهنفس هم کمک کند ولی هنگامی که از حد متعادل خود پا فراتر بگذارد، مشکلات زیادی را فراهم میکند. در پی معالجه نیستند، چون باور ندارند که بیمار هستند. آنها تصور میکنند که افرادی استثنایی هستند که هیچ گونه نیازی به کمک و درمان ندارند.